آیا برابری همانند عدالت یک ارزش مستقل است؟ (2)
1405-04-31
اگر در جامعهای حقوق و آزادیهای فردی امری ارزشمند تلقی شود مثلاً آزادی در جوامع لیبرال، پس از تثبیتِ این ارزشمندی، این بحث مطرح میشود که این آزادیِ ارزشمند باید برای همگان به طور برابر باشد.
حجت الاسلام و المسلمین احمد واعظی در سومین جلسه از فصل دوم درس گفتار «عدالت اجتماعی» که 14 آبان ماه سال 1404 در پژوهشکده مطالعات تمدنی و اجتماعی پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی برگزار شد، به تبیین مدعای خود مبنی بر اینکه برابری به خودی خود ارزشمند نیست، بلکه ارزش آن از چیز دیگری مانند زمینه، عدالت و پیامد ناشی میشود. در ادامه به بخش نخست این جلسه اشاره می شود.
بررسی مفهوم و انواع ارزشمندیِ برابری
بیتردید مواردی وجود دارد که برابری، نیکو و ارزشمند است؛ اما ادعای بنده این است که در همین مواردی که برابری ارزش دارد، این ارزشمندی اولیه و بالذات نیست، بلکه ارزشمندی ثانوی دارد. یعنی در رتبهای پیش از آنکه پای برابری و نابرابری به میان آید، ابتدا ارزشمندی، بایستگی و نیکوییِ یک امر تثبیت میشود و پس از آن، این بحث مطرح میگردد که این امرِ ارزشمند بایستی به طور برابر اعمال شود.
به عنوان نمونه اگر در جامعهای حقوق و آزادیهای فردی امری ارزشمند و مطلوب تلقی شود (مثلاً آزادی در جوامع لیبرال نهتنها یک ارزش، بلکه یک ارزش فوقانی، پایهایترین و مبناییترین ارزش محسوب میشود)، پس از تثبیتِ این ارزشمندی، این بحث مطرح میشود که این آزادیِ ارزشمند باید برای همگان به طور برابر باشد. در نتیجه برابری به طور مطلق و ابتدا به ساکن بدون در نظر گرفتن زمینه و مورد آن، به خودیِ خود یک ارزش اخلاقی یا اجتماعی محسوب نمیشود.
رابطه برابری و عدالت
نکته فنی و دقیقی که باید به آن اشاره کرد این است: در مواردی که به طور ثانوی و پس از فراغ از ارزشمندیِ یک امر، بحث برابری مطرح میشود، برابری از باب عدالت است که الزامآور میگردد.
به این معنا که اگر آن ارزش (مثلاً آزادی یا احترام به حقوق فردی) به طور نابرابر اعمال شود، بیعدالتی رخ داده است. در واقع، علت اینکه آن ارزش باید به طور برابر باشد این است که عدم برابری موجب بیعدالتی و رعایت برابری موجب عدالت است. ظرافتِ بحث در اینجا است که حتی در صورتی که برابری به طور ثانوی، بالعرض و به واسطه مطلوبیتِ یک امر دیگر ارزشمند میشود، باز هم ارزشمندیِ آن بماهو برابری نیست، بلکه بما هو مصداقٌ للعدالة است.
همانطور که در گفتارهای قبلی پیرامون «چیستی عدالت» اشاره شد، خاستگاه و منشأ انتزاعِ عدالت و بیعدالتی متنوع است: گاهی تبعیض و جانبداری،گاهی عدم اعطای حق، منشأ بیعدالتی و اعطای آن، گاهی نیز عدم اعمال برابری در جایی که افراد برابر هستند منشأ انتزاع بیعدالتی میشود.
در نتیجه، در جایی که ارزشمندیِ امری ثابت شده اما قرار است به طور نابرابر اعمال شود، میگوییم این کار بیعدالتی است؛ و چون بیعدالتی است، برابری الزامآور میشود.
نگاه نفعانگارانه و ارزش ابزاریِ برابری
گاهی با رویکردی نفعانگارانه و نتیجه گرایانه، به سبب ترتب برخی آثار مثبت، برابری نیکو و الزامی و نابرابری نکوهیده میشود. در این حالت یک رابطه تولیدی، سببومسببی یا رابطه فعل و غایت در نظر گرفته میشود و برابری علت و نتیجه مثبت قلمداد میگردد. در این مواردی، نگاه به برابری ابزاری است؛ یعنی برابری از آن جهت که مولد و موجب یک امر مثبت میشود، نیکو میگردد.
به عنوان مثال (بدون در نظر گرفتن صحت یا سقم استدلالها) استدلال شود که اگر توزیع ثروت، امکانات یا منابع طبیعی به طور برابر انجام گیرد، با کاهش جرایم کیفری و اجتماعی مواجه میشویم؛ در نتیجه برابری مطلوب است. یا اینکه در فضای سیاسی ادعا شود که اگر حقوق سیاسی به طور برابر توزیع شود، مشارکت در انتخابات افزایش مییابد؛ و چون مشارکت امر مطلوبی است، پس برابری هم مطلوب و بایسته میشود. اینگونه موارد بر فرض صحت گزارههای شرطی و واقعی بودن روابط علتومعلولی، برای برابری ارزش ذاتی ایجاد نمیکنند، بلکه ارزش ابزاری میسازند.
همانطور که در بحث ارزشهای لیبرالی مطرح میشود، برخی معتقدند آزادی دارای ارزش ابزاری است و ارزش ذاتی ندارد؛ یعنی میان عدالت و آزادی تفکیک قائل شده و آزادی را نظر به فواید و آثار مثبت آن مطلوب میدانند. مقصود بنده این است که حتی اگر اینگونه استدلالها یا تقریرها از ارزشمندیِ برابری را بپذیریم، برای برابری یک ارزشمندی مشروط میسازند، مشروط به درست بودنِ آن گزاره شرطی و محقق شدنِ شرط و واقعی بودنِ گزاره. آنچه برای برابری ایجاد میشود ارزش ذاتی و مطلق نیست، بلکه ارزش ابزاری است؛ زیرا برابری به ابزار و مقدمهای برای تحقق یک امر مطلوبِ دیگر تبدیل شده است.
ابهام و اجمال نسبت به برابری
نکته سومی که در جلسه امروز به آن میپردازیم این است که به دلایل متعددی، «برابری» و اهتمام به آن بهویژه در بسیاری از موارد که مصداق عدالت تلقی میشود و نابرابری در برابر آن مصداق بیعدالتی است، اهمیت یافته است. همچنین به لحاظ فرهنگی، هرچه از دوران پیشامدرن فاصله گرفته و وارد دوران مدرن میشویم، تمایل روانی به مسئله برابری افزایش یافته و یک رویکرد مثبت روانی نسبت به آن شکل گرفته است.
اما نکته مدنظر این است که این تمایل روانی و جهتگیری احساسی و عاطفی به سمت برابری، دارای «اجمال و ابهام» است؛ بدین معنا که این جنبه مثبت روانی به یک حمایت مطلق و همهجانبه از «برابری در نتایج» بدل نمیشود. یعنی اینگونه نیست که حتی در جوامع امروز با وجود تمام تحولات فرهنگی، رشدجریانهای برابریخواهانه نسبت به دوران پیشامدرن و ارتقای فرهنگ عمومی نسبت به حقوق و آزادیهای فردی، بگوییم آن حس مثبت عاطفی و روانی به برابری از حالت ابهام و اجمال خارج شده و به تمایلی همهجانبه تبدیل شده است.
علت آن است که بسیار از افراد، بهویژه افراد بهرهمندتر، فرادستتر یا از هوش، استعداد، توانایی و تلاش بیشتری برخوردارند، هرگز این نگرش روانی را ندارند که در نتایج و دستاوردهای اقتصادی و غیراقتصادی باید برابری کامل برقرار باشد و بپذیرند که بهرهمندی بیشترشان که حاصل کوشش، استعداد یا خلاقیت بیشتر بوده، ناموجه و غیراخلاقی است و حتماً باید برابری وجود داشته باشد. خیر، چنین نیست. یعنی آن حس مثبت نسبت به برابری و حس منفی نسبت به نابرابری، مجمل و مبهم است و اینگونه نیست که از حالت اجمال درآمده باشد و نسبت به نتایج، به شکل مطلق و همهجانبه پوشش مثبت روانی داشته باشد.
بنابراین، میان این دو گزاره تفاوت وجود دارد: نخست؛ نسبت به برابری حس مثبت وجود دارد که گزارهای کاملاً درست است. دوم؛ نسبت به اصل برابری همهجانبه در جمیع شئون، امور و نتایج حس مثبت روانی وجود دارد، گزارهای کاذب است. زیرا دستکم بسیاری از افراد فرادست و آنان که بهرهمندی بیشتری دارند و این بهرهمندی را اخلاقی و ناشی از کوشش، سعی و استعداد خود میدانند، حس منفی نسبت به بهرهمندی بیشتر خود یا دیگران ندارند. بله، اگر آن بهرهمندی از منشأی ناروا حاصل شده باشد حس منفی دارند، اما نسبت به منافع حاصل از مسیرهای غیرنااخلاقی حس منفی ندارند. بنابراین نمیتوان ادعا کرد همگان به طور مطلق نسبت به برابری در نتایج و دستاوردها حس روانی مثبت دارند.