استمرار وضعیت جنگی به صورت ترک تخاصم/ به لحاظ فقهی آتشبس با وضعیت کنونی تطبیق ندارد
1405-01-22
اکنون یک زمان فترت در نظر گرفته شود؛ زمانی که در آن فعلاً جنگی رخ ندهد تا قراردادی برای خاتمه جنگ شکل بگیرد و سرنوشت جنگ به نقطهای ملموس برسد. طبیعتاً اگر این حالت از این سنخ باشد، تابع قواعد جنگ است؛ یعنی جنگ همچنان برقرار است، اما فعلاً دست از درگیری کشیده شده و ترک مخاصمه صورت گرفته تا طرفین به سمت یک قرارداد حرکت کنند.
حجتالاسلام والمسلمین سید سجاد ایزدهی استاد درس خارج حوزه علمیه قم، در گفتگویی مطرح کرد؛
در این شرایط که ادامه تهاجم دشمن محتمل است چگونه با بحث هدنه(آتشبس موقت) که اعلام شده است، سازگاری دارد؟
آتشبس یکی از جوانب و فروع جنگ است. سایر مباحثی که در جنگ مطرح است از جمله؛ هجوم، صلح، آتشبس، پیروزی و شهادت میباشد. در حوزه فقه شیعه، همه اموری که به جنگ مرتبط است وابسته به ولیفقیه است؛ در این مسئله اختلافی وجود ندارد.
نکته اینجاست که در نهایت، ولیفقیه حرف آخر را میزند. گاهی در معرکه نبرد اتفاقاتی رخ میدهد که بر اساس آنها حکم به آتشبس، ادامه جنگ یا ترک مخاصمه داده میشود. طبیعتاً اگر ولیفقیه در صحنه نبرد حضور داشته باشد، به عنوان کارگزار ارشد نظامی خود وضعیت را مشاهده و تشخیص میدهد.
اما همانگونه که در فقه ما آمده است، مصداق غالباً در خارج تحقق پیدا میکند و این فقیه است که باید تشخیص دهد آیا موضوع امروز ما، با توجه به مصادیق و شرایط موجود، بر جنگ، صلح، آتشبس، خاتمه جنگ یا عنوان دیگری منطبق میشود یا خیر.
فرماندهان نظامی مصداق را تعیین میکنند و وضعیت میدانی را گزارش میدهند؛ یعنی میگویند شرایط فعلی چگونه است. اما فهم موضوع اینکه آیا ادامه جنگ به مصلحت است یا نه—و اینکه باید آتشبس برقرار شود یا جنگ ادامه یابد—بر عهده ولیفقیه است. همچنین صدور حکم نیز با ولیفقیه است.
اینکه گفته میشود شورای عالی امنیت ملی این موضوع را اعلام کرده است و نه ولیفقیه، موضوعیت چندانی ندارد که چه کسی آن را اعلام کرده است. اصل جنگ و صلح، اصل آتشبس و اصل استمرار جنگ بر عهده ولیفقیه است. البته ممکن است ولیفقیه حکم بدهد، اما اعلام آن توسط نهاد دیگری انجام شود، یا حتی حکم خود را به شورایی واگذار کند. مهم این است که در اطلاعیهای که منتشر شده، تصریح شده است آتشبس—آن هم برای مدت مشخص و محدود—با عنایت به تدابیر ولیفقیه انجام شده است.
بنابراین محوریت با ولیفقیه است. قانون اساسی نیز همین را میگوید و فقه ما هم همین حکم را دارد. در عمل هم همین اتفاق افتاده است. اعلام آن توسط یک نهاد ذیصلاح امنیتی انجام شده که زیرمجموعه نظام است. رهبری دبیر آن را تعیین میکند و رئیسجمهور که منتخب مردم است و حکم او نیز توسط رهبری تنفیذ میشود، در آن حضور دارد. طبق روال، این نهادها اعلام میکنند. بنابراین از این جهت، نه در اصل آتشبس، نه در اعلام آن و نه در اجرای آن مشکلی وجود ندارد.
ما در همین زمان محدود با چند نوع آتشبس مواجه بودهایم.
گاهی در زمانهای گذشته، جنگها محدود و گستره آنها مشخص بود. در چنین شرایطی ممکن بود یک روز، نیمروز یا حتی چند ساعت جنگ متوقف شود؛ برای مثال برای جمعآوری مجروحان، دفن شهدا یا تأمین آذوقه برای دو طرف. در این موارد، مصلحتی وجود داشت که هر دو طرف به آن تن میدادند و این امر با حقوق بشردوستانه نیز منطبق بود.
اما همانطور که پیداست، آتشبس در نقطه مقابل جنگ قرار ندارد. آتشبس یعنی در میانه جنگ، برای مدت مشخص و محدودی تبادل جنگافزار و سلاح متوقف میشود، آن هم به خاطر مصلحتی خاص که تشخیص آن با ولیفقیه است.
چند نکته در این زمینه وجود دارد. گاهی جنگ وجود دارد و آتشبس هم برقرار میشود، اما قراردادی میان طرفین منعقد نمیشود. برای مثال در جنگ دوازده روزه ایران گفت که اگر آنها حمله نکنند، ما هم حمله نمیکنیم. در اینجا فرض بر توافق رسمی نیست. همه میدانند جنگ همچنان برقرار است، اما تا زمانی که طرف مقابل حمله نکند، حملهای صورت نمیگیرد. ممکن است این وضعیت سه روز ادامه پیدا کند، ممکن است ده سال ادامه یابد. بنابراین حالت جنگ همچنان وجود دارد و فقط ترک مخاصمه موقت رخ داده است. در این حالت، اطلاق آتشبس به معنای مصطلح چندان دقیق نیست.
نوع دیگری از آتشبس نیز وجود دارد که در آن آتشبس برقرار میشود، نه صرفاً برای یک مصلحت موقت در میانه جنگ، بلکه با هدف جمعبندی نتیجه جنگ.
فرض مسئله این است که زمانی اختصاص داده شود تا نتیجه جنگ بر اساس یک قرارداد مشخص تعیین گردد و دو طرف بر اساس آن رفتار کنند. با این حال، این وضعیت همچنان آتشبس به معنای رایج و مصطلح آن نیست. بیشتر شبیه حالتی است که گویی جنگ پایان یافته است؛ البته میگویم «گویی»، زیرا جنگ هنوز تمام نشده است. همچنان دستهای ما روی آتش است و طرف مقابل نیز در همین وضعیت قرار دارد و هر دو طرف چنین ادعایی دارند.
فرض بر این است که اکنون یک زمان فترت در نظر گرفته شود؛ زمانی که در آن فعلاً جنگی رخ ندهد تا قراردادی برای خاتمه جنگ شکل بگیرد و سرنوشت جنگ به نقطهای ملموس برسد. طبیعتاً اگر این حالت از این سنخ باشد، تابع قواعد جنگ است؛ یعنی جنگ همچنان برقرار است، اما فعلاً دست از درگیری کشیده شده و ترک مخاصمه صورت گرفته تا طرفین به سمت یک قرارداد حرکت کنند.
در عین حال، همانطور که اکنون نیز دیده میشود، اگر دشمن در همین وضعیت حمله کند، پاسخ داده خواهد شد. بنابراین این حالت آتشبس کامل نیست، بلکه زمان فترتی برای دستیابی به نتیجه نهایی است. در این مدت، دشمن ممکن است ما را آزمایش کند، توان نیروهای ما را بسنجد و ببیند وضعیت و میزان تابآوری چگونه است. طبیعی است که چنین اتفاقی رخ دهد تا مسئله بازدارندگی نیز روشن شود.
با این حال، وضعیت امروز آتشبس به معنای مصطلح نیست. همانگونه که در جنگ دوازدهروزه نیز آتشبس به معنای دقیق و قراردادی آن وجود نداشت، بلکه نوعی ترک مخاصمه به دلایل مختلف شکل گرفته بود. البته این دلایل باید مبتنی بر مصلحت باشد. در آن موارد تشخیص داده شد که فعلاً دلیلی برای حمله وجود ندارد و شاید در آن مقطع ترک مخاصمه مصلحت بیشتری نسبت به ادامه جنگ داشته باشد.
اکنون نیز ممکن است مصلحت در این باشد که اگر بتوانیم از پای میز مذاکره همان چیزی را به دست آوریم که در میدان جنگ به دنبال آن بودیم، این امر به نفع جامعه اسلامی باشد؛ بنابراین اجازه داده میشود این مسیر دنبال شود.
تمام این فرایند بر اساس منطقی شکل میگیرد که در آن تشخیص مصداق—یعنی شرایط بیرونی—بر عهده سرداران و فرماندهان جنگ است؛ آنها وضعیت را مشخص کرده و اطلاع میدهند. اما موضوعشناسی، یعنی تشخیص اینکه اکنون شرایط جنگ است، آتشبس است، صلح است یا توقف جنگ، بر عهده ولیفقیه است.
چنانکه در تاریخ نیز نمونه آن دیده میشود: امام حسین علیهالسلام پیش از مرگ معاویه شرایط را شرایط صلح میدانست و به صلح امام حسن علیهالسلام پایبند بود. اما وقتی شرایط تغییر کرد، موضوع نیز تغییر یافت و امام حسین علیهالسلام نیز متناسب با آن، رفتار و اقدام خود را تغییر داد.
بنابراین تشخیص حکم و موضوع بر عهده ولیفقیه است و تعیین مصداق بر عهده کارگزاران جنگ؛ و این در یک تعامل دوطرفه انجام میشود تا در نهایت آنچه به صلاح جامعه اسلامی است تحقق یابد.