اندیشه سیاسی اسلام در کتاب تنبیهالامّه و تنزیهالملّه (3)
1405-02-29
آیت الله کعبی در این جلسه بر اساس تقسیم حکومت به تملکیه و ولاییه که مرحوم نائینی انجام داده بود، 5 شاخصه دولت قدیم که همان حکومت تملکیه است را بیان کرد
آیت الله عباس کعبی در ادامه سومین جلسه از درس خارج «فقه حقوق اساسی با محوریت کتاب تنبیهالامّه و تنزیهالملّه» که ۲۴ آذر ماه برگزار شد به موضوع دولت قدیم و دولت مدرن در دسته بندی مرحوم نائینی بر پایه تقسیم حکومت به تملکیه و ولایتیه پرداخت که در ادامه به آن اشاره می شود. در این بحث، دولتها را به دو دسته تقسیم میکنم. منظور از دولت چیزی است که در زبان انگلیسی به آن (State) میگویند؛ دولت متشکل از سرزمین، جمعیت، حکومت و حاکمیت است. این دولتها از نظر کلان به دو دسته تقسیم میشوند: دولت قدیم و دولت جدید.
دولت در کشورهای قدیم پیشامدرن(دولت قدیم)؛ یعنی قبل از قرن شانزدهم دارای چند شاخصه بود:
۱. رابطه دولت با سرزمین:
سرزمین به عنوان ملک شخصی حاکم تلقی میشد؛ سرزمین متعلق به شاه، فرعون یا امپراتور بود. مفهومی به نام قلمرو عمومی، مالکیت عمومی یا مالکیت ملی وجود نداشت. مرزهای دولتها سیال و نامشخص بود و تابع قدرت نظامی، جنگ یا ازدواجهای سیاسی تغییر میکرد. همچنین حاکمیت انحصاری بر سرزمین وجود نداشت؛ نفوذ دولت در مناطق دورافتاده ضعیف بود و شیوخ قبایل، کدخدایان یا خانها در عمل خودمختار بودند. حکمرانی غیرمتمرکز و محلی (به اصطلاح ملوکالطوایفی) رایج بود. در نتیجه، سرزمین امتداد قدرت شخص حاکم بود و چیزی به عنوان یک واحد حقوقی مستقل به نام دولت وجود خارجی نداشت. یک شخص، هم مالک سرزمین بود، هم مالک مردم، هم مالک هیئت حاکمه و هم مالک قانون. این همان «حکومت تملکیه» بود که مرحوم نائینی میفرمود.
۲. رابطه دولت با جمعیت:
رابطه، رعیتمحور بود نه شهروندمحور. مردم رعیت بودند نه صاحب حق سیاسی. حقوق تابع اراده حاکم بود. هرچند در اسم میگفتند رعیت (مثل کارگر یا نوکر یا خادم پادشاه)، اما در عمل مردم برده بودند. وفاداری به شخص حاکم بود (شاه، شیخ قبیله، خان، خاندان) نه به دولت. در دولت مدرن میگویند «آل سعود»، «آل نهیان» که نشاندهنده وفاداری به قبیله است. همچنین طبقات اجتماعی مانند اشراف، نظامیان، بردگان، کشاورزان، روحانیان، دارای حقوق متفاوت و دستهبندی شده بودند. در روایت آمده: «الناسُ أَسْوَاءٌ کَأَسْنَانِ الْمُشْطِ» و در حکومت ولاییه همه یکسان هستند اما در دولتهای قدیم این معنا حاکم نبود؛ تفاوت حقوقی شدید میان طبقات وجود داشت. جمعیت موضوع سلطه بود نه موضوع مشارکت سیاسی. بعدها مردم در دولت مدرن «حق مشارکت سیاسی و شهروند سیاسی» پیدا کردند.
۳. هیئت حاکمه و ساختار قدرت
هیئت حاکمه شخصی و غیرنهادی بود به اصطلاح «دربار» بود. خاندان سلطنتی در رأس بودند و نهاد مستقل سیاسی وجود نداشت. منصبها وابسته به نزدیکی به حاکم بود. قدرت متکی به فرد بود نه نهادی بعدها قدرت نهادی شد: قوه مقننه، قضائیه، مجریه. شایستهسالاری معنا نداشت و اگر از افراد شایسته استفاده میکردند، به منظور تأمین نظام حاکم بود نه به عنوان مأمور دولت. تفکیک قوا وجود نداشت؛ قانونگذاری، قضاوت و اجرا همه در دست یک نفر بود؛ بنابر این هیئت حاکمه امتداد اراده شخصی حاکم بود.
۴. حاکمیت و نسبت آن با شخص حاکم:
حاکمیت نیز شخصی بود. هر چه حاکم اراده کند قانون میشود. مرگ یا عزل حاکم معمولاً موجب بحران میشد چون ساختاری وجود نداشت. مشروعیت حاکمیت یا سنتی بود (شیخ قبیله، کدخدا، خان، امپراتور) یا الهی امپراتور را «خدایگان» مینامیدند، مانند چین و ژاپن. مشروعیت یا از نسب بود، یا از سنت، یا از تقدس دینی مراد دینی ادعایی است نه دینی حقیقی. نظریه «حق الهی پادشاهان» وجود داشت که پادشاه حق الهی به او منتقل شده است. عدم استقلال حاکمیت از فرد؛ حاکمیت و فرد یکی بودند. قانون و دولت بدون شاه معنا نداشت؛ دولت بدون حاکم قابل تصور نبود. بنابراین همه ویژگیهای دولت کشور (سرزمین، جمعیت، هیئت حاکمه، حاکمیت) در یک شخص جمع بود.
۵. شخص حاکم:
نامش پادشاه یا امپراتور بود. مردمسالاری معنا نداشت. تمرکز کامل قدرت وجود داشت؛ فرمان شاه همان قانون بود. پاسخگویی نهادی یا شخصی وجود نداشت. حاکم یا مقدس بود یا نیمهمقدس (فرعون، شاه، خدا، سایه خدا). مخالفت با حاکم، مخالفت با نظم آفرینش تلقی میشد و توجیه دینی هم داشتند: «قُلِ اللَّهُمَّ مَالِکَ الْمُلْکِ تُؤْتِی الْمُلْکَ مَنْ تَشَاءُ وَتَنْزِعُ الْمُلْکَ مِمَّنْ تَشَاءُ». بنیامیه از جبرگرایی استفاده میکردند. مرحوم نائینی از این گونه حکومتها مینالید و میگفت استبداد یا دینی است یا غیردینی. حکومت تملکیه ممکن است دینی هم بشود، و اشاره ایشان به حکومت ظالمانه و جاهلانۀ بنیامیه است که به نام اسلام، حکومت قبیلهای و امپراتوری روم باستان را در جهان اسلام پیاده کردند. حاکم مادامالعمر و موروثی بود. انتقال قدرت اغلب خاندانی (از پدر به پسر) بود یا شورایی از بزرگان خاندان انتخاب میکرد. گاهی نیز کودتا یا جنگ جانشینی رخ میداد. شخص حاکم، محور نظام سیاسی بود.
مدلهای حکومتی در دولتهای قدیم:
مدل رایج؛ سلطنت مطلقه بود (که تا قبل از مشروطه وجود داشت) قدرت نامحدود شاه. مدل دیگر، امپراتوری مانند روم باستان، چین، ژاپن که معمولاً چندقومیتی بود با حکومت مرکزی ضعیفتر و والیان (ساتراپ). مدل دیگر، الیگارشی یعنی حکومت اشراف متنفذ. بدین معنا که حکومت یک خاندان نه یک شخص؛ قدرت در دست اشراف یا طبقه خاص مانند برخی دولت-شهرهای یونانی سابق یا حکومت دینی و سلطنتی سابق مانند بنیامیه. ویژگی مشترک همه این مدلها، فقدان حاکمیت ملی، نبود قانون اساسی و فقدان مشارکت عمومی بود.
نتیجه
دولت در معنای قدیم کاملاً منطبق بر چیزی است که مرحوم نائینی «حکومت تملکیه» مینامد؛ گویی حکومت، مالک رقاب مردم است. در اسلام، حکومت مالک رقاب مردم نیست. از لحاظ تاریخی، دولت در اسلام قبل از دولت مدرن (قبل از قرن شانزدهم) و حدود هزار و چهارصد سال پیش بوده است. اما از لحاظ محتوایی، در اسلام: سرزمین، طیف صلاحیت حکمران بود (نه اینکه حاکم مالک سرزمین باشد). ملت هویت مستقلی از حاکم داشت تحت عنوان «امت». همان طور که امام را خدا تأسیس میکند، امت را نیز خدا تأسیس میکند. همچنین هیئت حاکمه و حاکمیت هر دو از آن شریعت است. در جلسه آینده در خصوص دولت مدرن توضیحاتی داده می شود.