بازخوانی فقه حرب/ جنگهای امروز مسئلهای مستحدث و نیازمند موضوعشناسی
1405-07-05
باید نسبت به جنگ، موضوعشناسی جدید داشته باشیم. جنگهای امروز مانند بسیاری از معاملات امروز، از مسائل مستحدثه محسوب می شوند. اگر نتوانیم موضوعشناسی مناسبی ارائه کنیم، نمیتوانیم درباره ابزارها، راهبردها، و شیوههای جنگ پاسخ مناسبی ارائه دهیم.
حجت الاسلام و المسلمین سید سجاد ایزدهی استاد درس خارج حوزه علمیه قم در نخستین جلسه درس خارج «فقه حرب» که در تاریخ 21 شهریور ماه برگزار شد، بیان داشت؛
عنوان «کتاب الجهاد» کتاب ارتباط با غیرِ جهان اسلام است؛ اعم از اینکه این ارتباط به جنگ، صلح، مرزها، روابط و دیگر مناسبات مربوط باشد. بنابراین، کتاب جهاد به معنای صرفاً کتاب جنگ و جهاد نیست. یکی از مباحث این کتاب، بحث «حرب» است که البته قالب اصلی آن، جنگیدن است. امسال میخواهیم به مناسبت جنگ دوازدهروزه و چهل روزه، بازخوانیای نسبت به مسئله جنگ و فقه حرب داشته باشیم.
اگر قرار باشد فقه را پاسخگو بدانیم که میدانیم و معتقدیم باید نیازهای جامعه را پاسخ دهد که میدهد، طبیعتاً باید به همین مسائل نیز پاسخ بدهد. سوالاتی در این زمینه ایجاد شده است که در فقه به آن آنها پرداخته نشده و علت نیز آن است که موضوع جنگ تغییر کرده است. ما باید نسبت به جنگ، یک موضوعشناسی جدید داشته باشیم؛ همانگونه که در همه موضوعات مستحدثه چنین ضرورتی وجود دارد. جنگهای امروز نیز مانند بسیاری از معاملات امروز، از مسائل مستحدثه محسوب می شوند. اگر نتوانیم موضوعشناسی مناسبی از جنگ ارائه کنیم، نمیتوانیم درباره ابزارها، روشها، راهبردها، استراتژیها، کارگزاران و شیوههای جنگ پاسخ مناسبی ارائه دهیم. بنابراین، طبیعتاً بحث را از ابتدا با موضوعشناسی جنگ آغاز میکنیم. اصلاً امروز با چه نوع جنگی سروکار داریم؟ برخی از مسائل مورد ابتلای امروز را با یکدیگر بررسی میکنیم و سپس سراغ برخی از این مسائل میرویم تا ببینیم درباره آنها چه باید کرد.
موضوع شناسی
1. امروزه موضوعات عرصه جنگ تغییر کردهاند. در زمان گذشته جنگ ها قبیله محور بود. صدر اسلام نیز همینگونه بود. امروز اصلاً چنین قواعدی نداریم. همجنین در گذشته، فرد سلاح خودش را میآورد، اسب خودش را میآورد و به جنگ میرفت. اگر پیروز میشد، غنیمت نیز برای او بود. در زمانهای قبل حتی انسانها به عنوان اسیر و در شمار غنائم قرار می گرفتند اما آن اسیر صرفاً زندانی نبود از او کار می کشیدند و کسب درآمد می کردند. بردهداری بخشی از نظام اقتصادی آن دوره بود. حالا آیا امروز کسی میتواند بگوید ما برویم اسیر بگیریم، اسیر میشود غنیمت ما و باید از او درآمد کسب کنیم؟
2. امروز ما با یک ارتش و سپاه سروکار داریم که افراد آن کارمند هستند. آیا میتوان کارمندی جنگید؟ یعنی من در طول سال بهعنوان کارمند پول بگیرم و بجنگم؟ اینجا دو مشکل وجود دارد. اول این است که اگر من به خاطر پول به جنگ بروم، قصد قربت من چه میشود؟ من برای چه میجنگم؟ برای خدا یا برای پول؟ دوم اینکه آیا برای انجام واجب میتوان پول گرفت؟ شما حفظ نظام و حفظ کشور را جزو واجبات میدانید؛ آیا میتوان در ازای انجام واجب پول گرفت؟ فرض کنید فردی مسیحی یا کافر است و در ارتش حضور دارد و میخواهد بجنگد. آیا میتواند قصد قربت کند؟ اصلاً قصد قربت به چه کسی خواهد بود؟
3. نکتهای که میخواهم بگویم این است که جنگهای امروز تبعات و مسائل متفاوتی دارند. در زمان گذشته، در روایات داریم و این مسئله نیز درست بوده است که اگر کسی میخواهد به جنگ برود و پدر و مادرش ناراضی هستند، نرود. اما امروز کدام پدر و مادری راضی است که فرزندش به جنگ برود؟ میگویند جنگ برای فرزند ما ضرر دارد و نباید برود. حالا باید ببینیم با این شرایط چه باید کرد. حتی در روایات آمده است که اگر بدهکار هستی، ابتدا بدهی خود را پرداخت کن و سپس به جنگ برو. اما امروز تقریباً همه بدهکارند. اگر قرار باشد همه ابتدا بدهی خود را پرداخت کنند و بعد بروند، چه باید کرد؟
4. یکی دیگر از تفاوتهای جنگ گذشته و امروز، مسئله «پشت جبهه» است. در زمان گذشته، پشت جبهه و خودِ جبهه مشخص بود. اما امروز تمام کشور میتواند معرکه جنگ باشد. زیرا سلاح در زمان گذشته، مثلاً پانصد متر یا یک کیلومتر برد داشت و بیشتر از آن نمیتوانست عمل کند. اما امروز سلاحهایی داریم که هزار کیلومتر، دو هزار کیلومتر یا حتی بیشتر برد دارند. بنابراین، معرکه جنگ تغییر کرده و به تبع آن، مفهوم شهیدِ معرکه نیز تغییر کرده است. بسیاری از مسائل جنگ امروز به تبع تحولات تغییر کردهاند. زمانی مردم در پشت جبهه بودند، اما امروز مردم در وسط جبهه قرار دارند. مردم عادی نیز عملاً در متن جنگ حضور دارند. گاهی همین مردم به خیابانها و وسط معرکه میآمدند و اگر حضور آنها نبود، جنگ پیروز نمیشد.
5. در گذشته، عدهای میجنگیدند؛ اما امروز کارخانههایی وجود دارند که در حال تولید سلاح هستند و بهنوعی در جنگ مشارکت دارند. امروز ممکن است فردی در فاصله پنج هزار کیلومتری، پشت یک دستگاه نشسته باشد و با آن دستگاه عملیاتی انجام دهد و در نقطهای دیگر، مثلاً در افغانستان، هزار نفر کشته شوند. آیا این شخص قاتل است یا مسبب است یا چیز دیگر؟
6. آیا در جنگ هر چیزی که موجب پیروزی شود، مجاز است؟ آیا دروغ گفتن مجاز است؟ امروزه دروغ گفتن در جنگ به ماسوی با از بین رفتن اعتماد عمومی است. به همین دلیل، افکار عمومی نیز اهمیت پیدا میکند. افکار عمومی ممکن است مواضع مختلفی داشته باشد و درباره جنگ سؤال کند؛ مثلاً بگوید جنگ را متوقف کنید یا درباره ادامه آن نظر بدهد. از سوی دیگر، شما در اینجا در حال جنگ هستید، اما قیمت گالن بنزین در جای دیگری بالا میرود؛ پس این چه نوع جنگی است؟ شما با سلاح میجنگید، دیگری با ابزار دیگری میجنگد و مردم نیز به شکل دیگری درگیر جنگ هستند. حتی کسی که پای لانچر ایستاده و با آن کار میکند، تنها یکی از عناصر این جنگ است.
7. شهید کسی است که قصد داشته باشد به جنگ برود و در این مسیر کشته شود؛ اما فردی که اصلاً نمیخواسته به جنگ برود، با جنگ مواجه نشده، اسلحهای نداشته، وارد معرکه نشده، مبارزه نکرده، جنگ را دوست نداشته ولی در خانه خود بر اثر اصابت بمب کشته شده است، آیا شهید است؟
تاثیر صنعت در تغییر موضوعات جنگ
ببینید، تغییر جنگها عمدتاً به واسطه تغییر صنعت و تغییر ابزارها اتفاق افتاده است. بعد از دوره سنتی که در آن جنگ با تیر و کمان، نیزه و سپر انجام میشد، چهار انقلاب صنعتی جدی در جهان شکل گرفت. هرکدام از این انقلابهای صنعتی، جنگها را تغییر دادند و به تبع آن، ابزارها، روشها و ملاکهای جنگ نیز تغییر کردند. البته اگر میان قتال و حرب تفاوت بگذاریم ـ که میگذاریم ـ قتال به معنای مواجهه نظامی و جنگیدن با سلاح است، اما حرب به معنای جنگ و مواجهه دو کشور در حوزه امنیت است. باید ببینیم در این چهار مرحله از انقلاب صنعتی چه اتفاقاتی افتاده و جنگها چگونه تغییر کردهاند.
امروز جنگها بیش از آنکه با کارگزاران سروکار داشته باشند، با الگوریتمها، هوش مصنوعی، ابزارهای خودکار و فناوریهای جدید سروکار دارند. نکته مهم این است که جنگ امروز با جنگ سنتی که بسیاری از احکام فقهی ناظر به آن نوشته شده، تفاوت دارد. فقه چرا آنگونه نوشته شده است؟ چون موضوع آن در آن زمان چنین بوده است. اگر در آن زمان درباره تفنگ سؤال میشد، شاید میگفتند: تفنگ چیست؟ مگر ممکن است کسی پنج کیلومتر آنطرفتر را با چنین ابزاری هدف قرار دهد؟ اساساً تصور چنین چیزی در آن زمان قابل فهم نبود.
در هر بحث فقهی علاوه بر موضوع شناسی، بحث درباره مسئله می باشد. تمام چیزی که ما درباره حرب و جنگ بحث کنیم، در نهایت به یک سؤال برمیگردد: ما با چه مسئلهای مواجه هستیم که فقه باید به آن پاسخ بدهد؟ فقه، بر اساس مبانی خاتمیت، جاودانگی و جهان شمول خود، باید برای این مسائل پاسخ داشته باشد. یعنی کتاب، سنت، اجماع و عقل. ما ادله را استنطاق میکنیم و میپرسیم اگر جنگهای امروز با همین ابزارها و ویژگیهای امروزی در زمان پیامبر وجود داشت، ایشان چه حکمی درباره آن بیان میکرد؟
ما باید بهگونهای استنباط کنیم که جنگ امروز ما بر اساس موازین فقهی و شرعی قابل تبیین و توجیه باشد و برای تصمیمهای امروز خود، حجت شرعی داشته باشیم. وقتی موضوع جدید میشود، باید حکم جدید آن را بر اساس همان ادله سابق و حداقل ادله شرعی بررسی کنیم. دستکم باید این مسئله را بازخوانی کنیم. این نکته بسیار مهمی است؛ زیرا ما با یک تعارض مواجه هستیم: یا باید دست از فقه بکشیم و بگوییم فقه برای آن پاسخ ندارد، یا باید وارد عرصه شویم و حکم این موضوعات جدید را استنباط کنیم.