بررسی روایت خروج بالسیف قبل قیام القائم علیهالسلام
1405-07-08
آنچه نگاه اولیه ما به این روایت اقتضا میکند، این است که هر قیامی در دین ممنوع است. من و شما امام حسین علیهالسلام را امام، مقدس و معصوم میدانیم؛ اما روایت را در اختیار کسی بگذارید که در این اعتقادات با من و شما شریک نیست. او چه میگوید؟ بر این اساس ما با یک نقض مواجهیم؛ یعنی ناچاریم برای آن قید بزنیم، اما قید زدن ما باید دلیل داشته باشد.
حجت الاسلام و المسلمین عبدالامیر خطاط استاد برجسته درس خارج و مدیر مرکز مدیریت حوزه علمیه اصفهان در نخستین جلسه درس خارج «فقه سیاسی» که پانزدهم شهریور ماه سال جاری برگزار شد، شبهه طاغوت بودن هر قیامی قبل از قیام حضرت مهدی سلاماللهعلیه محور بحث خود قرار داد. ایشان در این جلسه روایات مرتبط با این شبه را از جهت سند و دلالت مورد بررسی قرار داد که در ادامه به آن اشاره می شود.
روایات دال بر شبهه
این روایت را صاحب وسائل در کتاب جهاد، باب ششم، با عنوان «باب حکم الخروج بالسیف قبل قیام القائم علیهالسلام» به نقل از کلینی بیان کرده است: «كل راية ترفع قبل قيام القائم فصاحبها طاغوت يعبد من دون الله عز وجل». صاحب وسائل اخباری است و عنوان باب فتوای او و روایات هم استدلال او است. اگر چنانچه جایی مشکلی به نظرش برسد، توضیح میدهد. با توجه به عنوان باب مشخص می شود که اینجا فتوا نداده است. عنوان باب این است: «باب حکم الخروج» نمیگوید حرمة الخروج یا وجوب الخروج. مرحوم صاحب وسائل هر وقتی که به فتوا نرسد، عنوان بابش را همینطور قرار میدهد.
دومین کتابی که روایات مرتبط با این شبهه را آورده است، باب پنجم کتاب «الغیبه» اثر محمد بن ابراهیم نعمانی است که وی از شاگردان کلینی به شمار میرود. عنوان باب برداشت ایشان از روایات است؛ «باب ما روي فيمن ادعى الإمامة و من زعم أنه إمام و ليس بإمام و أن كل راية ترفع قبل قيام القائم فصاحبها طاغوت». روایات نهم، یازدهم و دوازدهم این باب یک مضمون دارند «کل رایة ترفع قبل رایة القائم علیهالسلام صاحبها طاغوت»
در جمعبندی باید بگوییم اینها دو روایت است. یکی ابیبصیر از امام صادق علیهالسلام و دیگری مالک بن اعین از امام باقر علیهالسلام. جای تعجب است که چطور نعمانی که شاگرد کلینی است، روایت کلینی را نقل نمیکند و یک روایت دیگری بیان می کند. علیایحال ما این دو روایت را باید از نظر سندی و دلالی بررسی کنیم. هرچند که دلالتشان یکی و مضمونشان متفاوت است.
بررسی سندی روایات
سند روایت کلینی، تقریباً معتبر است: محمد بن یحیی، احمد بن محمد که حالا چه ابن عیسی باشد، چه بزنطی باشد، چه برقی باشد، هر سه موثقاند؛ حسین بن سعید اهوازی موثق است. حمد بن عیسی از اصحاب اجماع است، ابیبصیر هم همینطور. فقط میماند حسین بن مختار. بنابراین سند معتبر است و هیچ اشکالی ندارد، به جز از جهت حسین بن مختار.
حسین بن مختار قلانسی را ابن داود حلی، شاگرد سید بن طاووس در قرن هشتم، در کتاب رجالی خود جزو ضِعاف نقل میکند. اما مرحوم محدث نوری رحمهاللهعلیه او را صحیح میداند. صحیح به این معنا که دو نسبت به ایشان داده شده است: یکی اینکه واقفی است و یکی اینکه قابل اعتماد نیست. محدث نوری هر دو را رد میکند. میگوید واقفی نیست؛ به جهت اینکه روایتی که دلالت بر امامت امام هشتم علیهالصلاه والسلام هست را نقل کرده است. اما از جهت اعتبار میگوید عدهای از بزرگان از او نقل حدیث کردهاند. مثلاً ابن ابیعمیر، حماد بن عیسی، که از اصحاب اجماع هستند، عبدالله بن مغیره، یونس بن عبدالرحمن که در مورد بعضی از آنها گفته شده که جز از ثقه روایت نقل نمی کند. حتی احمد بن محمد بن عیسی که خود به اندازه ای سختگیر بود که برقی را به دلیل نقل روایت ضعیف تبعید کرد، از ایشان روایت نقل کرده است. یعنی او که سخت گیر است حال بیاید روایت ضعیف نقل کند؟ لذا روایت از نظر سند در کتاب کافی قابل مناقشه نیست. علاوه بر اینکه اگر کسی کل روایات کافی را معتبر بداند، این روایت از آن جهت هم معتبر است.
اما سه روایت کتاب غیبت نعمانی از نظر سند مخدوش هستند و سند قابل اعتمادی در آنها وجود ندارد. روایت اول یعنی روایت نهم آن باب؛ عبدالواحد بن عبدالله و احمد بن محمد بن ریاح زهری شناختهشده و مشهور نیستمد. محمد بن عباس بن عیسی، حسن بن علی بن ابیحمزه بطائنی است که خب مشکل دارد. پدرش، علی بن ابیحمزه، هم مشکل دارد. از این جهت روایت قابل اعتماد نیست. مالک بن اعین جُهنی چه کسی است؟ مردد بین دو نفر است. یکی برادر زُراره، که اگر او باشد ضعیف است. زراره دو تا برادر ضعیف داشته که میان برادرهایی که همه قابل اعتماد بودند. خیلیها گفتند یکی دیگر است که در این صورت مجهول است. لذا مالک بن اعین مردد بین ضعیف و مجهول است. لذا سند، سند قابل قبولی نیست و از جهات متعدد قابل مناقشه و اشکال است.
حدیث دوم کتاب الغیبه، یعنی حدیث یازدهم نیز از نظر سندی قابل پذیرش نیست. ابتدای سند، علی بن الحسین است. علی بن الحسین کیست که نعمانی از او نقل حدیث میکند؟ آیا علی بن الحسین بن بابویه قمی است که تقریباً معاصر بودند یا علی بن الحسین مسعودی، صاحب کتاب مروج الذهب. شاید نزدیک به گمان این باشد که علی بن الحسین مسعودی، باشد. هر کدامشان باشند ثقه هستند.
بعد از او محمد بن یحیی العطار است. از مشایخ کلینی و از راویان شناختهشده است. محمد بن حسان رازی است. نجاشی درباره او تعبیر میکند که «یعرف به زینبی» مشهور به زینبی است «یعرف و ینکر» خیلی قابل اعتماد نیست زیرا هم حرفهای درست و حسابی میزند و هم حرفهای بیربط. ابن غضائری هم تصریح به ضعف او دارد، بنابراین، حالا چه قول ابن غضائری را قبول بکنیم و چه قول نجاشی را، جناب محمد بن حسان قابل اعتماد نیست.
محمد بن علی کوفی که مجهول است. علی بن الحسین مردد بین تعداد قابل توجهی است که بدون قرینه قابل تطبیق و قابل تشخیص نیست و لذا از این جهت هم قابل تشخیص نیست. عبدالله بن مسکان از اصحاب اجماع است و شخصیت مورد اعتماد و قابل قبول است و نجاشی در مورد او توثیق دارد. اما در عین حال، صرف وجود دو نفر معتبر در یک سند، کفایت نمیکند در اعتبار سند. نتیجه تابع اخص مقدمات است تمام روات باید مورد قبول باشند. لذا این روایت هم معتبر نیست، به خاطر وجود عدهای از افراد ضعیف در سند این روایت.
روایت سوم در کتاب الغیبه یعنی روایت دوازدهم باب، وضعیتی شبیه به همین وضعیت دارد. علی بن احمد البندیجی یا البلَدیجی جناب ابن غضائری در مورد او گفته: «ضعیف، لا یلتفت إلیه». دیگران هم از او چیزی نقل نکردهاند و هیچ اسمی نیاوردهاند. عبیدالله بن موسی علوی در منابع متأخر مثل طرائف المقال، سید علی بروجردی توصیف کرده و گفته: «ثقه، فاضل محدث»، اما غیر از این، هیچکس در بین متقدمین توصیفی نکرده است. اگر کسی بخواهد بررسی بکند باید از روایاتی که نقل کرده است و روایاتی که در مورد او نقل شده، حدس بزند که چگونه شخصیتی است.
علی بن ابراهیم، که خب صاحب تفسیر قمی است، شخصی جلیلالقدر و معتبر است. پدرش هم حالا درست است توثیق خاص ندارد، اما تلقی به قبول شده و سید بن طاووس اصلاً ادعای اجماع و اتفاق بر وثاقتش میکند. عبدالله بن مغیره، او هم جزو اصحاب اجماع است و خوب است. عبدالله بن مسکان هم خوب است و جزو اصحاب اجماع است. اما آخر کار میرسیم به مالک بن اعین. دو نفر در اول روایت و یک نفر هم در آخر روایت که متصل به معصوم است، ضعیفاند و قابل اتکا نیستند. نتیجه، همانطوری که میدانید، تابع اخص مقدمات است و روایت جزو روایات ضعیف محسوب میشود.
نتیجه
ملاحظه کردید این سه روایتی را که مرحوم نعمانی نقل کرده، هر سه سنداً ضعیف است؛ اما روایتی که کلینی در کتاب روضه نقل کرده، همه قابل اعتمادند. حتی جناب حسین بن مختار که توثیق خاص ندارد، از باب روایت اجلا و اعتماد آنها، قابل اعتماد است.
بررسی دلالی روایت
«كل راية ترفع قبل قيام القائم فصاحبها طاغوت يعبد من دون الله عز وجل». معنای «رایة» و معنای «طاغوت» را بعداً بحث میکنیم. اینجا بحث در رابطه با عمومیت روایت است. هر پرچمی که برافراشته شود، طاغوت در مقابل خداست. هر مظهر اقتداری که ناحق اظهار قدرت کند، میشود طاغوت. اینجا بحث ما سر این «کل رایة» است. آیا این عموم تخصیص نخورده است؟ میدانیم که اخذ عموم متوقف بر اطلاق است. آیا این رایة هر رایتی با هر قیدی است یا خصوصیتی دارد؟ بررسی نقضهای روایت. قبل از اینکه وارد این دلالت بشویم، میخواهیم بگوییم اگر این روایت اطلاق داشته باشد و عمومیتش هیچ قید و خصوصیتی در آن لحاظ نشده باشد، نقضهایی به آن وارد است. یک قیامهایی در طول تاریخ بوده که مورد اعتبار بوده است.
از دیدگاه ما امام صادق علیهالسلام را شارع نمیدانیم بلکه مبین تشریع است. طبیعتاً اگر ایشان موضوعی را حرامی بداند، حرام از زمان رسولالله صلیاللهعلیهوآله است، مگر اینکه بر اساس حکم حکومتی حرام کرده باشد. لذا وقتی امام صادق علیهالسلام روایت «کل رایة» را میگویند، به این معنا است که از زمان رسولالله صلیاللهعلیهوآلهوسلم اینچنین بوده؛ مگر اینکه منع حکومتی باشد، یعنی منِ امام به خاطر اقتضائات جامعه منع میکنم.
اطلاق یا تقید روایت
اگر میگویید این روایت مطلق است و هیچ قیدی ندارد، معنایش چیست؟ یعنی شریعت ما قیام پیش از زمان ظهور را ممنوع کرده است. اگر اینطور میگویید، یکی از سؤالها این است که قیام امام حسین علیهالسلام پس چیست؟ وقتی میبینیم قیام امام حسین علیهالسلام قیامی مقدس است، درباره این روایت باید بگوییم اطلاق ندارد؛ ولو به قرینه قیام امام حسین علیهالسلام، باید برای آن قیدی قرار دهیم. حالا آن قید چیست؟ باید برویم و آن را پیدا کنیم؛ بنابراین این روایت وقتی در برابر قیام امام حسین قرار گیرد، زیر سؤال میرود.
میخواهم بگویم آنچه نگاه اولیه ما به این روایت اقتضا میکند، این است که هر قیامی در دین ممنوع است. من و شما امام حسین علیهالسلام را امام، مقدس و معصوم میدانیم؛ اما روایت را در اختیار کسی بگذارید که در این اعتقادات با من و شما شریک نیست. او چه میگوید؟ بر این اساس ما با یک نقض مواجهیم؛ یعنی ناچاریم برای آن قید بزنیم، اما قید زدن ما باید دلیل داشته باشد.
هرچند قیام امام حسین علیه السلام ناقض روایت است اما قیامهای دیگری وجود دارد که روایت آنها را شامل میشود مانند قیام زید. واکنش امام صادق علیهالسلام نسبت به قیام زید، واکنش مثبتی است. چندین روایت در این زمینه داریم. من یکی از آنها را عرض میکنم. در کتاب کافی با سندی معتبر آمده است: «قال: سمعت أبا عبدالله علیهالسلام یقول: عَلَيْكُمْ بِتَقْوَى اللَّهِ وَحْدَهُ لَا شَرِيكَ لَهُ وَ انْظُرُوا لِأَنْفُسِكُمْ فَوَ اللَّهِ إِنَّ الرَّجُلَ لَيَكُونُ لَهُ الْغَنَمُ فِيهَا الرَّاعِي فَإِذَا وَجَدَ رَجُلًا هُوَ أَعْلَمُ بِغَنَمِهِ مِنَ الَّذِي هُوَ فِيهَا يُخْرِجُهُ وَ يَجِيءُ بِذَلِكَ الرَّجُلِ الَّذِي هُوَ أَعْلَمُ بِغَنَمِهِ مِنَ الَّذِي كَانَ فِيهَا وَ اللَّهِ لَوْ كَانَتْ لِأَحَدِكُمْ نَفْسَانِ يُقَاتِلُ بِوَاحِدَةٍ يُجَرِّبُ بِهَا ثُمَّ كَانَتِ الْأُخْرَى بَاقِيَةً فَعَمِلَ عَلَى مَا قَدِ اسْتَبَانَ لَهَا وَ لَكِنْ لَهُ نَفْسٌ وَاحِدَةٌ إِذَا ذَهَبَتْ فَقَدْ وَ اللَّهِ ذَهَبَتِ التَّوْبَةُ فَأَنْتُمْ أَحَقُّ أَنْ تَخْتَارُوا لِأَنْفُسِكُمْ إِنْ أَتَاكُمْ آتٍ مِنَّا (تعبیر «منا» دقت کنید. چرا میفرمایند «آتٍ منا»؟ یعنی اگر کسی از ما اهلبیت سر بلند کرد و شما را برای جنگ دعوت کرد.)
فَانْظُرُوا عَلَى أَيِّ شَيْءٍ تَخْرُجُونَ وَ لَا تَقُولُوا خَرَجَ زَيْدٌ (یعنی ببینید برای چه چیزی قیام میکنید و زید را ملاک قرار ندهید که بگویید زید قیام کرد، کار خوبی کرد و ما هم همان کار را انجام میدهیم.) فَإِنَّ زَيْداً كَانَ عَالِماً وَ كَانَ صَدُوقاً وَ لَمْ يَدْعُكُمْ إِلَى نَفْسِهِ إِنَّمَا دَعَاكُمْ إِلَى الرِّضَا مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ ع وَ لَوْ ظَهَرَ لَوَفَى بِمَا دَعَاكُمْ إِلَيْهِ إِنَّمَا خَرَجَ إِلَى سُلْطَانٍ مُجْتَمِعٍ لِيَنْقُضَهُ (پس کار زید درست است؛ کار خوبی انجام داده است. اما شما نباید کار دیگران را با زید قیاس کنید. این موضوع چه ارتباطی با شما دارد؟)
فَالْخَارِجُ مِنَّا الْيَوْمَ إِلَى أَيِّ شَيْءٍ يَدْعُوكُمْ إِلَى الرِّضَا مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ ع فَنَحْنُ نُشْهِدُكُمْ أَنَّا لَسْنَا نَرْضَى بِهِ وَ هُوَ يَعْصِينَا الْيَوْمَ وَ لَيْسَ مَعَهُ أَحَدٌ وَ هُوَ إِذَا كَانَتِ الرَّايَاتُ وَ الْأَلْوِيَةُ أَجْدَرُ أَنْ لَا يَسْمَعَ مِنَّا إِلَّا مَعَ مَنِ اجْتَمَعَتْ بَنُو فَاطِمَةَ مَعَهُ فَوَ اللَّهِ مَا صَاحِبُكُمْ إِلَّا مَنِ اجْتَمَعُوا عَلَيْهِ إِذَا كَانَ رَجَبٌ فَأَقْبِلُوا عَلَى اسْمِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ إِنْ أَحْبَبْتُمْ أَنْ تَتَأَخَّرُوا إِلَى شَعْبَانَ فَلَا ضَيْرَ وَ إِنْ أَحْبَبْتُمْ أَنْ تَصُومُوا فِي أَهَالِيكُمْ فَلَعَلَّ ذَلِكَ أَنْ يَكُونَ أَقْوَى لَكُمْ وَ كَفَاكُمْ بِالسُّفْيَانِيِّ عَلَامَةً. »
پس ببینید، اینجا حضرت قیام زید بن علی را تأیید میکند. اما در عین حال برخی قیامهای دیگر زیر سؤال میروند. ما دو نوع قیام داریم: یک قیام که میگویند شخص برای خودش قیام نمیکند، عالم و صادق است و اگر پیروز شود حکومت را تحویل امام میدهد. خدعه و نیرنگی در کار نیست. زید چنین بود و مورد تأیید قرار گرفت. بنابراین، رایةای که پیش از قیام امام زمان برافراشته میشود، در عین حال میتواند مورد تأیید باشد؛ فلسفه آن هم همین است. در مقابل، رایةای نیز وجود دارد که پیش از قیام حضرت برافراشته میشود و حضرت آن را زیر سؤال میبرند.