توسعه یا تضییق عقل در منبع بودن برای دین
1405-03-27
اگر دین را به معنای مولوی بالذات بگیرند که مولا بماهو مولا و از موضع انذار و تبشیر بیان میکند، در این صورت عقل و نقل دلیل دینی بودن است، اما دلیل عقلیاش خیلی محدود است و فقط میتواند مستقلات عقلی باشد
آیت الله علیرضا اعرافی در درس خارج اصول که پنجم بهمن ماه 1394 برگزار شد به موضوع جریان قانون ملازمه در گزاره های عقلی پرداخت که در ادامه به آن اشاره می شود؛
عدم جریان قانون ملازمه در گزارههای توصیفی عقل نظری
قانون ملازمه در گزارههای توصیفی جاری نمیگردد؛ مانند اینکه گفته شود هر چه عقل فلسفی میفهمد، موردنظر مولا بماهو مولا می باشد. هیچ دلیلی نداریم که دریافتها و احکام عقل مستقل نظری، شرعی و دینی به معنای مولوی بالذات باشد. دلیلی نداریم که هر چه در فلسفه و نظریات حتی در بدیهیات مثل امتناع اجتماع نقیقضین مطرح است، دینی باشد.
این فهمهای بدیهی یا حتی نظری فلسفی میتواند مولوی بالعرض به شمار بیاید، چرا که میتواند در جهت اثبات دین مؤثر باشد. لذا قانون اجتماع نقیضین و ارتفاع نقیضین به نحوی مولوی بالعرض یا دینی بالتبع میتوانند باشند و خداوند بماهو مولا بالتبع به اینها اعتماد میکند، نه اینکه فهم این گزاره یا اعتقاد به آن به صورت بالذات ارزش داشته باشد.
طریق اولویت در عدم جریان قانون ملازمه در گزارههای علوم طبیعی
در گزارههای عقلی فلسفی مطلب آنچنان بود که در نکته قبل گذشت، بهطریقاولی این مطلب در علوم طبیعی و علوم انسانی میآید. همه این چیزهایی که در علوم طبیعی، فنی و مهندسی و انسانی که عقل بشر به آنها دست پیدا میکند، اگر مولوی باشند مولوی بالعرض هستند، دینی نیستند ولی میتوانند در خدمت دین قرار گیرند. پس بهطریقاولی در اینگونه گزارهها معتقدیم که اینها مولوی بالذات نیستند، ولی میتواند مولی بالتبع باشند.
استلزامات نظری گزارههای دینی
استلزامات نظری گزارهای که در دین واردشده است، مانند گزارههای کلامی که در دین آمده است، مثل الله الصمد اگر مورد تحلیل واقع شود، از درون آنها قضایای دیگری بیرون میآید در این صورت قضایای ملازمات میتواند به دو صورت باشد:
الف. در حد ظهور لفظی باشند که بعید نیست مولوی بالذات باشند.
ب. ملازمات غیرلفظی باشند که جای بحث دارد.
با دقت در کلام مولوی شارع در بحث معارفی مانند هستی، خدا و انسان میبینیم که ملازماتی دارد که اگر این ملازمات در حد ظهورات لفظی باشد، میشود مولوی اما اگر لازم ملزومهای نظری باشد که با دقتهای عقلی به دست میآیند و در محدوده دلالات لفظی نمیگنجد که در آن دو وجه است ممکن است بگوییم مولوی نیستند و ممکن است بگوییم به خاطر اینکه تلازم لاینفک با سخنان مولا دارد و از این جهت چون جزء منظومه شرع است، بعید نیست که بتواند مولوی باشد.
توسعه یا تضییق عقل در منبع بودن برای دین
در آنچه آقایان (آیت الله جوادی آملی) میفرمایند دین دو منبع دارد؛ عقل و نقل. اگر دین به معنای خاص که مولوی مولا است منظور باشد، دایره عقل محدود خواهد بود. اینگونه نیست که هر چیزی که ذهن بشر و قانون فلسفی باشد منبع دین به معنای خاص قرار بگیرد.
اولاً باید ببینیم اگر منظورشان از این دین، مولوی بالمعنی العام است که مولوی بالعرض و ارشادی را هم شامل می شود، کلامشان صحیح است. اما اگر دین را به معنای مولوی بالذات بگیرند که مولا بماهو مولا و از موضع انذار و تبشیر و وعده ثواب و عقاب دارد بیان میکند، در این صورت نیز عقل و نقل دلیل دینی بودن است، اما دلیل عقلیاش خیلی محدود است و فقط میتواند مستقلات عقلی باشد، آن هم با همان توضیحاتی که ما گفتیم. در عقل نظری هم در همین ملازمات لفظی یا غیرلفظی که از ملازمات قطعی کلام مولا است، میتواند راه گشا باشد اما اگر غیر از این موارد چیزی را کشف کند، نمیتواند دینی باشد.
بنابراین آن سخنی که گفتهاند دین مساوی با نقل نیست، بلکه دو منبع عقل و نقل دارد، اگر مرادشان از دین اعم از دین بالذات و بالتبع و ارشادیات است، در این صورت دایره عقل هم می تواند وسیع باشد و خیلی از چیزها میتواند داخل در دین قرار بگیرد. اما اگر دین و دینی بودن را تنها دین بالذات و مولوی بالذات در نظر بگیریم راه عقل نیز محدود میگردد. بله هر چه که هر جا بفهمیم اگر مطابق با واقع باشد و در مسیر دین قرار بگیرد مولوی بالتبع میشود ولی سخن ما در مولویت بالذات است.
واقعنما بودن قضایای ارشادی مولا
آنجاهایی که در کلام مولا ارشاد است و اعمال مولویت نیست، حتی مولویت بالتبع هم نیست، مثلاً میگوید پنیر یا گردو بیضرر است، اصل در این ارشادها، ارشاد به قانون واقعی است و قضیه مولا قضیهای صادق و به نحو واقعنما است. ارشاد میتواند به امر واقعی باشد و میتواند ارشاد به امری باشد که در آن زمان متعارف بوده است که روشنفکرها میگویند که در آن زمان مواردی بوده مانند آیه شریفه «الَّذينَ يَأْكُلُونَ الرِّبا لا يَقُومُونَ إِلاَّ كَما يَقُومُ الَّذي يَتَخَبَّطُهُ الشَّيْطانُ مِنَ الْمَس ...» که میگفتند فهم متعارف آدمها این بوده که افراد به علت جنزدگی مجنون میشدهاند و قرآن نیز از باب فهم متعارف آن وقت این آیه را آورده است. ما میگوییم که این نیز نادرست است، اصل این است که جملهای که ارشادی میآید، واقعیتی را میخواهد بیان کند نه اینکه چون زمانه این را میگفته شارع هم گفته است. البته ممکن است جایی قرینه بر خلافش هم بیاید اما اصل بر این است که این قضیه به نحو مطلق صادقه باشد.
بازتابهای مثبت دین در زندگی دنیوی
آنچه گفتیم که ملاک مولویت و دینی بودن بالذات، استحقاق ثواب و عقاب و انذار و تبشیر است، هرگز به این معنا نیست که ضمن رعایت اینها مصالح دنیا رعایت نشده است، بلکه برعکس میگوییم که تعالیم دین بازتابهای مثبت در همین زندگی دنیوی شخص هم دارد. نمیگوییم چرخ توسعه و پیشرفت آنچنانی در دل دین گذاشتهشده، ولی سعادت و آرامش و رفاه زندگی هم در آن تأمین میشود «وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرى آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَيْهِمْ بَرَكاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ...» که رعایت مسائل دین در این دنیا نیز اثر خواهد داشت.
ضمن اینکه میگوییم اصل در مولویت همان استحقاق ثواب و عقاب است، اما در عین حال بازتابهای مثبت و منفی طاعت و معصیت در زندگی دنیایی و ساحات مختلف موردقبول است و مؤید به انواع ادله لفظی است که تحت بازتابهای مختلف دنیوی تعالیم دین میتواند مطرح باشد. لذا ما معتقدیم که اسلام که دین تمدنی است، یکی از زوایایش همین دنیا است که دنیا را هم سامان داده و جهت میدهد و دینی نیست که توجهی به دنیا نداشته باشد، بنابراین هم آن دنیایی که در آخرت تجلی میکند موردتوجه است و هم آنکه آن نگاه اخروی بر دنیا تأثیر میگذارد.