جایگاه عقل در اصول فقه (2) / عقل در مقابل نقل است نه شرع

1405-02-12

عقل حساب خودش را مي‌داند، مي‌فهمد که نمي‌فهمد و در برابر وحي خاضع محض است و در قبال نقل است؛ دليل يا نقلي است يا عقلي و اصول را عقل دارد رهبري مي‌کند، بخش وسيعي از معاملات را عقل دارد رهبري مي‌کند

آیت الله جوادی آملی در بخشی از درس خارج فقه که در یازدهم بهمن ماه سال ۱۳۹۴ برگزار شد، به جایگاه عقل در علم اصول و فقه پرداخت که در ادامه به دومین بخش آن اشاره می شود.(بخش نخست)

بنابراين قسمت مهم اصول از اول تا آخر را «عقل» دارد رهبري و هدايت مي‌کند، آن وقت عقل جايش در اصول خالي است. «انشا» هم همين‌طور است «تنجيز» هم همين‌طور است. از اينجا معلوم مي‌شود که برخي اجماع‌ها که اجماع مدرکي است سند آن عقل است. شما حالا مي‌بينيد اينجا ادعاي اجماع کردند، گفتند که در «عقد» انشا معتبر است اجماعاً، سند مجمعين را مي‌بينيد همين عقل است، چون آن کسي که فقط بگويد «يعتبر في العقد الإنشاء» و هيچ دليلي ذکر نکند، نيست، اينها که کشف اجماع مي‌کنند بعد ادعاي اجماع مي‌کنند، از فرمايشات اينها سند اجماع را به دست مي‌آورند؛ پس سند اجماع گاهي آيه است، گاهي سنّت است، گاهي خود عقل است.
اين عقل اگر برهاني شد، اول کسي که وظيفه خودش را مي‌داند که نبايد جلوتر برود خود عقل است، مي‌گويد من هيچ؛ يعني هيچ، هيچ حکمي در شرع ندارم، براي اينکه قبل از اينکه من موجود بشوم، اين حساب شريعت بود، بعد از مرگ من هم اين سر جايش محفوظ است. نعم، اينکه مي‌گويند عقل والي است و ولايت دارد در حدود خودمان هست، عقل اعتباري است؛ يک کسي برنامه‌ريزي مي‌کند که چگونه زندگي بکند؟ چقدر درس بخواند؟ چقدر درس بگويد؟ چقدر کتاب بنويسد؟ عقل او مدير زندگي اوست، يا يک کسي مسئول شهر است، مسئول کشور است، بر اساس قوانين دريافت شده از شرع چگونه مردم را اداره بکند، اين مي‌شود عقل مدير؛ اما عقل بيايد قانون درست کند، عقل بيايد حکم احداث کند، عقل بيايد مهندسي بکند، چنين سهمي ندارد.

بنابراين مسئله «انشا»، مسئله «تنجيز» که در همه اين عقود معتبر هست، اين به وسيله عقل است؛ چه در بيع و چه در عقود ديگر؛ منتها مرحوم آقا سيد محمد کاظم(رِضوانُ اللهِ عَلَيه) چون در کتاب شريف عروه مسئله بيع را نداشتند، در مسئله عقد نکاح جريان «انشا» و «تنجيز» را هر دو را اينجا ذکر کردند. مرحوم محقق(رِضوانُ اللهِ عَلَيهِ) چون مسئله بيع را مبسوطاً ذکر فرمودند، مسئله انشا و تنجيز را آنجا ذکر فرمودند، اينجا در مسئله نکاح انشا و تنجيز را ذکر نکردند؛ اما در جريان انشا ملاحظه فرموديد که انشا از هر چيزي براي ما روشن‌تر است، از آب خوردن براي ما آسان‌تر است، براي اينکه ما اصلاً غرق در انشائيم، ما در انشا داريم زندگي مي‌کنيم، چه تکوينيات، چه اعتباريات و چه خبرها.


ما تصميم مي‌گيريم خبر بدهيم، اين خبر را ايجاد مي‌کنيم؛ منتها «مخبَر عنه» کار ما نيست. ما اصلاً کار غير انشايي نداريم، پا مي‌شويم، مي‌رويم، حرف مي‌زنيم، همه‌اش تصميم است تمام قدم‌هاي ما انشاست، ما قدم پنجمي که برداشتيم تصميم مي‌گيريم که قدم ششم را ايجاد کنيم، تصميم مي‌گيريم که قدم هفتم را ايجاد کنيم، اصلاً ما با انشا مَظهر «هو الخالق» هستيم، ما خليفه خدائيم در اين کار.


بنابراين حرمت عقل مشخص مي‌شود؛ اما اندازه او هم مشخص است، هرگز نبايد عقل را در برابر شرع قرار داد، عقل در برابر نقل است. از کتاب و سنّت؛ يا به وسيله خبر صحيح ما آگاه مي‌شويم، يا عقل کشف مي‌کند. همان‌طوري که خبر را با خطوط کلي قرآن بايد بسنجيم، عقل را هم با خطوط کلي قرآن بايد بسنجيم. خود عقل مي‌گويد من مي‌فهمم که نمي‌فهمم؛ چون مهم‌ترين دليل ضرورت وحي و نبوت را عقل ثابت مي‌کند.


مي‌گويد من يک مسافري‌ام اين وسط ايستاده‌ام، نمي‌دانم از کجا آمدم و به کجا مي‌روم؟ ولي اين‌قدر را مي‌دانم که بعداً خبري هست؛ اما چي هست؟ کجا مي‌روم؟ آنجا چه چيزي لازم است؟ چه مي‌دانم؟! اين است که در بحث قبلي در بخش پاياني سوره مبارکه «نساء» هم اشاره شد، فرمود: ما انبيا فرستاديم مرسلين فرستاديم: ﴿رُسُلاً مُبَشِّرِينَ وَ مُنذِرِينَ لِئَلاَّ يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَي اللّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ﴾؛ يعني در قيامت عليه خدا احتجاج نکنند، نگويند خدايا! ما که نمي‌دانستيم بعد از مرگ کجا مي‌آييم! اجمالاً مي‌دانستيم خبري هست؛ اما نمي‌دانستيم که چنين جايي مي‌آييم، تو که مي‌دانستي چرا راهنما نفرستادي؟ فرمود: من انبيا فرستادم که کسي در قيامت عليه خدا احتجاج نکند.


از اين آيه معلوم مي‌شود که عقل اين‌قدر قدرت دارد که حتي در قيامت مي‌تواند احتجاج کند: ﴿رُسُلاً مُبَشِّرِينَ وَ مُنذِرِينَ لِئَلاَّ يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَي اللّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ﴾ مي‌دانيد که «بَعد» مفهوم ندارد؛ ولي چون در مقام تحديد است اينجا مفهوم دارد. بنابراين عقل حساب خودش را مي‌داند، مي‌فهمد که نمي‌فهمد و در برابر وحي خاضع محض است و در قبال نقل است؛ دليل يا نقلي است يا عقلي و اصول را عقل دارد رهبري مي‌کند، بخش وسيعي از معاملات را عقل دارد رهبري مي‌کند. شما در کل معاملات مثلاً مکاسب را ملاحظه بفرماييد، چند روايت ما در مسئله بيع داريم که بتواند کل اين خطوط را حل کند؟ اجازه کاشف است، اجازه لاحق است، کشف حقيقي است، کشف حکمي است، اينها را عقل مي‌گويد، وگرنه ما روايتي داشته باشيم نيست؛ منتها عقل وقتي محدوده‌اش مشخص بشود، آدم ديگر راحت است، هرگز آن را ـ مَعَاذَ الله ـ به جاي شرع نمي‌نشاند. «هذا خلاصة الکلام» درباره «عقل» و درباره «انشا» که انشا امري «سهل المؤونه» است؛ منتها مُنشأ را بايد بداند.

دیدگاه‌ها (0)


لینک‌های مفید

ارتباط با ما