حکم دروغ و تهمت نسبت به کفار/ جواز مقابلهبهمثل در صورت استفاده دشمن از سلاحهای کشتار جمعی
1405-07-20
اگر طرف کافر، نسبت به مؤمنان دست به دروغ و تهمت بزند، مؤمنان در مقام رویارویی حق مقابله به مثل خواهند داشت؛ یعنی مجازند در همان سطح و به همان شیوه، معایب موهوم یا اتهامات را برای شکستن هجمه دشمن به کار گیرند. این قاعده در احکام جهاد نیز جاری است
آیت الله محسن اراکی در نخستین جلسه درس خارج «فقه فرهنگ» در سال 1405 که نهم مهرماه برگزار شد، ضمن اشاره به مباحث گذشته به موضوع «بیان هجائی» پرداخت که در ادامه به آن اشاره می شود.
مقدمه:
مباحث فقه فرهنگ پیشتر به دو شاخه اصلی تقسیم شده بود:
۱. فقه فرهنگ خرد
۲. فقه فرهنگ کلان
مقصود از «فقه فرهنگ خرد»، احکام و تکالیف ناظر بر رفتار فردی انسانی است که در بستر جامعه زیست میکند. در تحلیل رفتارهای فردی، لازم است میان دو گونه رفتار تفکیک قائل شویم:
نخست، رفتارهای فردی محض که پیوندی مستقیم با حیات جمعی ندارند؛ مانند اصل وجوب اقامه نمازهای یومیه یا وجوب روزه ماه مبارک رمضان. این دو رفتار تکلیفی است که متوجه شخص مکلف است، حتی اگر فرد در جزیرهای متروک و در انزوای کامل نیز زیست کند، ادای نماز و صیام بر او واجب عینی خواهد بود.
دوم، رفتارهای فردی در پیوند با جامعه. از آنجا که پدیده فرهنگ ماهیتاً مقولهای اجتماعی است، تکالیف فرهنگیِ اشخاص نیز همواره در بستر ارتباط با اجتماع تعریف میشود. بنابراین، مراد از «فقه فرهنگ خرد» یا فرهنگ فردی، رفتارهای شخص در هیئت «فرد در جامعه» است، نه فرد منتزع از روابط اجتماعی.
تقسیمات فقه فرهنگ خرد
فقه فرهنگ خرد خود به بخشهای متعددی دستهبندی میشود:
بخش اول: فقه پندارها (فقه عقاید و باورها). اثبات گردید که عقاید واجد احکام فقهی هستند.
بخش دوم: فقه گفتارها. در این شاخه، نزدیک به بیستودو گونه بیان تعریف و احکام فقهی آنها پیریزی شده است. تاکنون هفت قسم از آن مورد بررسی قرار گرفت که عبارت بودند از:
۱. بیان تعلیمی
۲. بیان اظهاری
۳. بیان ترویجی
۴. بیان نقدی
۵. بیان استهزایی
۶. بیان مزاحی (شوخی و مزاح؛ بررسی حدود جواز، کراهت، استحباب و حرمت آن در تعاملات کلامی)
۷. بیان غزلی و تغزل (اظهار دلدادگی و عواطف عاشقانه؛ تبیین ابعاد حلیت، حرمت، صحت و قبح آن در فقه)
قسم هشتم فقه گفتارها: فقه بیان هجائی
هجاء در لغت عرب به معنای برشمردن معایب و نقایص دیگری است؛ چه به قالب شعر سروده شود و چه به نثر درآید. در نقطه مقابلِ هجاء، کلام ستایشآمیز و معشوقانه است؛ چنانکه در داستان مشهور امیر سامانی و قصیده ماندگار رودکی سمرقندی نقل شده است. سپاهیان و فرماندهان سامانی سالها در رکاب پادشاه در حدود خراسان و هندوستان مشغول نبرد بودند و خستگی لشکرکشی و اشتیاق بازگشت به پایتخت (بخارا) آنان را مستأصل ساخته بود. از رودکی یاری خواستند و او در مجلسی قصیده معروف خود را خواند:
«بوی جوی مولیان آید همی / یاد یار مهربان آید همی...
شاه ماه است و بخارا آسمان / ماه سوی آسمان آید همی»
سحر کلام و اعجاز این ابیات چنان در جان امیر سامانی نشست که بیدرنگ و بدون رعایت تشریفات درباری، روی به سوی بخارا نهاد.
تعریف هجاء
درباره تعریف هجاء، گروهی از لغویان آن را مختص به کلام شعر دانستهاند. در لسان العرب ابنمنظور آمده است: «الهِجَاءُ: شَتْمٌ بالشِّعْرِ، وهو خلافُ المَدْح»، و از لَیث بن نصر نقل شده: «هو الوقيعةُ في الشِّعْر».
اما تتبع و تدقیق در منابع لغوی و شواهد کلامی نشان میدهد که این انحصار نارواست. هجاء در حقیقت عبارت است از: «بیان معایب و زشتیهای طرف مقابل به شیوهای نافذ و اثرگذار، بهگونهای که در مخاطب حالت تنفر، انزجار و طرد نسبت به شخص مهجاء پدید آورد». علت غلبه قالب شعر در هجائیات تاریخی، آن است که شعر به دلیل وزن، موسیقی و خیالانگیزی، اثرگذاری عمیقتری در تحریک عواطف دارد؛ از این رو عمده هجاها منظوم بودهاند. با این حال، هجاء گاه در قالب نثر صادر میشود و حتی ممکن است از مرز بیان زبانی و نوشتاری فراتر رفته و در قالبهای تصویری، کاریکاتور یا طنزهای گزنده مصداق یابد.
شواهد لغوی، روایی و قرآنی بر عدم اختصاص هجاء به شعر
۱. شواهد لغویان: در همان متون لغت نظیر لسان العرب و تهذیب اللغه آمده است: «المرأة تَهجاء زَوْجَهَا؛ أي تَذُمُّه وتَشْتُمُه» زن همسرش را هجاء میکند، یعنی بدگویی و مذمت میکند. روشن است که اظهار نارضایتی و برشمردن معایب شوهر از سوی زن غالباً در قالب نثر و کلام محاورهای است، نه شعر. بنابراین، در اطلاق لغوی، هجاء مطلقِ پردهبرداری از معایب با کلام صریح و گزنده یا هر زبان دیگری است.
۲. شاهد روایی از پیامبر اکرم (ص): ابن اثیر در «النهایة فی غریب الحدیث و الأثر» روایت کرده است که رسول خدا (ص) در حق عمرو بن عاص چنین دعا فرمود: «اللهم إنّ عَمرو بن العاص هَجَاني وهو يَعلم أنّي لستُ بشاعر، فاهجُه اللهم والعَنْه عدد ما هَجَاني» بارالها! عمرو بن عاص مرا با زبان شعر هجاء کرد، در حالی که میداند من شاعر نیستم؛ پس خداوندا! تو خود او را هجاء کن و به شمار آنچه مرا هجاء کرده، بر او لعنت فرست.
دلالت روایت این است که رسول خدا (ص) از پروردگار درخواست هجاء متقابل نمود، در حالی که ساحت قدس ربوبی مبرّا از انشای شعر است «وَمَا عَلَّمْنَاهُ الشِّعْرَ وَمَا يَنْبَغِي لَهُ». پس هجاءی که به خداوند نسبت داده شده، از سنخ شعر نیست، بلکه بیانی نافذ، کوبنده و بیانگر حقایق و زشتیهای ستمگران است.
۳. شواهد قرآنی: در قرآن کریم آیاتی مشتمل بر هجاء و توبیخ شدید وجود دارد؛ از جمله در سوره مبارکه قلم: «مَنَّاعٍ لِلْخَيْرِ مُعْتَدٍ أَثِيمٍ عُتُلٍّ بَعْدَ ذَلِكَ زَنِيمٍ».
اقسام هجاء
در مهمترین تقسیمبندی، هجاء به دو قسم معنایی و لفظی تقسیم میشود:
۱. هجاء معنایی: هجاءی است که در آن معایب، رذایل خلقی، یا نقایص فکری و رفتاری طرف مقابل در افق معانی و بدون استفاده از کلمات رکیک تبیین میشود و مضمون کلام موجب خفت یا انزجار از او میگردد.
۲. هجاء لفظی: هجاءی است که قبح و هجاء در ذات کلمات و الفاظ به کار رفته نهفته است؛ یعنی به کارگیری واژگان قبیح، رکیک و اصطلاحاً کلمات زشت و مستهجن. در این قسم، صرفنظر از جنبه دلالت معنایی، نفس تلفظ و گزینش این عبارات متضمن هتک حرمت و زشتی گفتاری است.
اقسام سهگانه هجاء معنایی
۱. قسم اول: هجاء مشتمل بر کذب و افترا (دروغ و بهتان): بدین معنا که گوینده معایب و نقایصی غیرواقعی و موهوم را به دیگری نسبت دهد.
۲. قسم دوم: ذکر معایب واقعیِ مستور: آن است که عیوب بیانشده منطبق بر واقع بوده و عاری از کذب و افترا باشد، اما از زمره عیوب و نقایص پنهان شخص باشد که پرده از روی آنها برداشته میشود.
۳. قسم سوم: ذکر معایب واقعیِ مکشوف (آشکار): آن است که عیوب انتسابی صادق و غیرمشتمل بر دروغ و تهمت بوده و در عین حال، از اموری باشد که پیشتر آشکار، علنی و هویدا بوده و پنهانکاری در آن وجود نداشته است.
حکم فقهی قسم اول
در قسم نخست، یعنی ذکر معایب مشتمل بر دروغ و تهمت:
الف) نسبت به مؤمن: مطلقاً حرام است؛ خواه در ملأ عام و علنی صورت پذیرد و خواه در خفا.
ب) نسبت به غیرمؤمن (کافر یا فاسق معاند): آیا هجاء شخص کافر به دروغ و نسبت دادن نقایصی که ارتکاب آنها ثابت نشده است شرعاً جایز است؟ به دو شرط دروغ بستن به کافر جایز است.
نخست: جریان قاعده مقابله به مثل. اگر طرف کافر، نسبت به مؤمنان دست به دروغ و تهمت بزند، مؤمنان در مقام رویارویی حق مقابله به مثل خواهند داشت؛ یعنی مجازند در همان سطح و به همان شیوه، معایب موهوم یا اتهامات را برای شکستن هجمه دشمن به کار گیرند.
مستند این حکم، در سوره بقره می باشد که می فرماید:«فَمَنِ اعْتَدَى عَلَيْكُمْ فَاعْتَدُوا عَلَيْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدَى عَلَيْكُمْ». مفهوم « فَاعْتَدُوا »، خروج از حد و مرز است. هرگاه دشمن از مرزها عدول کند، این حق برای جبهه مؤمنان محفوظ است که آن مرز را در برابر او نقض نمایند. این قاعده در احکام جهاد نیز جاری است: در شرایط عادی، کشتن زنان و کودکان، بمباران مناطق مسکونی، مدارس اطفال، و بهرهگیری از سلاحهای کشتار جمعی (نظیر بمب اتمی) اکیداً حرام و غیرمشروع است؛ اما چنانچه دشمن متجاوز دست به چنین تعدیاتی بزند، از باب قاعده عام و مطلق «الحرمات قصاص» و دفع تجاوز، مقابله به مثل در همان سطح جایز است. در عرصه جنگ روانی و هجاء رسانهای نیز هرگاه کافر با دروغ و بهتان هجمه کند، مقابله به مثل از طریق انتساب همان شیوه به او جایز میگردد.
دوم: «قاعده الزام». فرض دوم موردی است که در نظام قانونی حاکم بر خودِ کافران، دروغگویی و اتهامزنی، مشروع و مباح شمرده شده باشد. در چنین حالتی، بر اساس قاعده الزام«أَلْزِمُوهُمْ بِمَا أَلْزَمُوا بِهِ أَنْفُسَهُمْ» دروغ و اتهام به کفار جایز است. هر آیینی که آنان برای خود جایز و نافذ میدانند، علیه خودشان نیز قابل اعمال است.
نتیجهگیری
هجو مشتمل بر دروغ و تهمت نسبت به مؤمن در هر شرایطی مطلقاً حرام است. اما نسبت به کافر، تنها در این دو فرض (مقابله به مثل و قاعده الزام) جایز خواهد بود.