روش نظامسازی اسلامی از دیدگاه امام شهید
1405-05-29
زمان، مکان، اوضاع و احوال گوناگون زندگی بشر و تازههای جهان، به فقیهِ دینشناس و زمانشناس کمک میکند که خود و اهل زمانش را از آن کوثر یعنی سرچشمه لایزال، سیراب سازد و محرومیت بشر از آن را که همواره و همهجا نیازمند دین و شریعت الهی است برنتابد
نشست علمی روش نظامسازی اسلامی از دیدگاه امام شهید و تطبیق آن بر نظام اقتصادی اسلام، 26 مرداد ماه در پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی برگزار شد. حجت الاسلام و المسلمین میرمعزی عضو هیئت علمی پژوهشگاه در این نشست به تبیین مقاله خود در این رابطه پرداخت که در ادامه به آن اشاره می شود.
هنگامی که بخواهیم نظام اسلامی را ایجاد کنیم، با مقوله نظامسازی روبهرو میشویم. آن نظامی که هماکنون برای اداره جامعه جریان دارد، با نظام اسلامی به معنای کامل آن قطعاً فاصله دارد و ما باید نظامسازی کنیم؛ یعنی این نظام موجود را به نظام مطلوب و نظام اسلامی تبدیل نماییم. در اینجا این سؤال پیش میآید که روش انجام این کار چیست و روش نظامسازی کدام است؟ بخش اول مقاله من بر این مسئله متمرکز است که روش نظامسازی از دیدگاه امام شهید چیست و بخش دوم نیز به بحث تطبیق اختصاص دارد.
البته پیش از ورود به این بحث، تعریف نظام اسلامی باید در همین بخش مطرح شود؛ لذا من مباحث خود را در چهار بخش ارائه خواهم کرد. پیش از آن، به عنوان مقدمه باید عرض کنم که استخراج نظر یا استنباط دیدگاه امام شهید در رابطه با نظامسازی، در این تحقیق با روش «تحلیل مضمون» انجام شده است. این تحقیق شامل چهار بخش است؛
بخش نخست: توضیح روش تحلیل مضمون و اینکه نظریه نظامسازی اسلامی امام شهید را چگونه از بیانات ایشان در سالهای مختلف استخراج کردهایم.
بخش دوم: تعریف نظام اسلامی از دیدگاه ایشان.
بخش سوم: تبیین روش نظامسازی از دیدگاه ایشان.
بخش چهارم: تطبیق این روش بر نظام اقتصادی. در واقع، خواستهایم بگوییم آنچه امام شهید ما تحت عنوان «اقتصاد مقاومتی» ارائه کردهاند، نوعی نظامسازی بر اساس همین روش است. ایشان اقتصاد مقاومتی را از سویی مطابق با اسلام و از سویی مطابق با شرایط زمان و مکان تعریف کرده و سیاستهای آن را ابلاغ نمودهاند.
پیشینه پژوهش
در رابطه با نظامسازی به صورت کلی، نظامسازی در اقتصاد به صورت خاص، و نظامسازی در اقتصاد از دیدگاه امام شهید، آثار بسیار کمی وجود دارد. در این پژوهش، این آثار بیان شدهاند و شاید تنها کاری که بسیار به کار ما نزدیک است، مقالهای از مرحوم جناب آقای موسویان است. ایشان مقالهای تحت عنوان «اکتشاف و طراحی نظام اقتصادی اسلام با تأکید بر دیدگاه امام شهید در نظامسازی اسلامی» نگاشتهاند و به نتایجی رسیدهاند که تا حدودی در بعضی بخشها با نتایج مقاله من مطابقت دارد. البته کاری که این بزرگوار به همراه آقای غفورزاده انجام دادهاند، این بوده که ایدهای در ذهن پیرامون ثابتات و متغیرات در نظام اقتصادی اسلام داشتهاند و تلاش کردهاند برای اثبات آن ایده، از بیانات مقام معظم رهبری به عنوان مؤید استفاده کنند. روند کار ایشان به گونهای نبوده که با یک روش علمی روشن، به دنبال کشف نظر مقام معظم رهبری باشند، همه بیانات ایشان را گردآوری و تحلیل کنند و نظریهای از دل آنها استخراج نمایند، کاری که ما در این پژوهش انجام دادهایم. ایشان صرفاً از برخی بیانات مقام معظم رهبری که دلالتی بر ایدهشان داشته استفاده کرده و شواهدی از ادله عقلی، آیات و روایات نیز آوردهاند تا ایدهای را مطرح کنند.
نوآوری مقاله حاضر که در جای دیگری انجام نشده، این است که ما بر اساس یک روش مشخص علمی، کل بیانات ایشان را در خصوص این مقوله از سال ۱۳۶۸ استخراج کردهایم. این بیانات به طور کامل جمعآوری و تحلیل مضمونی شدهاند و ما به نتایجی رسیدهایم.
تعریف نظام اسلامی
نظام اسلامی یعنی چه و چه ویژگیهایی برای آن میتوان بیان کرد؟ ایشان میفرماید که نظام اسلامی، نظامی است که بر اساس هندسه الهی و نقشه خداوند برای رسیدن انسانها به سعادت طراحی میشود. هویت اصلی نظام اسلامی، اطاعت از خدای متعال و سیر در مسیر الهی است. در مقابل، نظام غیراسلامی است که روابط و نظامات اجتماعی آن از ناحیه غیرخدا، شیطان یا نفس تنظیم میشود. ایشان میفرماید بنابراین نظام اسلامی، نظامی برگرفته از اسلام است که هدفها، برنامهها، روشها و مقررات آن در منابع اسلامی تبیین و معین شدهاند و کاملاً باید بر اساس اسلام سامان یابند.
روش نظام سازی
اما در خصوص روش نظامسازی به صورت مطلق: رهبر شهید انقلاب اسلامی پیش از تبیین روش، ویژگیای برای نظام اسلامی ذکر میکنند که مرحوم موسویان نیز از همانجا الهام گرفته است. ایشان میفرماید که بهترین شکل ادامه و بقای یک نظام اجتماعی این است که در عین ثبات، تحول داشته باشد؛ یعنی چارچوب و هندسه اصلی آن ثابت بماند و تحولات در درون این چارچوب رخ دهد.
ایشان معتقدند که نظام اسلامی دارای ثابتاتی است که در طول زمان و مکان هیچ تغییری نمیکنند و در عین حال، نظام اسلامی به گونهای تشریع شده که قابلیت انطباق بر زمانها و مکانهای گوناگون را دارد. ایشان این سخن را که «اسلام مال ۱۴۰۰ سال پیش است و دیگر کارایی ندارد» نفی میکنند. کبرای کلی که میتوان از بیانات ایشان استفاده کرد، همین است که نظام اسلامی در عین قابلیت تطبیق بر زمانها و مکانهای مختلف، دارای ثابتاتی جهانشمول و مکانشمول است که قابل تغییر نیستند.
در اینجا برای رسیدن به روش نظامسازی، دو پرسش اصلی مطرح میشود: نخست اینکه آن ثابتاتی که نظام اسلامی دارای آنهاست چیست و چگونه باید به آنها رسید؟ دوم اینکه نظامسازی در چارچوب ثابتات، به گونهای که اقتضاعات زمان و مکان در آن دیده شود، چگونه صورت میگیرد؟ من تلاش کردهام این دو پرسش را در بخش مربوط به روش نظامسازی از دیدگاه رهبر شهید توضیح دهم؛ به نظرم با توضیح این دو عنصر، روش نظامسازی از دیدگاه ایشان کاملاً روشن خواهد شد.
ثابتات از دیدگاه امام شهید
در رابطه با «ثابتات»، از بیانات متعدد ایشان در موقعیتهای گوناگون -مانند جلسات با مسئولان نظام، مجلس خبرگان، مباحث مربوط به الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت و اقتصاد مقاومتی- استفاده شده است. ایشان تصریح میکنند که ثابتات در درجه اول شامل «مبانی، اهداف و ارزشها» به صورت کلی هستند و سپس مصادیق جزئی آنها را نیز بیان میکنند. ما این موارد را در مقاله مستندسازی کرده و استخراج کردهایم.
ثابتات از دیدگاه امام شهید، شامل پنج عنصر اصلی هستند:
1. مبانی هستیشناسانه: که در این بخش، مبانی خداشناختی، انسانشناختی، جهانشناختی، جامعهشناختی و دینشناختی بیان و تصریح شدهاند و ما آنها را از بیانات ایشان استخراج کردهایم.
2. آرمانها و اهداف اسلامی: که جزو ثابتات و غیرقابل تغییرند. منظور ایشان از آرمانها، جهتها و مقاصد کلی حرکت نظام اسلامی است که بر اساس همان مبانی هستیشناسانه تعیین شدهاند؛ آرمانهایی همچون تعالی و تکامل انسان، عدالت اجتماعی، استقلال و پیشرفت مادی.
3. اصولی است که من اسم آنها را «اصول ساختاری» گذاشتهام؛ اصول و قواعدی که جنبه حقوقی دارند و در ساختار نظام اقتصادی دخیل هستند. اصولی مثل لزوم پایبندی به شریعت، آزادی، مسئولان، مردمسالاری دینی، دولت خدمتگزار و اموری که ابعاد حقوقی و ساختاری دارند. وقتی میگوییم مردمسالاری دینی، خب نقش مردم در اقتصاد و نظام باید ساماندهی شود؛ وقتی میگوییم دولت خدمتگزار، باید جایگاه دولت را در این نظام طوری تعریف کنیم که دولت خدمتگزار از آب دربیاید؛ و همینطور مباحث دیگر. اینها جزو ثابتات هستند؛ یعنی بحث مردمسالاری دینی اینطور نیست که در یک زمان نسبت به زمان دیگر فرق کند، یا جایگاه دولت، جایگاه هدایت و راهبری است که قابل تغییر نیست.
4. برخی از اصول اخلاقی یا اصول رفتاری؛ یعنی تصریح میکنند که این موارد نیز جزو ثابتات هستند. اصولی مانند انصاف، ایثار، اعتدال، اخوت، مواسات، رفق و مدارا، صداقت و شجاعت، اصول اخلاقی هستند که رفتار انسانها را در جامعه شکل میدهند. افراد بر اساس تربیتی که میشوند و انگیزههایی که دارند، این رفتارها را بروز و ظهور میدهند. این موارد کمتر جنبه ساختاری دارند و بیشتر دارای جنبه اخلاقی و تربیتی هستند، اما به عنوان اصول رفتاری جزو ثابتات بیان شدهاند.
5. احکام و شریعت اسلامی است که ما میتوانیم از تعبیر «فقه اسلامی» برای آن استفاده کنیم. موضوع فقه اسلامی، رفتارها و روابط انسانها در عرصههای مختلف زندگی است. اسلام، احکام این رفتارها و روابط را در جنبههای گوناگون بیان میکند.
بنابراین، در پاسخ به سؤال اول که ثابتات چیست، باید گفت این پنج عنصر عبارتند از: مبانی و ارزشها؛ ارزشها یا اهدافی هستند که غایت را نشان میدهند، یا چهارچوبهایی هستند که مسیر حرکت را مشخص میکنند. این چهارچوبها یا کلی هستند که همین اصول را تشکیل میدهند یا جزئی هستند که احکام شریعت میشوند.
نظامسازی در چارچوب ثابتات
سؤال دوم این است که نظامسازی در چارچوب ثابتات چگونه صورت میگیرد؟ اینجاست که ایشان میفرماید از میان این پنج عنصر، آن عنصری که نظامسازی بهطور مستقیم با آن ارتباط پیدا میکند، «فقه اسلامی و احکام شریعت» است. در حقیقت، آنچه باید در نظامسازی رخ دهد این است که در هر عرصه از نظامات اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و اقتصادی، با هر مسئلهای که روبهرو میشویم یا هر نهادی که میخواهیم ایجاد یا اختراع کنیم، باید آن ثابتات را در نظر بگیریم؛ یعنی به هیچ وجه نباید با آن ثابتات منافاتی داشته باشد و باید کاملاً مبتنی بر ثابتات و در چارچوب شریعت و فقه اسلامی باشد.
در اینجا این پرسش مطرح میشود که آیا فقه اسلام ویژگیهایی دارد که بتواند چنین نقشی را ایفا کند؟ اینجاست که ایشان بحث ثابتات و متغیرات را مطرح میکنند. من برای اینکه این بحث را به درستترین شکل توضیح دهم، چند محور را بررسی کردهام:
نخست اینکه شریعت و فقه اسلامی از دیدگاه ایشان چیست و فقاهت یعنی چه؟ ایشان فقه را در امتداد تفکر امام راحل، فقه اداره جامعه و زندگی میدانند. ایشان میفرماید فقه، فقهِ فردی نیست که فقط تکالیف فردی را بیان کند؛ بلکه فقهِ اداره جامعه است و تمام احکام مربوط به فرد در زندگی شخصی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی در همه عرصهها توسط شریعت اسلام بیان شده است. فقاهت نیز عبارت است از اسلوب و روش متقن و استوارِ استنباط احکام فقهی.
در حقیقت، ایشان فقه را فقهِ نظامساز، جامعهپرداز، تمدنساز و انسانساز میدانند و این نگاه را به امام راحل منتساب میکنند که از نوآوریهای امام بود؛ این که فقه را از عرصه فردی و انسانسازی، به عرصه جامعهسازی، نظامسازی و تمدنسازی امتداد دادند. خود ایشان نیز همین اعتقاد را دارند و میگویند فقاهت یعنی استنباط روشمند و متقنِ احکام فقهی از منابع چهارگانه (کتاب، سنت، اجماع و عقل) برای کاربرد در این عرصههای گسترده.
نقش زمان و مکان در اجتهاد
ایشان میفرماید: «کوثر شریعت و فقه، در جریانی دائمی و ابدی از سرچشمه وحی به سوی عرصههای گوناگون جاری است. منشأ و ماده حکم الهی، نه خرد و اندیشه محدود بشر و نه مصلحتاندیشیهای کوتاهبینانه اوست که در شرایط گوناگون زندگی قالبگیری و منجمد شده باشد؛ بلکه علم و حکمت محیط و لایتناهی الهی است که همه زمانها و مکانها را در زیر بال همای خود میگیرد، بر همه سرزمینها و کشتزارهای حیات میبارد و همهجا و هر زمان را سیراب میکند». این همان معنای جریان یافتن احکام الهی در هر زمان و مکان است که قابلیت انطباق این احکام را در شرایط گوناگون فراهم میکند.
بعد میفرماید: «زمان، مکان، اوضاع و احوال گوناگون زندگی بشر و تازههای جهان، به فقیهِ دینشناس و زمانشناس کمک میکند که خود و اهل زمانش را از آن کوثر یعنی سرچشمه لایزال و فزاینده، سیراب سازد و محرومیت بشر از آن را که همواره و همهجا نیازمند دین و شریعت الهی است برنتابد». یعنی خداوند شریعت خود را به گونهای تشریع کرده است که هیچ زمان و مکانی از برکات این تشریع الهی محروم نمیشود. البته میفرمایند: «برای تطبیق این اصل کلی که شریعت ثابت قابل جریان در زمانها و مکانها است باید توسط فقیه و با روش اجتهاد جواهری و پویا صورت بگیرد». ایشان تأکید میکنند که برای این کار باید انضباط فکری و روش اجتهادی به دقت اجرا شود.
مسئله بعدی این است که ایشان معتقدند فقه ما این ظرفیت را دارد که به تمام نیازهای گذشته و امروز پاسخ دهد و برای هر زمانی مطابق با اقتضاعات آن، نظامسازی کند. البته مقدماتی وجود دارد؛ اروپاییان آمدند و دین را از صحنه زندگی مردم جدا کردند. این تفکر به کشورهای اسلامی هم سرایت کرد و نتیجهاش این شد که فقهای ما نیز بیشتر به مسائل فردی پرداختند و از فقه حکومتی و مسائل فقه جامعه کاملاً جدا شدند. رهبر شهید در این خصوص به دو آسیب اشاره میکنند: یک آسیب این است که چون فقها از میدان عمل دور بودند، به مسائل ذهنی پرداختند و ذهنیتهایشان بسیار قوی شد؛ آسیب دوم این است که تنها به احکام فردی پرداختند و سراغ احکام جامعه و حکومت نرفتند. اولین کسی که آمد و این روند را تغییر داد و فقه را به سمت جامعهسازی، نظامسازی و تمدنسازی کشاند، امام خمینی (ره) بود.
نقش فقه در نظام سازی
از صحبتهای رهبر انقلاب برمیآید که فقه میتواند دو نقش اصلی در جریان نظامسازی ایفا کند. من نام نقش اول را «فقه پاسخگو» و نام نقش دوم را «فقه نظامساز» گذاشتهام البته این اسامی را هم از بیانات خودِ آقا الهام گرفتهایم.
فقه باید مشکلات امروز جامعه ما را پاسخ دهد؛ مثلاً اگر در رابطه با پول با همین ماهیت فعلی یا سیستم بانکی موجود، مشکلات شرعی وجود دارد، فقه باید پاسخگو باشد. فقه نمیتواند بگوید اینها مال نظام غرب است که آمده و این مشکلات را ایجاد کرده و ما باید برویم و نظامسازی کنیم؛ بنابراین نباید نسبت به نیاز نظام موجود بیتفاوت باشد. این وظیفه انفعالیِ فقه است که البته باید پاسخ دهد؛ یعنی فقه باید به سؤالات جاری جامعه -چه در عرصه زندگی فردی، چه اجتماعی و چه حکومتی- پاسخ بگوید.
ایشان این موضوع را به تفصیل ذکر میکنند و میفرمایند مسائلی همچون ماهیت پول، عملیات بانکی، کاهش ارزش پول، قرض در شرایط تورم، بسیاری از مسائل حکومت در باب دیات، حدود، قضا، جهاد، امر به معروف و نهی از منکر، و مسائل مربوط به زندگی مانند پیوندها و تشریحها، باید پاسخ خود را در فقه پیدا کنند. البته ایشان میفرمایند ما الان در این مسیر داریم حرکت میکنیم، اما به کار بسیار زیادی نیاز داریم. پس «فقه پاسخگو» در حقیقت بر اساس شریعت اسلام، پاسخگوی مسائل و احکام شرعیِ ایجادشده برای مردم در داخل این نظام موجود است.
اما «فقه نظامساز» فقهی است که در چارچوب ثابتات، بر اساس احکام شرعی و مطابق با اقتضاعات زمان و مکان، نظام و نهاد مشخصی را پیشنهاد میدهد. این فقه، اقتضاعات ثابتات و احکام ثابت شرعی را با ملاحظه مقتضیات زمان و مکان در نظر میگیرد و پیشنهاداتی در راستای برنامهریزی، سیاستگذاری، نهادسازی و امثال اینها ارائه میدهد.
ایشون برای اینکه این جریانِ «فقهِ نظامساز» را به درستترین شکل تفهیم کنند، میفرمایند که این کار را امام خمینی (ره) انجام دادند. امام بر اساس «مردمسالاری دینی» و «ولایت فقیه» که دو امر برگرفته از فقه اسلام بود، نظام اسلامی را پیشنهاد، ارائه، اجرا و هدایت کردند. پیش از امام، اصلاً نظامی بر پایه ولایت فقیه معنا نداشت.
رهبر شهید این مثال را میزنند و البته موارد دیگری را هم بیان میکنند؛ از جمله در جلسهای که به طور مشخص با مجلس خبرگان داشتند، مطرح کردند که شما باید بر اساس فقه، نظامسازی را پیشنهاد دهید تا مشخص شود نظام اسلامی چه ساختاری باید داشته باشد و چگونه باید باشد. ما اکنون نظامی داریم که -حالا بر اساس این چارچوبهای عقلایی، به تعبیر من- به بخشهای قوه مقننه، قوه مجریه، قوه قضاییه و غیره تقسیم شده است؛ آیا این ساختار واقعاً یک ساختار اسلامی است؟ آیا اقتضای فقه اسلام چنین ساختاری است؟ ایشان آنجا تأکید میکنند که فقها باید بنشینند و این کار را انجام دهند و نظامسازی را استخراج کنند.
جمعبندی
۱. نظام اسلامی از دیدگاه رهبری، نظامی توحیدی است که در همه اجزایش اسلامی است. بهترین شکل ادامه و بقای یک نظام اجتماعی این است که در عین ثبات، تحول داشته باشد؛ یعنی چارچوب و هندسه اصلی آن ثابت بماند و تحولات و نوسازی در درون همین چارچوب رخ دهد. نظام اسلامی، نظامی است که چنین خاصیتی دارد؛ یعنی دارای ثابتات و اصول ثابتی است که باید حفظ شوند.
۲. اصول ثابت عبارتند از: مبانی فلسفی و معرفتی، آرمانها و اهداف، اصول ساختاری، اصول رفتاری، و شریعت و فقه اسلامی.
۳. نظام اسلامی منعطف است؛ در این نظام، در عین پایداری بر ثابتات، به شرایط متغیر و متفاوت زمانی و مکانی توجه میشود و ساختارها، فرآیندها، سیاستها، برنامهها و اقدامات، بر اساس فقه اسلامی تعریف میشوند.
۴. فقه اسلامی در رویکرد انفعالی، فقه پاسخگو است که باید پاسخگوی نیازهای نوبهنوِ فرد، جامعه و حکومت در یک نظام مفروض باشد؛ و در رویکرد فعال و پویا، به نظامسازی میپردازد و نظامی از رفتارها و روابط اجتماعی را ارائه میدهد که هم در چارچوب ثابتات است، هم مبتنی بر فقه جواهری و هم متناسب با اقتضاعات زمان و مکان.
البته این نکته را هم ایشان تأکید میکنندکه نظامسازی یک امر دفعی نیست؛ اینطور نیست که ما یک بار نظام اسلامی را ایجاد کنیم و تا آخر همان بماند، بلکه امری پویاست که باید مداوم مطالعه شود، خطاهایش برطرف و اصلاح گردد. پاسخگویی و نظامسازی نیز دو وظیفه مکمل یکدیگرند؛ پاسخگویی خود میتواند مقدمهای برای نظامسازی باشد. اینها نیز مطالبی است که در قسمت اول مطرح شد.