شاخصه های روایت مکارم الاخلاق در قلمرو حکمرانی (1)

1405-02-15

ضمن تفکیک «مکارم اخلاق فردی» از «مکارم اخلاق در حکمرانی»، ده شاخص برای سیاست اسلامی شامل عدل، شورا، رفق و رحمت به رعیت، تبیین و تأکید می‌گردد که تحقق این فضایل اخلاقی در عرصه حکمرانی، جز با نهاد ساز آنها امکان نخواهد داشت.

آیت الله مهدی هادوی تهرانی در هفتمین جلسه از درس خارج «مکتب و نظام سیاسی اسلام» که در تاریخ 13 مهر ماه سال 1404 برگزار شد، به بحث عرضه چهره عدالت‌گرای اسلام پرداخت که یکی از ابعاد آن، نمایش عملی عدالت اسلامی است. ایشان در این زمینه، بحث تأکید بر حکومت اخلاقی مطرح و روایت مکارم الاخلاق را محور این بحث قرار داد که بخشی از آن در اینجا آورده شد. در ادامه مباحث مکارم الاخلاق با نگاه حاکمیتی مطرح می شود.

ده شاخص برای مکارم الأخلاق در قلمرو سیاست

در پاسخ به این پرسش که آنچه به عنوان شرح «مکارم الأخلاق» از سوی شیخ صدوق (رضوان الله تعالی علیه) نقل شده است، در واقع ناظر به مکارم اخلاقی در ساحت فردی می‌باشد -چنان‌که ده معیار برای آن برشمرده شده است: یقین، قناعت، صبر، شکر، رضا، حسن خلق، سخا، غیرت، شجاعت و مروت- حال این پرسش مطرح شده است که مکارم الأخلاق در حوزه رفتار اجتماعی، یا به تعبیر دقیق‌تر در عرصه حکمرانی، کدام‌اند؟


نخست «عدل»

که رکنی اساسی و محوری است. عدالت نیز بدین معناست که هر صاحب‌حقی به حق خود برسد. بندگی خداوند از آن روست که حق خداوند بر انسان، بندگی اوست و در نسبت با دیگران نیز باید حق هرکس -اعم از زمینه‌های فردی یا اجتماعی- ادا شود. قرآن کریم، احادیث و به‌طورکلی فرهنگ اسلامی سرشار از مفهوم عدل است و خداوند متعال انسان را در همه ابعاد -فردی، اجتماعی، عبادی و غیرعبادی- به عدالت فراخوانده است.
در این زمینه، روایتی از علی بن ابی‌طالب (علیه السلام) در عهدنامه مالک اشتر وجود دارد که تفسیری از عدل در مقام حکمرانی به شمار می‌رود. حضرت به مالک اشتر فرمودند: «وَ أَشْعِرْ قَلْبَکَ الرَّحْمَةَ لِلرَّعِیَّةِ»؛ یعنی دلت را نسبت به رعیت مشتاق محبت گردان، و «الْمَحَبَّةَ لَهُمْ وَ اللُّطْفَ بِهِمْ»؛ با آنان با رحمت، محبت و لطف رفتار کن. دلیل آن نیز این است که مردم دو دسته‌اند: «إِمَّا أَخٌ لَکَ فِی الدِّینِ»؛ یا برادر دینی تو هستند و مسلمان‌اند، «وَ إِمَّا نَظِیرٌ لَکَ فِی الْخَلْقِ»؛ یا همانند تو در آفرینش می‌باشند. حضرت می‌فرمایند حتی اگر مسلمان هم نباشند، انسان هستند؛ بنابراین باید با آنان با محبت رفتار کرد. این خود تفسیری است از رعایت عدالت با مردم از ناحیه حاکمان.

دوم: شورا؛

چنان‌که قرآن کریم می‌فرماید: «أَمْرُهُمْ شُورَى بَیْنَهُمْ» و «شَاوِرْهُمْ فِی الْأَمْرِ». امام علی (علیه السلام) فرموده است: «مَنِ اسْتَبَدَّ بِرَأْیِهِ هَلَکَ»؛ کسی که به رأی خود استبداد ورزد و به نظرات دیگران اعتنا نکند، تباه می‌شود، زیرا انسان توانایی درک همه ابعاد یک مسئله را ندارد. همچنین حضرت می‌فرماید: «مَنْ شَاوَرَ الرِّجَالَ شَارَکَهَا فِی عُقُولِهَا»؛ هرکه با مردان مشورت کند، در عقل آنان شریک می‌شود.
در روزگار ما، مسئله تخصص در علوم مطرح است و مفهوم مشورت هنگامی که بخواهد در عرصه حکمرانی تحقق یابد، نیازمند «نهاد» شدن است به معنای رفتار تثبیت‌شده، نه به معنا سازمانی عظیم با بودجه‌های کلان. به تعبیری مشورت در سطح حکمرانی باید به یک رفتار تبدیل شود.

سوم: رفق و رحمت به رعیت؛

چنان‌که در بیان علی بن ابی‌طالب (علیه السلام) گذشت و در قرآن کریم نیز پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) «رَحْمَةً لِلْعَالَمِینَ» معرفی شده است. اساس اسلام بر رحمت و محبت است و هرگاه برخوردی با تخلفات صورت می‌گیرد، از باب رحمت است؛ زیرا وجود آن تخلف برای جامعه ضرر دارد. همچنان‌که پدری که فرزند خود را به سبب انجام عمل زشتی تنبیه می‌کند، نه از روی دشمنی، بلکه از روی محبت است تا او را از ضرری جدی بازدارد.

چهارم: صدق و امانت؛

این مسئله در روایت نخست از مکارم الأخلاق که شیخ صدوق نقل کرده، جمله پایانی چنین است: «وَقَوْلُ الْحَقِّ وَلَوْ عَلَى نَفْسِکَ». در عرصه فردی تحقق این امر دشوار است، اما در عرصه حکمرانی و روابط اجتماعی بس دشوارتر. نماینده‌ مجلس که حق را بگوید، ممکن است در دوره بعد رأی نیاورد. به همین دلیل امانت‌داری در مسئولیت‌ها و جایگاه‌های اجتماعی بسیار سخت‌تر می‌شود، چه آنکه گاه گفتن حق برای فرد خطرآفرین است و ممکن است گروه‌ها و باندهای قدرت، ریشه او را بزنند. اگر حکومت بر این مبانی استوار شود آنگاه است که می توان آثار حکومت اسلامی را مشاهده کرد.

پنجم: زهد و پاکدامنی در اموال دولتی.
ششم: نصیحت و اصلاح؛

واژه «نصیحت» در زبان عربی به معنای خیرخواهی و دلسوزی است، نه آن معنایی که در فارسی به کار می‌رود. نصحیتِ «أَئِمَّةِ الْمُسْلِمِینَ» که در روایات وارد شده، بدین معناست که مردم باید خیرخواه حاکم باشند و خیر او را بخواهند؛ اگر خطایی مشاهده شد، برای رفع آن اقدام کنند و این کار از سر یاری حکومت باشد، نه تخریب یا از بین بردن آن. خود حاکم نیز باید مراقب عملکرد خویش باشد. امیرالمؤمنین (علیه السلام) می‌فرمایند: کسی که خود را در موقعیت رهبری جامعه قرار می‌دهد، باید نخست خود را تربیت کند و پیش از تربیت دیگران، با رفتار خویش الگو باشد تا گفتار.

دیدگاه‌ها (0)


لینک‌های مفید

ارتباط با ما