ضرورت بازسازی منظومه فقه؛ از مسائل مستحدثه تا تأسیس ابواب جدید
1405-07-04
منطق کلی ما در نوسازی و تولید کتابهای جدید فقهی چیست و کتاب روابط اجتماعی، در کجا قرار میگیرد؟ این کتاب، یکی از آن منظومه ده، بیستتاییِ کارهای جدید، با این منطقی که اشاره کردم، به شمار میآید.
آیت الله علیرضا اعرافی در درس خارج فقه معاصر که با موضوع عدالت در تاریخ 24 شهریور ماه سال جاری برگزار شد، به موضوع نوسازی و تولید کتابهای جدید فقهی پرداخت که در ادامه به آن اشاره می شود.
ما در فقه، به دلیل تحولات در موضوعات و دامنهای که ساحتهای مختلف جامعه امروز پیدا کرده است، نیازمند آن هستیم که فراتر از مسائل متفرقه مستحدثه، به مسائل جدید بپردازیم. علاوه بر افزودن تکمسئلههای نو در کتابهای موجود و افزودن بخش یا فصلهایی در درون کتابهای موجود فقه، تحولات به اندازهای است که اقتضا میکند ابواب و کتابهای جدیدی در عرض و عداد حدود شصت کتابی که در شرایع، شرح لمعه و کتب دیگر رایج و متداول ما مطرح است، اضافه کنیم.
توجه به مسائل نو، چهار مصداق دارد: تکمسئلههای جدید در هر بخش موجود، فصل یا بخشهای جدید در کتابهای موجود و ابواب، کتابهای جدید و تدوین و تنظیم مجموعه کتابهای فقهی. فعلاً رایجترین ترتیب، همان ترتیب مرحوم محقق است.
از جمله کتابهای جدید، همین بحث «فقه روابط اجتماعی» است. این بحث، در اخلاق و اخلاق اجتماعی ریشه دارد و در پارهای از موارد نیز در فقه به تناسب مطرح شده است. این کتاب مستقل، با توجه به روابط اجتماعی، روابط میانفردی و اخلاق اجتماعی از منظر فقهی مورد توجه قرار گرفته است.
دو دلیل در خصوص کتابسازیهای جدید در فقه، به ذهن می رسد. یک دلیل، تحولات و پیدایش مسائل جدید در ساحتهای جدید است. دوم وجود مسائلی بهصورت پراکنده در فقه یا در غیر فقه است که در دنیای امروز انسان میبیند که نیاز است این مسائل مستقلسازی شوند.
مثلاً وقتی میگوییم یک کتاب تعلیم و تربیت نیاز داریم، هر دو عامل در آن وجود دارد: هم مسائل متفرقهای در اخلاق یا فقه بوده که باید در جایی منسجم شود و هم انواع پرسشها و مسئلههای نو وجود داشته که باید به آنها پرداخته شود.
اشتباهی در گذشته بوده که الزام و غیرالزام را از همدیگر جدا میکردند و فقه هم به مسائل غیرالزام از جمله مسائل اخلاقی نمیپرداخت؛ در حالی که فرقی نمیکند. امر مستحب در فقه هم مورد بررسی قرار میگرفته است. مثلاً در قضا، «آداب القاضی» و مستحباتی که دارد، مطرح است.
آنچه از اخلاق اجتماعی در اینجا میآید، بخشی از آن واجبات و محرمات است. ما از باب شمول احکام فقه نسبت به همه افعال، احکام را بررسی میکنیم. حتی اثبات اینکه این فعل مباح است، کار فقه است. دیگر لازم نیست حتی ترجیحی وجود داشته باشد که استحباب یا کراهت باشد. ممکن است الزام باشد، به نحو تحریم یا وجوب؛ ممکن است ترجیح باشد، به نحو ندب یا تنزیه و کراهت؛ ممکن هم هست هیچکدام نباشد.
تازه اباحه هم اباحه اقتضایی و لااقتضایی دارد. ممکن است نتیجه یک بحث فقهی، اباحه لااقتضایی باشد؛ باز هم در فقه مطرح است. این موارد نباید ما را فریب دهد که همه این مسائل مهمی که در اخلاق مطرح شده است، با منظر اجتهادی به آنها نگاه نکنیم و حکم تعیین نکنیم. در هر صورت، این مانع نمیشود که اگر اخلاق موضوعاتی دارد، از منظر فقهی درباره آنها بحث نشود.
به عنوان نمونه برای کتابسازیهای جدید، می توان به مطالبی که ما در مقدمات نکاح، بحث کردیم اشاره کرد. یک سلسله مباحثی در مقدمات نکاح آمده است که ربطی به نکاح ندارد، ولی چون فقه جایی برای آن پیشبینی نکرده بوده، در آنجا ذکر شده است. موضوعاتی مانند روابط خاص جنسیتی؛ رابطهای که انسانها با یکدیگر دارند، بهویژه رابطه زن و مرد از نظر نوع نگاه، تماس، ارتباط، اختلاط، امتزاج و امثال اینها. این موضوعات نکاح نیست بلکه بستر نکاح و پایه نکاح است. میگوید روابط زن و مرد در نگاه اسلام اینگونه است و یک استثنا خورده که در آنجا توسعه وجود دارد و نکاح، نکاح میشود؛ یک باب خاص. این کارها، فقه ما را زندهتر میکند؛ چون فقه با زندگی مردم سروکار دارد.
البته فقهالاخلاق جامعتر از این است. بله، فقهالاخلاق ابعاد دیگری هم دارد. «فقه صفات» است. اینها همه در افعال اخلاقی هستند، ولی صفات، یعنی فضائل و رذائل، مستقیماً دیگر در فقه نمیآید؛ چون اینکه فضیلت یا رذیلت چیست، بحث کاملاً اخلاقی است. ولی چون اکتساب و اجتناب از آن، یک رفتار اختیاری است، از این حیث وارد فقه میشود. این میشود یک باب دیگر. میگوییم پنج فعل، حداقل، اینجا وجود دارد: ایجاد این فضیلت یا اعدام این رذیلت؛ این دو، سه، کاهش رذیله یا افزایش اینها. این هم یک بحث است و فقه باید درباره آن داوری کند. منتهای این، خودش دامنه وسیعی دارد. ما آن را با بحث روابط اجتماعی مخلوط نکردیم. میگوییم روابط اجتماعی خودش یک کتاب است، چون دامنه زیادی دارد.
باید به این نکته توجه داشت که با این نگاه که ما از دل اخلاق، چند کتاب فقهی استخراج میکنیم، به معنای نفی علم اخلاق نیست. اخلاق مادامی که در شریعت قرار نگیرد، با یک نگاه عقلانی و عقلایی، باید و نباید می گوید. اما زمانی که اخلاق وارد شریعت شود، مرزش به فقه نزدیک میشود. شریعت، حتی آن حرف عقلی و عقلایی را که اخلاق میگوید ـ اخلاق سکولار میگوید ـ در منطق ما باید وارد منظومه تفکر اسلام قرار بگیرد. حالا اگر عقل، مستقل باشد، میگوید من هم قبول دارم؛ همان میشود مبنای فقه. اما آن داوریهای اخلاق سکولار، با ما جدا میشود. برای این است که آن میگوید زن و مرد فرقی ندارد. این یک داوری عقل قطعی نیست؛ یک امر عقلایی یا عقل ناقصی است که بشر میگوید.
دستگاه شریعت نسبت به مستقلات عقلیهای که در اخلاق میآید، تسلیم است . اما نسبت به جاهایی که احکام عقلایی آمده، که ظنیات یا احکام عقل ظنی آمده یا سیره عقلایی رایج، معاصر یا غیرمعاصر آمده، نسبت به آنها رد و تأیید میتواند داشته باشد. لذا وقتی کتابهای اخلاقی «جامعالسعادات» و «احیاء العلوم» و «طهارة الاعراق» را ملاحظه بکنید، ارزش و تفاوت آنها با اخلاقهای غیردینی این است که مقداری از این نگاههای دینی را آوردهاند. ولی ما میگوییم این کم است؛ آن باید وارد منطق اجتهادی شود آنجایی که با فعل اختیاری سروکار پیدا میکند، باید به این شکل باشد. آنجایی هم که با فعل اختیاری سروکار پیدا نمیکند، توصیفات است. توصیفات آن هم باید با توصیفات کتاب و سنت تکمیل و تدوین شود که تا حدی علمای اخلاق ما این کار را کردهاند.
یعنی اخلاق ارسطویی و اخلاقهای یونانی را که نگاه بکنید، طبعاً آیه و روایت در آن نیست؛ ولی ما آمدهایم و آیه و روایت را آوردهایم. یک جاهایی هم کم و زیاد کردهایم و متفاوت شده است با اخلاق یونانی. کما اینکه اخلاق شیعی با اخلاق اهل سنت، در بعضی موارد و مناطقی فاصله یا تفاوت دارد. این را شما در «احیاء علوم» و «محجة البیضاء» باید ببینید. اصلاً کار مرحوم فیض این است که همان دستگاه «احیاء علوم» را گرفته است. طراحی احیاء علوم غزالی، با همه اشکالاتی که غزالی دارد و تفاوتهای عقیدتی که ما با او داریم، متفاوت است. در آن منطق، چیزهایی آمده که با منطق اهلبیت سازگار نیست و مقداری مثلاً با تصوف سازگار است. مثلاً در بحث عزلت و اجتماعی بودن و عزلت از جامعه، اینجا یکی از جاهایی است که احیاء العلوم چیزهایی دارد که با آن تفاوت دارد.
احیاء علوم، هفت، هشت یا ده محور خیلی مهم دارد که آن را با یک نگاه سنی و با یک دستمایه تصوفی داوری کرده است. اما در «محجه» که میآییم، میبینیم اینجا منطق، منطق شیعی شده است؛ البته منطق شیعیای که دستمایه اخباریگری معتدل دارد، چون فیض، اخباری معتدل و متعادلی است. حالا ممکن است در جاهای متفاوت، مطالب متفاوتی بنویسد. البته اگر احیاء العلوم را با آن اخلاق یونانی هم مقایسه بکنیم، آن هم شاکلهاش در اخلاق یونانی است؛ منتها نگاههای اسلام و آیات و روایات را هم به آن ضمیمه کرده است.
مشکل ما، البته، در کتابهای اخلاقمان این است که منطق اجتهادی نبوده است. این در افعال اختیاری باید وارد فقه شود؛ یعنی اجتهاد فقهی در آن فعال شود. در آن توصیفات هم باید اجتهاد کلامی در آن فعال شود. اجتهاد، تعبیر قشنگش ـ که مرحوم استاد تبریزی، رضوانالله تعالی علیه، این را برگزیدهاند و دیگران هم گفتهاند ـ «تحصیل الحجه علی الحکم الشرعی الفرعی» است. ما میگوییم همین تعریف باید بیاید: تحصیل الحجه برای معرفت شرعیه، ولی یک گزاره توصیفی، یک گزاره اخلاقی و گزارههای دیگر. این نوع اجتهاد در آنها لازم است.
جمع بندی: منطق کلی ما در نوسازی و تولید کتابهای جدید فقهی چیست و کتاب روابط اجتماعی، در کجا قرار میگیرد؟ این کتاب، یکی از آن منظومه ده، بیستتاییِ کارهای جدید، با این منطقی که اشاره کردم، به شمار میآید.