قدرت؛ مهمترین ضامن پیشگیری از جنگ و پایانبخشی به آن
1405-04-24
آیا باید پیشگیرانه عمل کرد و پیش از شکلگیری تهدید، زمینههای وقوع جنگ را از میان برد؟ یا باید به دفاع پیشدستانه روی آورد؟
حجت الاسالم و المسلمین سید سجاد ایزدهی در برنامه رادیویی فقه پویا که هفتم تیرماه سال جاری از رادیو معارف پخش شد، پیرامون ضمانت اجرای قواعدی که فقه و اخلاق برای جنگ تعریف میکنند، مطالبی را مطرح کرد که در ادامه به آن اشاره می شود.
اصولاً جنگها برای آن انجام میشوند که پایان یابند؛ جنگ برای استمرار و تداوم ایجاد نمیشود. بنابراین، جنگها غایتی دارند و به اتمام میرسند. در گذشته، معمولاً یکی از طرفین آنقدر برتری داشت که سرنوشت جنگ در همان میدان نبرد مشخص میشد؛ یک طرف کاملاً بازنده و طرف دیگر کاملاً برنده بود. اما امروز چنین نیست و معمولاً سرنوشت جنگها در صحنه نبرد تعیین نمیشود، یا دستکم به این صورت نیست که یک برنده و یک بازنده مطلق وجود داشته باشد. از سوی دیگر، جنگها معمولاً به واسطه قدرت پایان مییابند؛ یعنی یک قدرت برتر، زمانی که به اهداف خود رسید، جنگ را خاتمه میدهد.
امروزه مسئله به این سادگی نیست. ازاینرو این پرسش مطرح میشود که چگونه باید تضمین کرد که یک جنگ پایان یابد، امنیت برقرار شود و عملاً خطر و تهدید جنگ از سر کشورها کم شود یا از بین برود؟
در حوزههای مختلف، درباره امنیت و چگونگی تضمین آن بحثهای فراوانی مطرح شده است؛ اینکه چگونه میتوان از وقوع جنگ جلوگیری کرد یا اگر جنگی رخ داد، آن را پایان داد و مانع از تکرار مجدد آن شد. یکی از این راهکارها در حوزه سیاست مطرح میشود؛ جایی که دولتها قراردادهایی را تنظیم میکنند. این قراردادها معمولاً مبتنی بر منافع مشترک دو یا چند طرف در پرهیز از جنگ است.
برای مثال، قراردادی میان دو طرف منعقد میشود. فرض کنید طرح انتقال گاز ایران به هند عملیاتی میشد. در چنین حالتی، جنگ میان پاکستان و هند بهصورت طبیعی کاهش مییافت یا از بین میرفت؛ زیرا هر دو کشور از وقوع جنگ متضرر میشدند. بنابراین، چنین قراردادی خودبهخود زمینههای جنگ را از میان میبرد و تضمینی برای جلوگیری از وقوع آن فراهم میکرد. ازاینرو، قراردادهای مشترک و منطقهای گاه نقش مهمی در پیشگیری از جنگ ایفا میکنند.
گاه نیز مسئله به شکل دیگری است. قدرتهای بزرگ برای جلوگیری از هرجومرج جهانی اعلام میکنند که مسئول حفظ نظم بینالمللی هستند و تضمین میکنند که جنگها از بین بروند. از همین رو، پس از جنگ جهانی دوم، ساختارهایی مانند سازمان ملل متحد و شورای امنیت شکل گرفت. این نهادها عملاً اعلام کردند که مدیریت نظم جهانی را بر عهده دارند و تصمیم میگیرند که جنگی رخ ندهد یا در چه شرایطی رخ دهد. به همین دلیل، برای پنج کشور حق وتو در نظر گرفته شد؛ بهگونهای که اگر آنها تصمیمی بگیرند، عملاً سایر کشورها نقش تعیینکنندهای نخواهند داشت. ملاک اصلی آن، قدرت این کشورهاست. بر این اساس، قدرتهای جهانی میتوانند صلح یا جنگ را تضمین کنند. البته در قالب معاهدات و قراردادهایی نیز متعهد شدهاند و آنها را امضا کردهاند تا چنین نقشی را ایفا کنند.
نکته دیگری که باید در نظر داشت این است که در حوزه بینالملل، کدخدای مطلقی وجود ندارد. در داخل کشور، اگر بخواهید قراردادی را تضمین کنید، حاکمیت و دستگاه قضایی ضامن اجرای آن هستند و در صورت تخلف، با متخلف برخورد میکنند. اما در عرصه بینالملل، کسی وجود ندارد که بتواند ادعا کند حاکم مقتدر جهان است و همه کشورها نیز این ادعا را پذیرفتهاند. بنابراین، هر آنچه او بگوید الزامآور باشد.
در نتیجه، آنچه در نهایت میتواند در تضمین جنگ یا صلح اثرگذار باشد، قدرت است. یعنی قدرت برتر منطقهای یا جهانی، فارغ از معاهدات و حتی برخلاف برخی از قواعدی که خود وضع کرده است، بر اساس مصلحتسنجی عمل میکند و تصمیم میگیرد که به کشوری حمله کند یا نکند. بنابراین، پرسش اصلی این است که در نهایت چه چیزی بقای امنیت را تضمین میکند؟ با وجود قراردادهای دوجانبه، معاهدات جهانی، شورای امنیت، سازمان ملل و تفاهمنامههای مختلف، همچنان صلح بهطور کامل بر جهان حاکم نمیشود و قدرتها بار دیگر به سمت جنگ حرکت میکنند.
آیا صرف وجود معاهدات میتواند امنیت ایجاد کند؟ آیا صرف اینکه کشوری همپیمان یک کشور دیگر باشد، صلح را تضمین میکند؟ یا در نهایت باید قدرتی نیز وجود داشته باشد که نقش بازدارندگی ایفا کند و امنیت را تضمین نماید؟
امروزه کشورها با توجه به این واقعیت که معاهدات بهتنهایی قادر به تضمین امنیت آنها نیستند، ناچار میشوند برای خود ظرفیت بازدارندگی ایجاد کنند. بازدارندگی به چه معناست؟ ممکن است کشوری بگوید من از طریق تولید سلاح، بازدارندگی ایجاد میکنم. کشور دیگری ممکن است بگوید من در حوزه دیپلماسی برای خود قدرت بازدارنده میسازم. کشور دیگری نیز ممکن است اعلام کند که اساساً در منازعات بینالمللی وارد نمیشود و سیاست بیطرفی را در پیش میگیرد؛ مانند سوئیس یا عمان.
اینکه چگونه میتوان امنیت را مستقل از تصمیمها و اراده قدرتهای بینالمللی تضمین کرد، مسئلهای مهم است. آیا میتوان اخلاق را نهادینه کرد و گفت همه باید به اصول اخلاقی پایبند باشند؟ اگر کسی به اخلاق پایبند نبود، چه کسی مانع او خواهد شد؟ برای نمونه، رژیم صهیونیستی امروز هر اقدامی را که بخواهد انجام میدهد و عملاً کسی مانع آن نمیشود. در چنین شرایطی، چه چیزی باید جلوی این رفتارها را بگیرد؟ آیا معاهدات بینالمللی کافی هستند؟ آیا میتوان به شورای امنیت پناه برد؟ یا در نهایت باید خودِ امنیت را ایجاد کرد؟
این سخن که باید امنیت ایجاد کرد و راهی برای جلوگیری از جنگ جز اعمال قدرت وجود ندارد، به معنای آغاز جنگ نیست؛ بلکه به این معناست که هیچگاه تضمین قطعی برای جلوگیری از شروع جنگ وجود ندارد و حتی تضمین قطعی برای پایان یافتن آن نیز در دسترس نیست. برای مثال، دو جنگ مهم به کشور ما تحمیل شد که هر دو در میانه روندهای مذاکره و تلاش برای جلوگیری از جنگ رخ دادند. دقیقاً در زمانی که تلاش میشد از وقوع جنگ جلوگیری شود، جنگ آغاز شد.
ازاینرو، مسئله اساسی برای همه کشورها، بهویژه در نظریههای امنیتی، این است که چگونه باید رفتار کنند و بر اساس چه منطقی عمل نمایند تا امنیتشان تضمین شود.
باید توجه داشت که بسیاری از کشورها فرمول امنیتی خود را بر پایه سلاح هستهای بنا کردهاند. استدلال آنها این است که اگر سلاح هستهای داشته باشیم، بازدارندگی ایجاد میشود و کسی به ما حمله نخواهد کرد. برای نمونه گفته میشود چرا کسی به کره شمالی حمله نمیکند؟ چون سلاح هستهای دارد. پس ما نیز باید به سمت سلاح هستهای برویم. اما این، فرمول و نظریه ما نیست.
ممکن است از منظر اخلاقی بگوییم که خود را به اصول اخلاقی مقید میدانیم و سلاح هستهای را ناپسند میشماریم؛ بنابراین به دنبال آن نمیرویم. اما در مقابل این پرسش مطرح میشود که تضمین شما چیست؟ چه چیزی موجب میشود دیگران به شما حمله نکنند؟ آیا باید معاهدات منطقهای منعقد کنید؟ آیا باید نفوذ منطقهای ایجاد کنید؟ آیا باید متناسب با منطق خود، ابزارهای دفاعی مانند موشک توسعه دهید؟ آیا باید از ظرفیتهایی مانند نفت بهره ببرید؟ یا از گلوگاههای راهبردی و موقعیتهای ژئوپلیتیکی و ژئواستراتژیک، مانند تنگه هرمز، برای ایجاد بازدارندگی استفاده کنید؟
این مسائل باید در حوزه روابط بینالملل مورد بررسی قرار گیرند. سپس باید دید که از منظر اسلام و جمهوری اسلامی، آیا امکان دریافت تضمین امنیتی وجود دارد یا خیر و متناسب با آن، نظریه امنیتی ما برای بازدارندگی و تضمین صلح چیست.
این نقطه محوری بحث است؛ زیرا کشورها متناسب با اهداف، ارزشها و موازین خود، راهبردهای تضمین عدم شروع جنگ و نیز پایان دادن به جنگ را طراحی میکنند. این بحث همچنین با موضوع دفاع پیشگیرانه و دفاع پیشدستانه ارتباط پیدا میکند. آیا باید پیشگیرانه عمل کرد و پیش از شکلگیری تهدید، زمینههای وقوع جنگ را از میان برد؟ یا باید به دفاع پیشدستانه روی آورد؟
در دفاع پیشگیرانه، تلاش میشود صورت مسئله جنگ پیش از شکلگیری از بین برود. اما در دفاع پیشدستانه، تهدید بالفعل وجود دارد و شرایط جنگ فراهم شده است، هرچند هنوز اقدام نظامی صورت نگرفته است. این مباحث همگی در چارچوب تضمین عدم شروع جنگ و نیز تضمین پایان آن قرار میگیرند و در نهایت در قالب یک نظریه امنیتی قابل جمعبندی هستند.
اندیشمندان در حوزههای مختلف، متناسب با کارکرد و تخصص خود به مسئله جنگ میپردازند. هنگامی که وارد حوزه سیاست میشویم، سیاستمدار بهگونهای تصمیم میگیرد و حقوقدان بهگونهای دیگر. گاهی ممکن است گفته شود که حقوقدان عمدتاً با مسئله پس از جنگ تصمیم میگیرد؛ زیرا حقوقدان نمیتواند مانع وقوع جنگ شود. هنگامی که جنگ رخ داد، او باید برای مدیریت و ساماندهی پیامدهای آن راهحل ارائه دهد. در مقابل، سیاستمدار تلاش میکند پیش از وقوع جنگ، از بروز آن جلوگیری کند. حوزه اخلاق نیز شأن و کارکرد خاص خود را دارد. اخلاق ممکن است پیش از جنگ یا در جریان آن، به دنبال مدیریت رفتارها و کنترل کنشها باشد.
حال این پرسش مطرح میشود که آیا میتوان مسئله جنگ را به یک دانش خاص واگذار کرد؟ آیا میتوان گفت که موضوع جنگ را به حقوقدان بسپاریم تا از طریق مذاکره و تنظیم قرارداد آن را حل کند؟ یا آن را به سیاستمدار واگذار کنیم؟ یا به متخصص نظامی بسپاریم؟
واقعیت آن است که امروزه جنگها معمولاً توسط اصحاب سیاست آغاز میشوند. حقوقدان با واقعیتی مواجه میشود که شکل گرفته است و باید تصمیم بگیرد با این جنگِ موجود چه کند. ازاینرو، به سراغ سازوکارهای حقوقی و تضمینهای پسینی میرود. نکته مهم این است که آیا میتوان در حوزه سیاست نیز سازوکارهایی برای تضمین امنیت ایجاد کرد و نظریهای بازدارنده طراحی نمود، یا اینکه باید تمرکز را بر دوره پس از جنگ و تضمینهای پساجنگ قرار داد؟
این دو مسئله باید در دو حوزه متفاوت مورد توجه قرار گیرند. البته جنگها منتظر نمی مانند که سیاستمدار یا حقوقدان درباره آنها تصمیم بگیرد؛ بلکه حاصل تعامل مجموعهای از عوامل و دانشها هستند. در نهایت نیز مسئله اصلی، پایان دادن به جنگ و تضمین عدم تکرار آن است.