قلمرو فقه تربیت در افعال جوارحی و جوانحی

1405-03-19

دو ویژگی‌ در قلب وجود دارد: یکی صفات قلبیه است و یکی افعال قلبیه. صفات قلبیه از دایره تکلیف خارج است. اما افعال قلبی مثلا‌ نفسِ نیّت کردن در دایره تکلیف است. لذا در فقه تربیت می توان از افعال جوانحی (افعال قلبی) بحث کرد.

آیت الله محمد جواد فاضل لنکرانی در دومین جلسه از درس خارج «فقه تربیت» که 9 مهر ماه سال 1404 برگذار شدبه مبانی فقه تربیت پرداخت که در ادامه به آن اشاره میشود.

افعال جوارحی و جوانحی


وقتی می‌خواهیم فقه تربیت و تربیت را تعریف کنیم، باید به گونه‌ای تعریف کنیم که ‌هم متکفل احکام مربوط به تربیت جسم باشد و هم شامل ‌احکامی که مربوط به تربیت روح و روان انسان.

مراد فقها در موضوع احکام


اینجا این بحث مطرح می‌شود که ظاهر عبارات فقها وقتی می‌گویند موضوع فقه فعل مکلف است، مراد همین افعال ظاهری است یا به قول امروزی‌ها افعال جوارحی را هم در بر می‌گیرد؟

لعلّ اولاً بگوئیم کلمات فقها شامل این افعال جوانحی نمی‌شود و در فقه هم هر چه نگاه می‌کنیم یک فعل قلبی را متعلق برای احکام تکلیفی قرار نمیدهند که مثلا بگویند قلباً باید اینطور باشد. لقائلٍ أن یقول که فقه، فقط متکفل افعال ظاهری است. آنهایی که به فقه خیلی جزئی‌نگر هستند و نگاه به فقه را محدود می‌کنند، لعلّ یکی از حرف‌هایشان همین باشد که فقه، حکم این افعال ظاهری جزئی را بیان می‌کند. اما مسائل قلبی و افعال قلبی مربوط به فقه نیست. مسئله اساسی اینجاست که یک بخش عمده‌ای از تربیت مربوط به تربیت روح است و احکامی که برای تربیت روح، بعداً می‌خواهیم از فقه استخراج کنیم، از اهمیت بالایی برخوردار است.

باز مؤید همین مطلب که فقه احکام جوارح را بیان می‌کند‌، تقسیم بندی‌ای است که در شرایع و بعد از شرایع وجود دارد؛ که دین را تقسیم کردند به عقاید و اخلاق. در کنار اعتقادیات و اخلاقیات شقّ سوم را فقه قرار دادند؛ معلوم می‌شود فقه ربطی به اعتقادیات و اخلاقیات ندارد. فقه مربوط به اعمال ظاهری است و در مقام عمل کاری به قلب و روحیات قلبی و صفات قلبی و روحی انسان ندارد. نتیجه انکه ما مطلقا نمی‌توانیم تربیت را در عالم فقه بیاوریم.
نکته‌ای که از اینها مهم‌تر هست اینکه، در فقه می‌گوئیم متعلق تکلیف باید مقدور مکلف باشد؛ افعال ظاهری مقدور مکلف هست و می‌تواند افعال ظاهری را انجام بدهد یا انجام ندهد. اما افعال قلبی مثل حب، بغض، حسد، عدم کینه، و امثال اینها مقدور مکلف نیست؛ نه ابتداءً و نه استقلالاً. بنابراین چیزی که مقدور مکلف نیست اصلاً نمی‌تواند متعلق تکلیف قرار بگیرد. آنچه مقدور مکلف است باید متعلق برای تکلیف قرار بگیرد.

قد یقال که هرچند افعال قلبی در اختیار انسان نیست اما ‌مقدماتش دست انسان است. پاسخ این است که شارع در تکالیف، همین الآن فعل را ‌می‌خواهد. آیا شارع می‌تواند بگوید حسد را همین الآن از قلبت بیرون کن؟ می‌گوئید مقدمات دارد؛ این مقدمات چقدر طول می‌کشد؟ ممکن است یک روز یا 20 سال طول بکشد‌ شارع می‌گوید تو از حالا 20 سال زحمت بکش تا بعداً او را خارج کنی؟

این از واضحات اصول است هرچند هیچ جایی از اصول این مطلب را ندیده باشید که تکلیف باید در ظرف امتثالش قابلیت امتثال داشته باشد. اگر شارع بگوید «اخرج الحسد من قلبک» ظرف امتثالش چه زمانی است؟ بعد از امر مولا؟ آیا بعد از امر مولا قابلیت امتثال دارد؟ خیر!

شرطیت قدرت را که فقها مطرح می‌کنند، قدرت در ظرف تکلیف است. اگر هم ظرفش متأخر باشد مانعی ندارد. ولی غالباً ظرف امتثال تکلیف بعد از امر مولاست. در امور قلبیه اصلاً نمی‌تواند زمان برایش معین کند. اینکه چه زمانی واقع می‌شود معلوم نیست شاید به آن نتیجه برسد و شاید هم نرسد. اگر مکلف این مقدمات را یکی پس از دیگری انجام داد، آیا ترتب ذی المقدمه بر این مقدمات قهری است؟ خیر؛ این قهری نیست؛ ممکن است ذی المقدمه حاصل بشود یا نشود.

شارع یا مولای عرفی چیزی که تحصیلش عرفاً و عادتاً ممکن است را می‌تواند متعلق تکلیف قرار بدهد. برخلاف چیزی که تحصیلش نامعلوم است عادتا
اشکال این است که امور قلبیه قابلیت تعلق تکلیف ندارد. امور قلبیه موضوع برای ثواب و عقاب قرار نمی‌گیرد.

ما در روایات داریم «نیة المؤمن خیرٌ من عمله» یا اینکه‌ کسی اگر نیت کار درستی هم کرد و لو عمل را انجام ندهد شارع تفضلاً به او ثواب می‌دهد ولی این تفضل است‌ و الا خود نیّت نمی‌تواند موضوع برای ثواب باشد. آنچه که موضوع ثواب و عقاب هست عمل خارجی است.

پس تا اینجا طرح سؤال را عرض کردیم، اساساً با قطع نظر از این بحث تربیت و فقه تربیت این مسئله باید در فقه منقح بشود که آیا متعلق تکالیف فقط منحصر به افعال ظاهریه و به تعبیر لغوی‌اش افعال‌ جوارحی است؟ یا اینکه افعال قلبیه و جوانحی را شامل می‌شود؟

تحقیق در مسئله


جواب این مسئله است که در کلمات اصولیین هم هست که دو مسئله و دو ویژگی‌ در قلب وجود دارد: یکی صفات قلبیه است و یکی افعال قلبیه. صفات قلبیه از دایره تکلیف خارج است. قلب متصف به حسد می‌شود؛ متصف به کبر و غرور می‌شود؛ یا حب و بغض پیدا می‌کند.

اینها از اوصاف قلبیه است. اوصاف قلبیه یعنی در نفس یک کیفیتی به وجود می‌آید که ثبات دارد. اگر در یک کسی صفت حب به وجود آمد حالا حالاها می‌ماند. به این زودی هم زائل نمی‌شود و شاید اصلاً زائل نشود. اما یک افعال قلبی داریم. مثلا‌ نفسِ نیّت کردن. شما می‌خواهید نماز بخوانید نیت می‌کنید نماز واجب را. این نیّت، فعلٌ قلبیٌ. در فقه هم می‌گویند نیت واجب است و باید در نماز نیّت داشته باشید. یا در آن تعبیر إنما الاعمال بالنیات، نیّت از افعال قلبیه است نه از اوصاف قلبیه.

ما بعداً می‌گوئیم که درست است که بحث فقه تربیتی را دنبال می‌کنیم ولی به این معنا نیست که همه‌اش الزامیات باشد! آیا همین روایتی که داریم «اخرج حبّ الدنیا من قلبک» الزامی است یا یک ارشاد است؟ شما روی این مطلب اندیشه‌ کنید؛ تکمیلش را ان شاء الله هفته آینده عرض می‌کنم.

دیدگاه‌ها (0)


لینک‌های مفید

ارتباط با ما