لزوم بازاندیشی فقهی در مفاهیم جنگ رمضان

1405-02-07

آیا عنوان «شهید معرکه» یا «القتیل فی سبیل الله» بر افرادی که در چارچوب منازعات نظامی جدید و در نتیجه عملیات هدفمند دشمن کشته می‌شوند صدق می‌کند یا خیر.


حجت الاسلام و المسلمین علی راد در یادداشتی مطرح کرد؛

تحولات بنیادین در ساختار جنگ‌های مدرن و معاصر، لزوم بازاندیشی فقهی در مفاهیم قتال و احکام مربوط به «شهید» را برجسته ساخته است. پرسش اصلی آن است که آیا عنوان «شهید معرکه» یا «القتیل فی سبیل الله» بر افرادی که در چارچوب منازعات نظامی جدید و در نتیجه عملیات هدفمند دشمن کشته می‌شوند صدق می‌کند یا خیر.

دیدگاهی که این شمول را انکار می‌کند، با تکیه بر ظاهر نصوص، بر این باور است که ادله شرعی در باب شهید مقید به قیودی همچون حضور در میدان جنگ، رویارویی مستقیم، و نوع خاص مقاتله بوده و ازاین‌رو، بر مصادیق مستحدثه قابل انطباق نیست. این تلقی، نمونه‌ای روشن از تاریخ‌مندی در فهم نصوص و حصر مفاهیم فقهی در قالب‌های خاص صدر اسلام است؛ رویکردی که از تفکیک میان «ماهیت» قتال و «صورت تاریخی» آن غفلت می‌ورزد.

در مقابل، بررسی اجتهادی نصوص و تتبع در منابع فقهی نشان می‌دهد که مفاهیم قتال و شهادت ناظر به حقیقت و غایت جنگ‌اند، نه به شکل و ابزار آن. تغییر در ادوات جنگی، دگرگونی شیوه‌های نبرد و تحول جغرافیای معرکه، گرچه صورت قتال را دگرگون کرده، اما موضوع عرفی جنگ و مناط احکام آن را تغییر نداده است.

مناط حکم در عنوان شهید، کشته شدن در مسیر دفاع از جامعه اسلامی و مواجهه با دشمن است؛ امری که می‌تواند بسته به شرایط زمان و تحول ابزارها به اشکال مختلف تحقق یابد. ازاین‌رو، تکیه بر ظاهر تاریخی نصوص و ملاک قرار دادن شکل سنتی معرکه، با مقاصد تشریعی احکام جهاد و با شیوه فهم عقلا از واقعیت جنگ ناسازگار است.

در چارچوب مبانی اصولی، چند نکته این نتیجه را تقویت می‌کند:

نخست آنکه، بر اساس تنقیح المناط، اوصاف تاریخی جنگ در صدر اسلام غالباً نقش تعبدی ندارند و باید بر آنها به‌مثابه قیود غالبی نگریست.

دوم، موضوعات این باب از سنخ موضوعات عرفی‌اند و با تحول عرف جنگ، صورت تحقق آنها نیز تغییر می‌کند، در حالی‌که حقیقت موضوع ثابت می‌ماند.

سوم، مقاصد شریعت در باب جهاد، که بر حفظ کیان امت و دفع تجاوز دشمن استوار است، اقتضا می‌کند که مفاهیم جنگ در چارچوب غایت تشریعی آنها تفسیر شوند، نه در قالب ابزارها و اشکال تاریخی.

افزون بر این، بنای عقلا در فهم مفاهیم اجتماعی نیز مؤید آن است که تغییر ابزار و فناوری، موجب تغییر ماهیت عمل نمی‌شود و تنها صورت تحقق آن را دگرگون می‌سازد.

برآیند این مبانی آن است که عنوان «شهید معرکه» می‌تواند بر مصادیق جدید جنگ و منازعات نظامی نیز صادق باشد، مادام که مناط حکم ـ یعنی کشته شدن در مسیر مقابله با دشمن ـ تحقق یابد.

این رویکرد، مانع از انجماد مفاهیم فقهی در قالب‌های تاریخی شده و امکان انطباق معقول نصوص بر واقعیت‌های نوپدید جنگ را فراهم می‌کند؛ امری که در فضای معاصر، برای کارآمدسازی فقه و حفظ پیوند آن با مقاصد شریعت، ضرورتی اجتناب‌ناپذیر است.تحولات بنیادین در ساختار جنگ‌های مدرن و معاصر، لزوم بازاندیشی فقهی در مفاهیم قتال و احکام مربوط به «شهید» را برجسته ساخته است. پرسش اصلی آن است که آیا عنوان «شهید معرکه» یا «القتیل فی سبیل الله» بر افرادی که در چارچوب منازعات نظامی جدید و در نتیجه عملیات هدفمند دشمن کشته می‌شوند صدق می‌کند یا خیر.

دیدگاهی که این شمول را انکار می‌کند، با تکیه بر ظاهر نصوص، بر این باور است که ادله شرعی در باب شهید مقید به قیودی همچون حضور در میدان جنگ، رویارویی مستقیم، و نوع خاص مقاتله بوده و ازاین‌رو، بر مصادیق مستحدثه قابل انطباق نیست. این تلقی، نمونه‌ای روشن از تاریخ‌مندی در فهم نصوص و حصر مفاهیم فقهی در قالب‌های خاص صدر اسلام است؛ رویکردی که از تفکیک میان «ماهیت» قتال و «صورت تاریخی» آن غفلت می‌ورزد.

در مقابل، بررسی اجتهادی نصوص و تتبع در منابع فقهی نشان می‌دهد که مفاهیم قتال و شهادت ناظر به حقیقت و غایت جنگ‌اند، نه به شکل و ابزار آن. تغییر در ادوات جنگی، دگرگونی شیوه‌های نبرد و تحول جغرافیای معرکه، گرچه صورت قتال را دگرگون کرده، اما موضوع عرفی جنگ و مناط احکام آن را تغییر نداده است.

مناط حکم در عنوان شهید، کشته شدن در مسیر دفاع از جامعه اسلامی و مواجهه با دشمن است؛ امری که می‌تواند بسته به شرایط زمان و تحول ابزارها به اشکال مختلف تحقق یابد. ازاین‌رو، تکیه بر ظاهر تاریخی نصوص و ملاک قرار دادن شکل سنتی معرکه، با مقاصد تشریعی احکام جهاد و با شیوه فهم عقلا از واقعیت جنگ ناسازگار است.

در چارچوب مبانی اصولی، چند نکته این نتیجه را تقویت می‌کند.

نخست آنکه، بر اساس تنقیح المناط، اوصاف تاریخی جنگ در صدر اسلام غالباً نقش تعبدی ندارند و باید بر آنها به‌مثابه قیود غالبی نگریست.

دوم، موضوعات این باب از سنخ موضوعات عرفی‌اند و با تحول عرف جنگ، صورت تحقق آنها نیز تغییر می‌کند، در حالی‌که حقیقت موضوع ثابت می‌ماند.

سوم، مقاصد شریعت در باب جهاد، که بر حفظ کیان امت و دفع تجاوز دشمن استوار است، اقتضا می‌کند که مفاهیم جنگ در چارچوب غایت تشریعی آنها تفسیر شوند، نه در قالب ابزارها و اشکال تاریخی.

افزون بر این، بنای عقلا در فهم مفاهیم اجتماعی نیز مؤید آن است که تغییر ابزار و فناوری، موجب تغییر ماهیت عمل نمی‌شود و تنها صورت تحقق آن را دگرگون می‌سازد.

برآیند این مبانی آن است که عنوان «شهید معرکه» می‌تواند بر مصادیق جدید جنگ و منازعات نظامی نیز صادق باشد، مادام که مناط حکم ـ یعنی کشته شدن در مسیر مقابله با دشمن ـ تحقق یابد.

این رویکرد، مانع از انجماد مفاهیم فقهی در قالب‌های تاریخی شده و امکان انطباق معقول نصوص بر واقعیت‌های نوپدید جنگ را فراهم می‌کند؛ امری که در فضای معاصر، برای کارآمدسازی فقه و حفظ پیوند آن با مقاصد شریعت، ضرورتی اجتناب‌ناپذیر است.

دیدگاه‌ها (0)


لینک‌های مفید

ارتباط با ما