مبادی تصدیقی فقه هوش مصنوعی

1404-12-02

صول فقهی مورد نیاز برای استنباط مسائل فقهی مرتبط با هوش مصنوعی بررسی می‌شود. اصول فقه به عنوان "منهج استنباط" برای استنباط احکام فقهی در حوزه‌های مختلف از جمله فقه هوش مصنوعی کاربرد دارد. در مباحث فقه هوش مصنوعی، قواعد دلالت همان قواعد دلالت در همه جا است و تفاوتی ندارد. اما در قواعد دلیلیت، نیاز داریم که بررسی کنیم داده‌های هوش مصنوعی تا چه اندازه حجیت دارند و می‌توانند دلیلیت برای اثبات حکم فقهی پیدا کنند یا خیر.

آیت الله اراکی در دومین جلسه از درس خارج «فقه هوش مصنوعی» که 27 آبان ماه سال جاری برگزار شد، به موضوع مبادی تصدیقی فقه هوش مصنوعی پرداخت که در ادامه به آن اشاره می شود.

بحث امروز ما در مبادی تصدیقی فقه هوش مصنوعی است. مراد ما از مبادی تصدیقی همان «اصول فقه هوش مصنوعی» است؛ یعنی آن اصول فقهی که در استنباط مسائل فقه هوش مصنوعی می‌خواهيم مورد استفاده قرار دهیم؛ به این معنا که در استنباط مسائل فقه هوش مصنوعی چه اصولی یا چه قواعدی از اصول فقه مورد نیاز است؟

اصول فقه مورد نیاز در این بحث


لذا ابتدا باید به تعریف اصول فقه بپردازیم؛ زیرا وقتی می‌گوييم اصول فقه، معنایش تأسیس یک اصول فقه جدیدی نیست. نه تنها در فقه هوش مصنوعی بلکه در هر رشته‌ای از رشته‌های فقه به یک اصول فقه جدید نیاز نداريم اگر کسی چنین حرفی بزند یا فقه را نشناخته یا معنای اصول فقه را نمی‌داند.
اصول فقه یعنی «منهج استنباط» به طور کل؛ اعم از اینکه این مرجع استنباط، استنباط فقه هوش مصنوعی، فقه فردی، فقه کلان و یا فقه خرد باشد. اصول فقهی که در فن اصول فقه تدوین شده با آن استحکام بی‌نظیری که اصول فقه ما دارد، همین اصول فقه است؛ نه اصول فقه خاص.

وقتی می‌گوييم ببینیم چه اصول فقهی یا قواعد اصولی در مباحث فقه هوش مصنوعی نیاز داریم. منظور این است که در ابتدا باید به تعریفی که از اصول فقه داریم مراجعه کنیم. گفتیم تعریف علم اصول فقه این است: «العلم بالقواعد الاستدلالية علی الحکم الفقهی اثباتا و دلالةً».

برای استنباط هرحکم فقهی به دو چیز نیاز داریم:


۱ احتیاج داریم به این‌که اثبات کنیم اين دلیل می‌تواند دلیل بر استنباط حکم فقهی باشد؛ یعنی اثبات دلیلیت (که البته موضوعش همان ما یصح أن یکون دلیلا است). چیزی که می‌تواند دلیل باشد آیا دلیلیت دارد؟ آیا حجیت دارد؟ آیا می‌توانیم با آن حکم شرعی را اثبات کنیم یا نمی‌توانیم؟ حال این حکم شرعی اعم از اين که حکم شرعی اولی باشد یا ثانوی و اعم از این‌که دلیل اجتهادی باشد یا دلیل فقاهتی. به هر حال دلیلیت دلیل را باید بحث کنیم. 
۲ کار دیگر در اصول فقه قواعد دلالت است. اگر دلیلیت یک دلیل محرز شد، باید درباره قواعد دلالت این دلیل بر حکم شرعی بحث کنیم. البته ما گفتیم بهتراست بدل «مباحث الفاظ» تعبیر شود به «مباحث قواعد دلالت» خودش یک علم بسیارپیشرفته است.


بنابراین ما در استنباط هر رشته‌ای از رشته‌های فقهی به این دو چیزاحتیاج داریم:
- به قواعد اصولی که دلیلیت یک دلیل را اثبات می‌کند.
- به مباحث اصولی که دلالت این دلیل را اثبات می‌کند.

قواعد اصولی مورد نیاز در بحث و شرایط آنها


از این دو دسته قواعد اصولی «قواعد دلالت و قواعد اثبات دلیلیت». کدام دسته را باید برای ورود در مباحث فقه هوش مصنوعی بحث کنیم؟ به نظر می‌رسد ما قواعد دلالت خاصی اینجا نداریم؛ یعنی قواعد دلالت همان قواعد دلالت در همه جا است؛ چون اگر بخواهیم در مباحث فقه هوش مصنوعی به آیه‌ای تمسک کنیم به روایتی تمسک کنیم، از همان قواعد دلالتی که در اصول فقه تنقیح شده استفاده می‌کنيم.
در قواعد دلالت، فرقی بین فقه هوش مصنوعی و هر فقه دیگری وجود ندارد؛ چه دلیل لفظی باشد چه دلیل عقلی باشد. همان قواعد دلالتی که در اصول فقه تنقیح کرده ايم، در مباحث استنباط مسائل مربوط به فقه هوش مصنوعی هم همان کاربرد را دارد.

محوریت مباحث دلیلیت و تاثیر آن در بحث


اما جایی که بحث دارد، قواعد دلیلیت است؛ یعنی ما اینجا نیاز داریم که مثلا اثبات کنیم داده‌های هوش مصنوعی تا چه اندازه حجیت دارد؟ تا چه اندازه می‌توانند دلیلیت برای اثبات حکم فقهی پیدا کنند؟ کجا دلیلیت دارند و کجا ندارند؟
بر اساس آنچه استاد شهید مرحوم آقای صدر تنقیح و تثبیت کردند دو شیوه منطقی در استدلال وجود دارد:

1.    روش «منطق عقلی» یعنی با مقدمات بدیهی یا با صورت استدلال بدیهی و قطعی که ما را به نتیجه می‌رساند؛ این استدلال عقلی یا قیاسی است. شیوة استدلال مبتنی بر قباس صوری يا منطق صوری؛ در منطق صوری کبری و صغری و حد وسط وجود دارد؛ با حد وسط، حد اکبر را برای حد اصغر اثبات می‌کنيم. نتیجه‌بخشی منطق صوری مبتنی بر دو اصل اسناسی است:
- بدیهی بودن صورت استدلال؛
- اگر ماده استدلال (مقدمات) صادق و قطعی باشد، صدق نتیجه قطعی است (مثل ریاضیات: ۲ +۲ =۴)

2.    شیوه دیگر، استدلال استقرایی است. از خاص به عام می‌رسیم (برخلاف قیاسی که از عام به خاص می‌آییم». مثال معروف: هزاران فلز را آزمایش کردیم و همه با حرارت منبسط شدند پس هر فلزی با حرارت منبسط می‌شود.

هردو شیوة استدلال یقینی و صحیح اند (با شرایطشان). هم استدلال قیاسی و هم استقرایی در داده‌های برگرفته از هوش مصنوعی قابل به کارگیری‌اند. حرف ما این است که این دو شیوةُ استدلال در کجا می‌توانند حجت باشند؟ با چه شرایطی؟ آیا همه‌جا حجت اند فقط وقتی که یقین آورباشند؟ اگر یقین آور بودند واین یقین از طریق داده‌های هوش مصنوعی به دست آمد. دو بحث در آن است:
الف. بحث مربوط به محتوای داده‌ها؛
ب. بحث مربوط به شیوهٌ تنظیم این داده‌ها.

در تعریف هوش مصنوعی گفتیم هفت کارکرد دارد: دریافت داده‌ها، گزینش تجمیع، تنظیم، ترکیب، تجزیه، تحلیل داده‌ها. هوش مصنوعی از این طریق به استنتاج می‌رسد. بحث ما در حجیت این است که در چه شرایطی نتایج کارکرد هوش مصنوعی در همه این عرصه‌های هفت‌گانه می‌تواند حجیت داشته باشد و دایرة حجیتش چه میزان است؟

بحث حجیت دوگونه است:
۱. قطع به دست‌آمده از بهره‌گیری از هوش مصنوعی آیا حجت است یانیست؟ (بحث کبروی)
۲ آیاداده‌های هوش مصنوعی واقعا قطع قابل اعتماد ایجاد می‌کنند یا ن؟ (بحث صغروی)
ممکن است کسی ادعا کند همه کارهای هفت‌گانةٌ هوش مصنوعی دستخوش خطا و فریب است؛ پس چه تضمینی برای خطانکردن داریم؟ درصد خطا چقدر است؟

بحث دیگراینکه اگر قطع‌آورشد، اين قطع حاصل از کاربری هوش مصنوعی چقدر حجت است؟ ممکن است کسی بگوید حجیت قطع ذاتی است و نمی‌شود آن را تخصیص زد؛ اما بحث اینجاست که حجیت قطع ذاتی به این معنا نیست که نشود تخصیص زد؛ مثلاً قطع حاصل از مقدمات غلط یا از حس يا از شیوه‌های نادرست حجت نیست یا حجیتش محدود است «مثل بحث قطع خطائی در باب قضا و اعادة نماز و روزه» زیرا آثار مترتب بر آن قابل تغییر هستند که امر مهمی است.

بنابراین مبادی تصدیقی فقه هوش مصنوعی یعنی بررسی آن قواعد اصولی که از اصول فقه موجود باید در فقه هوش مصنوعی به کار ببریم و دراین مبادی تصدیقی بحث ما درباره قواعد دلیلیت است نه قواعد دلالت؛ چون قواعد دلالت همان است که در اصول فقه تنقیح شده وما همان رابه کار می‌گيريم.

 

 

دیدگاه‌ها (0)


لینک‌های مفید

ارتباط با ما