معدن ملک شخصی یا انفال؟

1405-04-13

لغویان، معدن را اسمِ محل می‌دانند نه اسمِ حال. همچنین برای معدن دو معنا در کتاب‌های لغت ذکر شده است: یک معنای عام، یعنی «مرکز هر چیز»، و یک معنای خاص، یعنی «مرکز جواهرات» یا «محل پیدایش جواهرات».

حجت الاسلام و المسلمین ارسطا در درس خارج «فقه منابع مالی دولت اسلامی(انفال)» که 9 آذر ماه سال 1404 برگزار شد، بحث معدن را به عنوان یکی از مهمترین موارد انفال را در محور مورد بررسی قرار داد. نخست روایات وارده در این موضوع، دوم حقیقت شرعیه یا متشرعه بودن معدن و سوم معنای معدن در کتب اهل لغت. در ادامه به بخش نخست آن اشاره می شود.


پس از مباحثی که درباره آیات مربوط به انفال داشتیم، نخستین بحثی را که در این نوبت ذیل انفال آغاز می‌کنیم، یکی از بحث‌های پردامنه و پربار باب انفال است که بحث معادن می‌باشد.

در مورد معادن، روایات متعددی داریم که مشکل، چگونگی جمع‌بندی این روایات است. یک دسته از روایات تصریح کرده‌اند که به معادن خمس تعلق می‌گیرد؛ مانند صحیحه حلبی از امام صادق علیه‌السلام که می‌گوید: «سألت أبا عبدالله علیه‌السلام عن الکنز، کم فیه؟» از امام صادق علیه‌السلام سؤال کردم که در مورد گنج چه مقدار مالیات شرعی، باید پرداخت شود؟ حضرت فرمود: «الخمس». سپس پرسیدم: «وعن المعادن، کم فیها؟» درباره معادن چه مقدار مالیات باید پرداخت کنیم؟ حضرت فرمود: «الخمس».

بنابراین، یک دسته از روایات ـ که من تنها یک نمونه از آن را قرائت کردم و تعداد آن‌ها نیز متعدد است، دلالت می‌کند بر اینکه به معدن خمس تعلق می‌گیرد. طبعاً معنای این سخن در وهله اول این است که شخصی که معدنی را استخراج می‌کند، مالک آن معدن می‌شود و پس از مالک شدن، به آنچه از معدن به دست می‌آورد خمس تعلق می‌گیرد.

دسته دوم، روایاتی است که معادن را جزو انفال دانسته‌اند. برای مثال، روایتی که از جمله این روایات متعدد است: «عن أبی جعفر علیه‌السلام قال: عن أبي جعفر عليه السلام قال لنا الأنفال قلت وما الأنفال؟ قال منها المعادن والآجام وكل ارض لا رب لها وكل ارض باد أهلها» از حضرت سؤال کردم که منظور از انفال چیست؟ حضرت فرمود: انفال اموالی را شامل می‌شود که یکی از آن‌ها معادن است. آجام به معنای جنگل، بیشه و نیزار آمده است و هر زمینی که مالکی نداشته باشد.

وقتی معدن جزو انفال باشد، معنایش این است که به شخص تعلق ندارد، بلکه در اختیار دولت اسلامی است و در نتیجه، بحث خمس نیز در آن مطرح نمی‌شود.
دسته سوم از مجموع ادله، بسیاری از فقها استفاده کرده‌اند که معادن جزو مباحات عامه است. کتاب جواهر، جلد ۳۸، صفحه ۱۰۸ را ملاحظه کنید. مرحوم صاحب جواهر در این آدرس می‌فرماید که معادن جزو مباحات عامه است و به تعبیری که فقها در این‌گونه موارد بسیار به کار می‌برند، « أن الناس فيها شرع سواء». شرع در اینجا به معنای مساوی است؛ یعنی مردم در این امور که مباحات باشد، مساوی هستند. یکی از آن‌ها معادن است. تعبیر «شرعاً سواء» نیز از باب تأکید است؛ یعنی مردم در این زمینه به‌طور مؤکد با یکدیگر مساوی‌اند و تفاوتی میان آن‌ها وجود ندارد.


ایشان می‌فرماید: «المشهور نقلاً و تحصیلاً». یعنی شهرت در میان فقها بر این معنا استقرار یافته که معادن جزو مباحات است. نه‌تنها شهرت نقل شده، بلکه ایشان می‌گوید من خود نیز این شهرت را احراز کرده‌ام. سپس اضافه می‌کند که بر این معنا سیره مستمره نیز قائم شده است؛ یعنی مسلمانان با معادن معامله مباحات می‌کرده‌اند.

در مباحات، بحث خمس معنا پیدا می‌کند؛ یعنی فردی معدنی را تملک می‌کند و طبعاً پس از تملک، خمس به آن تعلق می‌گیرد. اما اینکه معادن جزو مباحات باشد، خود در وهله اول یک دیدگاه درباره معادن است؛ زیرا وقتی به کلمات فقها مراجعه می‌کنیم، برخی از آنان معادن را مطلقاً جزو انفال دانسته‌اند. برخی دیگر، معادن را مطلقاً جزو انفال ندانسته‌اند. گروهی نیز معادن را تابع زمینی دانسته‌اند که معدن در آن قرار دارد؛ اگر معدن در زمینی باشد که آن زمین جزو انفال است، معدن نیز جزو انفال خواهد بود، و اگر در ملک شخصی قرار داشته باشد.

تفصیل چهارمی نیز در کلمات فقها دیده می‌شود و آن تفصیل میان معادن ظاهره و معادن باطنه است. گفته‌اند برخی از معادن، معادن ظاهره‌اند؛ یعنی معادن آشکار و معادنی که روی سطح زمین قرار دارند، مانند نمک. در مقابل، معادن باطنه معادنی هستند که در زیر زمین قرار دارند و باید با حفاری به آن‌ها دست یافت. البته در تعریف معادن باطنه اختلاف نظر وجود دارد که ان‌شاءالله بعداً درباره آن بحث خواهیم کرد. بنابراین، ملاحظه می‌کنیم که در مورد معادن، در وهله اول با تعارضی در روایات مواجه هستیم.


حقیقت شرعیه یا حقیقت متشرعیه


نکته دیگری که درباره معادن قابل ذکر است، این است که واژه «معدن» در روایاتی که به آن‌ها اشاره کردیم تعریف نشده است. این مطلب دلالت دارد بر اینکه معدن دارای حقیقت شرعیه یا حقیقت متشرعیه نیست. اگر چنین حقیقتی وجود داشت، می‌بایست در این روایات به آن اشاره می‌شد.
در وهله اول هنگامی که با واژه «معدن» مواجه می‌شویم، متوجه می‌شویم که این واژه در معنای لغوی و عرفی خود به کار رفته است. وقتی می‌گوییم معنای لغوی و عرفی و این دو را در کنار هم ذکر می‌کنیم، مقصود این نیست که معنای لغوی و عرفی همیشه یکسان و مساوی‌اند. گاهی معنای لغوی با معنای عرفی تفاوت دارد؛ اما در مورد معدن، میان معنای لغوی و عرفی تفاوتی وجود ندارد. البته ممکن است در برخی موارد چنین تفاوتی رخ دهد. هرگاه میان معنای لغوی و عرفی یک واژه اختلافی وجود داشته باشد، آن واژه را باید بر معنای عرفی حمل کنیم.


معنای لغوی معدن


وقتی به کتاب‌های مختلف لغت مراجعه می‌کنیم، می‌بینیم که اهل لغت در معنای معدن اختلاف نظری ندارند. تنها برخی تعابیر در میان کتاب‌های لغت وجود دارد که ممکن است در نگاه نخست متفاوت به نظر برسند که به آن‌ها اشاره خواهیم کرد.

در کتاب مقاییس اللغه که از کتاب‌های معتبر لغت است، آمده است که کلمه «معدن» از ریشه سه‌حرفی «عین، دال و نون» یعنی «عَدن» گرفته شده است. سپس می‌گوید: «أصلٌ صحیحٌ یدلّ علی إقامة»؛ یعنی این ریشه بر استقرار و اقامت در یک مکان دلالت دارد. وجه تناسب آن نیز این است که موادی که در معدن یافت می‌شوند، موادی هستند که در یک مکان خاص تجمع یافته و استقرار پیدا کرده‌اند.

سپس در ادامه می‌گوید: «ومن الباب المعدن»؛ یعنی واژه معدن نیز از همین باب «عَدَن» گرفته شده است. معدن به معنای معدن جواهرات است؛ یعنی محل مواد ارزشمندی مانند طلا، نقره و امثال آن‌ها. در پایان نیز می‌گوید: «ویقیسون ذلک فیقولون: هو معدن الخیر والکرم». یعنی در زبان عربی این معنا را توسعه داده‌اند و به کسی که مرکز و منشأ صفت خیر و کرم گفته می‌شود: هو معدن الخیر والکرم؛ یعنی خیر و کرم در وجود او تجمع یافته، ماندگار شده است.

در کتاب قاموس اللغه آمده است: «المعدن کمَجلِس». یعنی واژه «مَعدِن» بر وزن «مجلس» است. سپس آن را چنین معنا می‌کند: «منبت الجواهر من ذهبٍ ونحوه»؛ یعنی محل پیدایش جواهراتی همچون طلا و مانند آن.

در کتاب النهایه آمده است: «المعادن التی یستخرج منها جواهر الأرض کالذهب والفضة والنحاس وغیر ذلک»؛ یعنی معادن مکان‌هایی هستند که جواهرات زمین، مانند طلا، نقره، مس و غیر آن، از آن‌ها استخراج می‌شود. سپس می‌گوید: «واحدها معدن، والعدن الإقامة والمعدن مرکز کل شیء». در اینجا توسعه‌ای در معنا مشاهده می‌شود؛ یعنی لازم نیست آنچه در معدن وجود دارد حتماً از جواهرات باشد. ممکن است چیزی مانند نمک باشد؛ در حالی که نمک از جواهرات به شمار نمی‌رود، اما باز هم عنوان معدن بر آن صدق می‌کند. این نکته برای ما اهمیت دارد؛ زیرا هنگام بررسی برخی موادی که در نقطه‌ای از زمین تجمع یافته‌اند، این پرسش مطرح می‌شود که آیا عنوان معدن بر آن‌ها صدق می‌کند تا مشمول احکام معدن شوند؛ خواه از جهت انفال بودن، خواه از جهت تملک، و خواه از جهت مباحات عامه بودن. این توسعه معنایی در آن مباحث به کار خواهد آمد.

در کتاب مجمع البحرین آمده است: «جنات عدن ای جنات اقامة» یعنی بهشت‌های اقامت؛ بهشتی که افراد در آن به صورت جاودانه اقامت می‌کنند. سپس اضافه می‌کند: «ومرکز کل شیء معدنه». ملاحظه می‌فرمایید که همانند النهایه، معنای معدن را توسعه داده است. سپس می‌گوید: «والمعدن مستقر الجواهر» یعنی معدن محل استقرار جواهرات است.


جمع بندی


بنابراین، حاصل بحث تا اینجا چنین است:


ابتدا نگاهی به روایات انداختیم و دیدیم که در نگاه ابتدایی میان روایات مربوط به معدن نوعی تعارض به چشم می‌خورد؛ از این جهت که آیا معدن قابل تملک شخصی است و در نتیجه خمس به آن تعلق می‌گیرد، یا اینکه جزو انفال محسوب می‌شود.

سپس به سراغ معنای واژه معدن رفتیم و گفتیم که در روایات همان معنای لغوی و عرفی اراده شده است؛ یعنی معدن حقیقت شرعیه یا متشرعیه ندارد.

نکته سوم نیز حاصل بررسی کلمات اهل لغت بود. لغویان، معدن را اسمِ محل می‌دانند نه اسمِ حال. همچنین برای معدن دو معنا در کتاب‌های لغت ذکر شده است: یک معنای عام، یعنی «مرکز هر چیز»، و یک معنای خاص، یعنی «مرکز جواهرات» یا «محل پیدایش جواهرات».

دیدگاه‌ها (0)


لینک‌های مفید

ارتباط با ما