نه سنتی نمای خطرناک، نه ستیز با سنتی/ روایتی تحلیلی از مراحل تطور اجتهاد

1405-02-23

فقه سنتی را قبول داریم و برای آن بدیل هم درست نمی‌کنیم. اما نوآوری را فاصله گرفتن از فقه سنتی نمی‌دانیم. نه سنتی‌نمای خطرناک، نه آن که بگوید «قاعده ملازمه کبرایی است که یک صغری هم ندارد». نه آن بزرگواری که بگوید «ما فقط باید بسنده کنیم به همین نصوص»

آیت الله ابوالقاسم علیدوست در مراسم بزرگداشت مقام علمی فقیه نواندیش آیت الله محمد ابراهیم جناتی که 17 اردیبهشت ماه در دفتر تبلیغات حوزه علمیه قم برگزار شد به موضوع تطور اجتهاد در گذر زمان با محوریت فقه امامیه پرداخت که در ادامه به آن اشاره می‌شود.

معتقد هستم اگر بخواهیم تحولات و تطورات اجتهاد را در گذر زمان مورد مطالعه قرار دهیم، باید بر دو عنصر در گذشته و به اضافه عنصر سومی در دوران معاصر تکیه کنیم. عنصر اول، بحث اخبار است؛ یعنی تطورات و تحولات بر محور رفتار فقیهان و محدثان با اخبار شکل می‌گرفته است. عنصر دوم که محور اصلی و کلان بحث است، عقل و رفتار فقیهان در ارتباط با عقل می‌باشد. عنصر سومی که امروزه اضافه می‌شود، بحث زمان و تحولات زمان و اقتضائات زمانی است.



دوران تطور اجتهاد در فقه


با این نگاه، تحولات اجتهاد را در پنج دوره یا پنج مرحله مشاهده می کنیم. دوران اول، دوران خود معصومین علیهم السلام است. شما رفتار با اخبار و با عقل را در زمان امام صادق علیه‌السلام می بینید. دو برادر به نام‌های زرارة بن اعین و حمران بن اعین وجود دارند. حمران گرایش حدیثی دارد و زراره گرایش عقلی. حتی در روایاتی آمده است که اختلافاتشان را خدمت امام صادق علیه‌السلام می‌آورند و حضرت تعدیلی ایجاد کرده، تذکری به یکی و تذکری به دیگری می‌دهند و تعادلی بین این دو برادر ایجاد می‌شود از یک سو در ارتباط با اخبار و از سوی دیگر در ارتباط با عقل. در همین زمان یا ایام، هشام بن حکم و ابن ابی عمیر را داریم که محدثی سترگ به حساب می‌آید.

دوران اول را باید از زمان امام صادق علیه‌السلام در نظر گرفت. بسیار ساده‌اندیشانه است که فکر کنیم جریان اخباری‌گری، جریان اصول‌گرایی و جریان عقل‌گرایی از قرن یازدهم شروع شده است. بعد از زمان امام صادق علیه‌السلام یعنی قرن اول و دوم و حتی سوم، منتقل می‌شویم به اواسط نیمه اول قرن چهارم. در این دوره با بزرگانی از امامیه مواجه هستیم. از یک طرف محدثین بزرگی مانند کلینی، صدوق و ابن قولویه قرار دارند و از طرف دیگر اصولیها و فقهای بزرگی امثال سید مرتضی، شیخ طوسی و شیخ مفید. هنوز اصطلاح «اخباری» به کار نمی‌رود؛ زیرا اخباری به قرن یازدهم به بعد بیشتر قابل اطلاق است.

در اینجا برخی دقیقاً در معرض وسط قرار می‌گیرند. مثلاً شیخ مفید، اگر دقت شده باشد، علیه استادش شیخ صدوق، طبق آنچه که کتاب «تصحیح الاعتقاد» شیخ مفید باشد، به شیخ صدوق حمله می‌کند و می‌گوید این استاد ما هرچه از اخبار به او برسد بدون اینکه عرضه بر عقول کند می‌پذیرد و از این جهت از استاد بزرگش گلایه می‌کند. اما همزمان کتاب «النقض علی ابن الجنید فی اجتهاد الرأی» را می‌نویسد؛ یعنی می‌خواهد تعدیلی ایجاد کند میان یک فقیه عقل‌گرا و متهم به قیاس مثل ابن جنید و از آن طرف محدثی بزرگ مثل شیخ صدوق.

حدود یکصد سال این جریان طول می‌کشد، البته از آن شدت آن کاسته می‌شود. منتقل می‌شوم به دوران سوم، یعنی قرن دهم. ما از یک طرف شهید ثانی، صاحب مدارک (سید محمد عاملی) و محقق اردبیلی را داریم. اینها گرچه گرایش خبری و حدیثی دارند، ولی عمدتاً فقهایی هستند که به عقل بایستگی لازم را می‌دهند. ولی از آن طرف، دارد بذر اخباری‌گری غلیظ پاشیده می‌شود. یعنی اگر شما در قرن یازدهم بزرگان اخباری را می‌بینید، مثل میرزای استرآبادی، مجلسی، شیخ حر عاملی، هاشم بحرانی، فاضل تونی، نعمت‌الله جزایری و دیگران، اینها از قرن دهم بذرشان پاشیده می‌شود. ولی در قرن یازدهم، در واقع من تعبیر می‌کنم که انفجار رخ می‌دهد.
باز اینجا می‌بینید دو جریان هست: جریان اصول‌گرا (وحید بهبهانی و دیگران) و باز جریان اخباری. این دو جریان با یکدیگر کار می‌کنند و ستیزی که با هم دارند. لذا دوره چهارم را من دوره اخباری‌گری در مقابل اصول می‌دانم. کتاب‌هایی که عمدتاً راجع به اخباری‌گری نوشته شده، متعلق به این دوره است و در واقع ما تحول چهارم را در این دوره راجع به اجتهاد داریم.

اما دوره پنجم، دوره‌ای است که ما قرار داریم. «ما» که می‌گویم مثلاً در این دو قرن اخیر، مخصوصاً دوران معاصر. معروف این است که دوران اخباری‌گری تمام شده و فقیهان اصولی بر قله ایستاده‌اند. این دو جریان که زمان امام صادق علیه‌السلام بود، قرن چهارم بود، قرن دهم بود و قرن یازدهم هم بود اما به شما عرض می‌کنم الان ما در دوران اخباری‌گری شدید هم قرار داریم.

علما و فضلا، ما امروزه دوران عجیبی داریم. اگر اخباری‌ها با استفاده از عقل مخالفند - که بودند - ولی نه به شدتی که امروزه اینها هستند. شما می‌بینید ما امروزه مبارزه با عقل را داریم حتی در کارایی ابزاری آن. بعضی ها رسماً می‌گویند: «ما دو تا منبع بیشتر نداریم: قرآن و روایات». البته قرآن را هم شوخی می‌کنند و مجاز می‌گویند؛ زود از آن عبور می‌کنند و می‌آیند سراغ اخبار. حتی اخبار را دیگر مطلقاً می‌پذیرند به هر شکلی که بود.


در منطق بعضی از اخباریان، مقاصد عالی، هیچ نقشی در اجتهاد ندارد. الان می‌بینید راحت بعضی ها می‌گویند: «اصلاً دو تا دانش، دو تا علم، دو تا مسیر است و باید هر کدام مسیر خودش را طی کند». البته اصولی ممکن است حرف بزند، اما اخباری فتوا می‌دهد. به هر حال این وضعیتی است که ما می‌بینیم.


ما در هشتاد، نود سال یا حتی یکصد سال اخیر از نجف به این طرف، فتاوای صاحب عروه را نگاه کنید، فتاوای شیخ حسین حلی را نگاه کنید، کتاب‌های کاشف الغطاء را نگاه کنید. بزرگانی که هر کدام جایگاه بلندی در نجف دارند، تفکرشان تفکر نوین است. وقتی مرحوم سید بحث ارش را در غیر خیار عیب را مطرح می‌کند، طلاق قضایی را مطرح می‌کند. جالب این آقایان، عالمی صد و خرده‌ای سال قبل که کنار گورستان نجف زندگی می‌کرده، فتوایی می‌دهد که ما الان باید برای آن در حوزه قم چانه بزنیم و بیان مطلب داشته باشیم.چند نکته را عرض می‌کنم تا بحث من از حالت پیشینه‌شناسی و تاریخی خارج شود، گرچه این قسمت آخر آن فقط پیشینه نبود و وضع حال بود.


اصالت و معاصرت


نکته اولی که می‌خواهم عرض کنم این است که آقایان هم بر اصالت و هم بر معاصرت باید تأکید کنند. همچنان که باید بر معاصرت، اقتضائات زمان و مکان و تحولی که ایجاد می‌کند، توجه شود به اصالت نیز باید توجه کرد و بالعکس. همان گونه که روی اصالت تأکید می‌شود - اصالت فقه جواهری را می‌دانید که ناموس حوزه‌ها و فقه امام است - این اصالت و معاصرت که به راحتی در رفتارهای جناب آیت‌الله جنتی می‌بینید، باید مراعات شود.


اصلاً بحث سر عبور از فقه سنتی نیست ابداً. فقه سنتی باید سنتی بماند. باید همه سنتی قلم بزنند، فکر کنند، فتوا بدهند، بیان کنند. اما سنتی به معنای سنتی شیخ مفید، سنتی سید مرتضی. سید مرتضی از یک طرف به استادش حمله می‌کند که چرا شما هرچه اخبار می‌بینید بدون اینکه عرضه کنید بر قرآن - طبق آن دوازده روایت از ائمه علیهم السلام - فتوا می‌دهی. از آن طرف وقتی به ابن جنید می‌رسد و احساس می‌کند این عالم بزرگ مثلاً به قیاس فتوا داده است، کتاب «نقض» می‌نویسد.

مبنای من همین است که حفظ فقه سنتی، اما فقه سنتی که بتواند عقل را در جایگاه خودش قبول کند. نه اینکه راحت سخنگوی ما بیاید بگوید: «ما دو تا منبع بیشتر نداریم: قرآن و روایت، و آنهایی که دم از عقل می‌زنند دچار توهم شده‌اند». آیا فقه محقق حلی این بوده؟ فقه علامه این بوده؟ فقه صاحب جواهر این بوده است؟
لذا فقه سنتی را قبول داریم و برای آن بدیل هم درست نمی‌کنیم. اما نوآوری را اصلاً فاصله گرفتن از فقه سنتی نمی‌دانیم. اما عرض کردم: نه سنتی‌نمای خطرناک، نه آن که بگوید «قاعده ملازمه کبرایی است که یک صغری هم ندارد». نه آن بزرگواری که بگوید «ما فقط باید بسنده کنیم به همین نصوص»


توجه به حوادث واقعه


نه ستیز با سنتی، نه سنتی‌نمای خطرناک. باید اصالت و معاصرت را در فقه سنتی دید. و لذا اینجا می‌رسیم به آن عنصر سومی که گفتم باید الان مطرح شود؛ در گذشته مطرح نبوده است. همین توجه به حوادث واقعه است. در گذشته اقتضائات زمان و مکان به عنوان یک عنصر نبوده است. گرچه فقهای ما مراعات می‌کردند، محقق حلی در کتاب «شرایع» حدود دوازده هزار فرع را در شرایط خود دارد. خواهرزاده‌اش وقتی به «تذکره» می‌رسد، این را به حدود پنجاه هزار فرع فقهی می‌رساند. این‌ها در واقع نگاه می‌کردند. اما به هر صورت باید این نکته را توجه داشت که باید انضباط فقهی را مراعات کرد. جمله‌ای که من همیشه می‌گویم این است که باید فقه معاصر با فقاهت معاصرت را مطرح کند.

دیدگاه‌ها (0)


لینک‌های مفید

ارتباط با ما