هدنه و اصل عزت از منظر آیات قرآن کریم
1405-02-27
هرگونه صلح ذلتآور که موجب خواری مسلمین شود، به استناد آیات قرآنی و روایات نهجالبلاغه حرام است و اسلام جز علو و اعتلا را برای جامعه اسلامی نمیپسندد.
آیت الله محمد محمدی قائنی در نشست «بررسی مبانی فقهی آتش بس» که به همت مرکز علمی پژوهشی دین و تمدن برگزار شد به موضوع هدنه و اصل عزت از منظر آیات قرآن کریم پرداخت که در ادامه به آن اشاره می شود.
هدنه در لغت به معنای سکون و همچنین به معنای صلح بین دو جنگجو است. اما در اصطلاح فقه اسلامی، هدنه عبارت است از نوعی صلح که بین مسلمانان و گروهی از کفار حربی منعقد میشود به صورت موقت. در تعابیر دینی ما از هدنه به معادنه اطلاق میشود، معاهده و صلح تعبیر شده است. آنچه که به عنوان یک اصل مسلم در دین الهی و اسلام آمده عبارت است از وجوب مقاتله با کفار بعد از مراحل پنجگانهای که ذکر شده است برای دعوت به اسلام. اینکه بخواهد جنگ متوقف بشود دلیل میخواهد؛ اصل اولی قتال با کفار و مشرکین است.
پنج مرحله که عبارتند از؛ مرحله اول دعوت، مرحله دوم فرصت برای تحقیق، مرحله سوم فرصت برای تفکر، مرحله چهارم عقد جزیه، مرحله پنجم کنارهگیری از لشکریان اسلام و مانع لشکریان اسلام نشوند. اگر کسی کافر این پنج مرحله را نپذیرفت، آنگاه جنگ با او آغاز میشود. آیا میشود در ضمن قتال با کفار، صلحی برقرار کرد؟ نه، نیازمند دلیل هستیم. لذا بعضیها قائل به حرمت شدهاند. اما عمده فقها قائل به جواز هدنه هستند. به چه دلیل هدنه جایز است و میشود انسان با دشمن به طور موقت آتشبس برقرار کند؟ یا به تعبیر امروزین: یک سکوت نظامی است که جنگ فعلاً برپا نشود و ادامه پیدا نکند.
دلیل اول، اجماع مسلمین اعم از فقهای شیعه و سنی. دوم، آیاتی از قرآن کریم. در سوره توبه، آیه اینچنین میخوانیم: « إِلَّا الَّذِينَ عَاهَدْتُمْ مِنَ الْمُشْرِكِينَ ثُمَّ لَمْ يَنْقُصُوكُمْ شَيْئًا با کفار بجنگید مگر آن کسانی که با آنها عهد و پیمان بستید و اینها چیزی از عهد و پیمان را کم نگذارند». دومین آیه، سوره توبه آیه هفت: «أَلَيْسَ عِنْدَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ» سوم، سوره انفال است، آیه پنجاه و شش: «الَّذِينَ عَاهَدْتَ مِنْهُمْ ثُمَّ يَنْقُضُونَ عَهْدَهُمْ». چهارم، سوره انفال آیه شصت و یک: «وَإِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَهَا» ای پیغمبر، اگر دشمن برای مسالمت میل و گرایش عملی نشان داد که میخواهد در مسالمت با شما زندگی بکند، شما هم کوتاه بیایید و جنگ را تعطیل بکنید. دلیل سوم: روایات. در نهجالبلاغه میخوانیم در نامه پنجاه و سه که حضرت به مالک اشتر این چنین میفرمایند: «وَ لاَ تَدْفَعَنَّ صُلْحاً دَعَاکَ إِلَيْهِ عَدُوُّكَ وَ للهِ فِيهِ رَضاً» ای مالک، اگر دشمن تو پیشنهاد کرد صلحی را، شما پس نزن صلح او را در حالی که رضایت خدا در این صلح باشد. چرا که اگر صلح بکنی چند خاصیت دارد: یکی لشکریانت آرامش میبینند، امنیت در مردم برقرار میشود و مملکت شما پایدارتر خواهد شد. دلیل چهارم: سیره قطعی نبوی است که پیغمبر با مشرکین و اهل کتاب مصالحه میکردند، جنگ را متوقف میکردند که عملاً در جاهای مختلف چه با اهل نجران و در موارد دیگر که آتشبس اعلام میکردند و جنگ را متوقف میکردند.
سوال اساسی است آیا مصالحه با دشمن و مهادنه (آتشبس) در هر زمانی و هر شرایطی جایز است ؟ از ادله استفاده میکنیم: موقعی هدنه و مهادنه جایز است که مصلحتی در این کار باشد (مصلحت جامعه اسلامی، مصلحت مسلمین). به چه دلیل؟ یک: دلیل عقل، مقتضای حکمت این است که باید در جواز هدنه مصلحتی باشد. عقل تجویز نمیکند کاری را که هیچ مصلحتی ندارد. به چه دلیل مسلمین دست از جنگ بردارند بی دلیل؟ پس حتماً باید یک مصلحتی باشد که به خاطر آن مصلحت، مصلحت جهاد تعطیل بشود. دوم: مناسبت موضوع و حکم. ما آیات قرآن را نگاه میکنیم. آیات فراوانی داریم که به ما امر به جهاد کردهاند، آیاتی داریم که ما را تشویق بر قتال میکنند، آیاتی داریم که تهدید کردند که ترک جهاد جایز نیست. مثل آیه هفتاد و پنج سوره نساء، آیه سیزده سوره احزاب، آیاتی که میگوید فرار از جبهه جایز نیست و عقاب شدید دارد. همچنین آیاتی از قرآن کریم داریم که گفتند نباید اهل مسالمه و مدارا با دشمن باشید. دوستی با دشمن محارب نهی شده است.
در سورهای که به نام مبارک پیغمبر است (چهل و هفتمین سوره از سور قرآن) آیه سی و پنج: «فَلاَ تَهِنُوا وَ تَدْعُوا إِلَی السَّلْمِ». در سوره ممتحنه آیه نه: «إِنَّمَا یَنْهَاکُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِینَ قَاتَلُوکُمْ فِی الدِّینِ» خدا شما را مطلقاً نهی میکند هیچ ارتباطی نباید با کفار داشته باشد. همین که امروز میگویند باید مرزهایتان جدا باشد، مرز اسلام با کفر. سوره ممتحنه آیه یک: «لاَ تَتَّخِذُوا عَدُوِّی وَ عَدُوَّکُمْ أَوْلِیَاءَ تُلْقُونَ إِلَیْهِمْ بِالْمَوَدَّةِ» صیغه نهی: مبادا دشمن مرا و دشمن خودتان را اینها را ولی بگیرید (دوست، همکار و همپیمان بگیرید) و محبت و علاقه خودتان را به اینها پرتاب کنید و نشان بدهید و دل بدهید به اینها، مبادا این کار را بکنید، حرام. از طرف دیگر، آیاتی هم که خوانده شد امر به صلح کرده اند. مقتضای جمع بین این دو طایفه از آیات این است که با این همه سفارش و تاکیدی که بر قتال شده (که اصلاً عزت مسلمین در زیر سایه شمشیرهای شماست.
اما در مواقعی با وجود شروطی می توان از جنگ دست کشید. یک: ضعف مسلمین. اگر مسلمین به یک حالتی رسیدند که ادامه جنگ اصل نظام را تهدید میکند، بله در آنجا مصالحه بشود موقتاً. دوم: امید به جذب کفار. اگر ما بدانیم مصالحه کنیم، خیلی از افراد دشمن به ما جذب میشوند، به طرف ما میآیند، راه باز میشود (در ضمن جنگ نمیشود این کار را بکنند). سوم: امید به دست آوردن منافع اقتصادی که اگر ما موقتاً جنگ را تعطیل بکنیم، بنیه اقتصادی ما تقویت خواهد شد. چهارم: تبلیغ صلحدوستی اسلام. این را به دنیا بخواهیم بفهمانیم که ما اهل جنگ نیستیم و پنجم: قطع طمع دشمنان دیگری که در کمین نشستند. وقتی که ما با یک دشمن جنگ کردیم، آنها هم بر سر ما بریزند. موقتاً دشمنی را با او مصالحه میبندیم تا به دشمن دیگر بفهمانیم: ما به فکر تو هستیم، آمادهایم که با تجاوز تو مقابله بکنیم. در نتیجه، ملاک جواز هدنه و مصالحه با دشمن در میانه جنگ عبارت است از اهم بودن مصلحت هدنه نسبت به مصلحت جهاد. لذا اگر هدنه و مصالحهای باشد که برای اسلام و جامعه اسلامی ذلتآور باشد، یقیناً حرام است. به چه دلیل؟ به دو آیه قرآن.
یک: در سوره آل عمران اینچنین میخوانیم: «وَلاَ تَهِنُوا وَلاَ تَحْزَنُوا وَأَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ» ای مسلمانها مبادا سست بشوید. مبادا غمگین و ناراحت بشوید چه میشود؟ بعضیها سؤال میکنند: آقا ما اگر جنگ بکنیم با آمریکا، با اروپا، با ناتو، بعدش چه میشود؟ قرآن میگوید: اصلاً نباید اینجوری فکر کنید زیرا خدا پشتیبان شماست. لا تَحْزَنُوا اصلاً محزون نباشید. «وَأَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ» در حالی که شما علو دارید. «أَعْلَوْنَ» افعل تفضیل است به این معنا که شما یقیناً علو دارید بر کفار در هر شرایطی. متأسفانه من برخی از مسئولین سیاسی و تحلیلگران سیاسی را میبینم میگویند: بله دشمن ولو قویتر از ماست ولی ما ملت متحد داریم. این جمله غلط است. آری دشمن اسلحه و افراد بیشتر دارد، دشمن اسباب رسانهای و اجتماعی و سیاسی بیشتر دارد، اما «إِنَّ الْقُوَّةَ لِلَّهِ جَمِیعاً» مسلمان قوی است، مسلمان علو دارد. در سوره توبه آیه چهل اینطور میخوانیم: «کَلِمَةُ اللَّهِ هِیَ الْعُلْیَا» ملتی که کلمه الله دارد، او اعتلا و برتری دارد. واقعه بدر این واقعیت را نشان داد که دشمن کاملاً مسلح درمقابل مسلمین کاملاً در کمبود، اما خدای متعال با اراده خودش اسلام را بر کفر غلبه داد. در سوره محمد می خوانیم «فَلاَ تَهِنُوا وَ تَدْعُوا إِلَی السَّلْمِ وَأَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ وَاللَّهُ مَعَکُمْ وَلَنْ یَتِرَکُمْ أَعْمَالَکُمْ» ای مسلمانان، سست نشوید. وَهْن مربوط به دو مقام است: یک مقاومت بدنی و جسمی، دوم اوصاف روحی. ای مسلمانها، از نظر اسباب ضعیف نباشید (تلاش کنید قوی بشوید)، از نظر روحی سست روحیه نباشید، روحیه ترسناک نداشته باشید، قوی باشید. ما در نیروهای بسیجی خودمان میبینیم چیزی ندارند ولی اعتقاد دارند که پیروزی به دست خداست و ما پیروزیم چون در راه خدا گام برمیداریم. چه شهید بشویم، چه مجروح بشویم، چه پیروزی ظاهری بشویم، ما پیروزیم.
«تَدْعُوا إِلَی السَّلْمِ» مبادا دعوت به صلح بکنید و آتشبس و متارکه، جنگ را ادامه دهید، مبادا متوقفش بکنید. چرا؟ «وَأَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ» شما علو دارید، برترید. «وَاللَّهُ مَعَکُمْ» خدا با شماست. «وَلَنْ یَتِرَکُمْ أَعْمَالَکُمْ» خدا اعمال شما را رها نمیکند، تنها نمیگذارد. به طور کلی وَهْن و سستی در ابعاد مختلفی وجود دارد. گاهی وَهْن و ضعف در مسائل علمی و فکری و سیاسی است. مثل آیه هجدهم سوره انفال: «وَأَنَّ اللَّهَ مُوهِنُ کَیْدِ الْکَافِرِینَ» خدا کید کافران را ضعیف و نابود خواهد کرد. خدا کاری میکند نقشه آنها را از بین برود. گاهی مواقع وَهْن و ضعف در مسائل ارادی است: «کَلاَّ لاَ تَهِنُوا وَ لاَ تَسْکُنُوا الْعِلْمَ». گاهی اوقات در مسائل روانی است: «لا تَهِنُوا وَ لا تَحْزَنُوا». گاهی این در مسائل جسمانی است، مثل سوره عنکبوت: «وَهَنَ الْعَظْمُ مِنِّی وَ شَابَ» ما وقتی که نگاه میکنیم به آیاتی که به ما میگویند اهل سستی نباشید، مجموعاً دو دسته آیات را برخورد میکنیم: یک: آیاتی که دلالت میکنند، میگویند سختیها را بزرگ نگیرید. سوره بقره آیه یکصد و پنجاه و چهار، سوره آل عمران آیه یکصد و شصت و نه، سورهای که به نام نامی پیغمبر است آیه سی و پنج: خدا میفرماید اگر شما زخمی میشوید، دشمن هم زخمی میشود؛ اگر شما کشته میدهید، دشمن هم کشته میدهد؛ اگر ساختمانهای شما خراب میشود، ساختمانهای دشمن هم خراب میشود. آنها ضرر میبینند، مساوی هستید. غصه چی میخواهی بخوری؟ فقط شما ضربه نمیخورید، آنها دارند ضربه میخورند.
در سوره چهل و پنجم قرآن (همان آیه «فَلاَ تَهِنُوا وَ تَدْعُوا إِلَی السَّلْمِ وَأَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ وَاللَّهُ مَعَکُمْ وَلَنْ یَتِرَکُمْ أَعْمَالَکُمْ») پنج نکته را دارد به ما تأکید میکند: 1. حق نداری سست بشوی. تبلیغ سستی جرم است و گناه، و از نظر عقیدتی شرک اعتقادی است. مسلمان ضعیف نیست، سست نیست و نباید چنین اعتقادی داشته باشد. 2. دوم: نباید با کافران صلح کنید («تَدْعُوا إِلَی السَّلْمِ») حق ندارید. باید ریشه سرطان را قطع بکنید تا مریض سالم بشود. 3. سوم: بیان علت (چرا نباید صلح کنید؟) «وَأَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ» شما مسلمان و بنده خدایی، شما خلیفهاللهی، خدا که شکست نمیخورد. 4. چهارم: ذکر علت پیروزی (چرا شکست نمیخورید؟) چون «وَاللَّهُ مَعَکُمْ» خدا با شماست. خدا با هر کسی باشد پیروز است. «إِنْ یَنْصُرْکُمُ اللَّهُ فَلاَ غَالِبَ لَکُمْ» اگر خدا کسی را یاری بکند، مغلوب واقع نمیشود. 5. پنجم: چرا خدا با ماست؟ ذکر علت معیت: «وَلَنْ یَتِرَکُمْ أَعْمَالَکُمْ» خدا شما را رها نمیکند، خدا شما را تنها نمیگذارد. کسی که اعتقادش خداست، کسی که دل به خدا داده، کسی که برای ترویج دین خدا دارد کار میکند، خدا پشتش را خالی نمیکند.
دسته دوم آیاتی که میگویند دچار وَهْن نشوید، آیاتی هستند که میگویند باید به دشمن تهاجم بکنید، حق ندارید ساکت بشوید. سوره نساء آیه یکصد و چهار: «وَلاَ تَهِنُوا فِی ابْتِغَاءِ الْقَوْمِ إِنْ تَکُونُوا تَأْلَمُونَ فَإِنَّهُمْ یَأْلَمُونَ کَمَا تَأْلَمُونَ وَ تَرْجُونَ مِنَ اللَّهِ مَا لاَ یَرْجُونَ وَ کَانَ اللَّهُ عَلِیمًا حَکِیمًا» مبادا در پیگیری و ادامه دادن جنگ و پیگیری دشمن سست بشوید. آن کسانی که میگویند «ما باید با ابرنکبتها (نه ابرقدرتها)، با ابرنکبتها باید بسازیم»، اعتقادشان درست نیست. و اگر کسی تو ذهنش هم این جور باشد، او هم اعتقادش سالم نیست. ما خدا داریم، ما ابدیت داریم، ما سعادت ابدی بناست نصیب ما بشود. پس بنابراین آنچه که از این آیات شریف استفاده میکنیم: اصل اولی در اسلام با آن شرایط پنجگانه، قتال و جهاد است. ریشه کفر و شرک باید کنده بشود. ما حق نداریم دست از جنگ بکشیم مگر مصلحت اهمی باشد. آن مصلحت اهم چیست؟ تقویت توحید. ما نمیخواهیم صلح بکنیم که فقط پولمان زیاد بشود، اقتصادمان پیشرفت بکند، صنعتمان ترقی پیدا کند.
در آخرین مرحله به نکته آخر از امیرالمؤمنین علیه السلام (حدیث در نهجالبلاغه حکمت یکصد و شصت و چهار) که سر اصلی حکمت مهادنه را برای ما روشن میکنند، و آن اینکه فرمود: « مَنْ قَضَى حَقَّ مَنْ لَا يَقْضِي حَقَّهُ، فَقَدْ عَبَدَهُ» اگر کسی وفاداری بکند نسبت به حق کسانی که وفادار نیستند، اگر تو با آنها معاهده بستی و پای معاهدات ایستادهای، خود را برده و بنده او کردهای. دشمنی که اصلاً به هیچ پیمانی پایبند نیست. تاریخ دویست و پنجاه ساله او نشان داده، دویست و چهل ساله او که حدود دویست و بیست جنگ به پا کرده، الان سالی یک جنگ. در همین اواخر دیدهایم: در وسط مذاکره (حتی مذاکره تمام نشده) جنگ را شروع کردهانداگر شما پایدار ماندی سر بندهای تعهدی که دادی ولی دشمن پایدار نیست، اگر باز هم خواستی ادامه بدهی، بدان که تو بنده و برده او هستی و این حرام و ممنوع است. چرا؟ «وَلا تَکُنْ عَبْدَ غَیْرِکَ فَقَدْ جَعَلَکَ اللَّهُ حُرّاً» مبادا بنده غیر خدا بشوی، بنده غیر خودت بشوی. خدا تو را آزاد آفریده. ما بنده خداییم، نه بنده کس دیگر. مبادا در مقابل اینها ذلیل بشویم، کوتاه بیاییم و حتی از نظر قلبی یک مقدار گرایش پیدا کنیم که کوتاه بیاییم تا کار درست بشود. تجربه عملی نشان داده است اینها پای پیمانشان نمیایستند. هدنه و مصالحه مشروط به شرطی است و آن مصلحت، عزت اسلام و مسلمین است. اگر بناست مسلمین با ترک جنگ از عزتشان کاسته بشود (یا خدای نکرده از بین برود)، یقیناً این مصالحه و مهادنه جایز نیست. این ترک آتش و آتشبس جایز نیست و خدای متعال مبغوض میدارد این کار را که ما دست از جنگ بکشیم. لذا مصالحهای که باعث ذلت مسلمین بشود، آن متارکهای که باعث فرو رفتن و حقارت مسلمین بشود، یقیناً حرام است. و اسلام جز علو و اعتلا را برای مسلمین و جامعه اسلامی نمیپسندد.