حجت الاسلام و المسلمین عبدالامیر خطاط استاد برجسته درس خارج حوزه علمیه اصفهان در درس «سبک زندگی» به واژگان پرکاربرد در سبک زندگی پرداخت که در ادامه به آن اشاره می شود.
در مبحث «سبک زندگی اسلامی» واژگان پرکاربردی وجود دارد که بررسی آنها در تعیین مسیر بحث، مؤثر است. از این رو شایسته بوده تا پیرامون این واژگان، بررسیهای لازم صورت پذیرد.
1- ادب و آداب
واژۀ ادب و مشتقات آن در قران ذکر نشده، چراکه به نظر میآید در عصر جاهلی نیز مورد استفاده قرار نمیگرفته است؛ لکن در دوران گذار از عصر جاهلی به اسلام این واژه در نظم، نثر و در روایات پیامبر خدا و اهل بیت علیهم السلام مورد استفاده قرار میگیرد.
معنای لغوی
واژۀ «آداب»، جمع «ادب» است؛ مانند سَبَب و اسباب. وزن فعلی آن، «اَدُبَ» است مانند حَسُن. این واژه مشتقات گوناگونی چون مؤدّب، تأدیب و... دارد.
بر اساس نظرات اهل لغت، برای واژۀ «ادب» دو معنای مستقل و غیر مستقل وجود دارد:
الف) معنای مستقل؛ که این معنا دارای دو فرد است:
1- فراخوانی و جذب عملی بر اساس رفتار بیرونی. زبیدی در «تاج العروس» بیان میدارد: «الأَدَبُ، مُحرَّكَةً: الذي يَتَأَدَّبُ به الأَديبُ من الناس سُمّيَ به لأَنه يَأْدِبُ الناسَ إِلى المَحَامِدِ وَ يَنْهَاهُم عن المَقَابحَ، و أَصلُ الأَدَبِ: الدُّعَاءُ».
2- خودسازی و ریاضت نفس. فیومی در «مصباح المنیر» بیان میدارد: «أَدَبْتُه: (أَدْباً) من باب ضرب عَلَّمتُه رِياضَةَ النفسِ و مَحَاسِنَ الأَخْلَاقِ قال أبو زيدٍ الأنصارىُّ (الأَدَبُ) يقعُ على كلِّ رياضةٍ محمودةٍ يَتَخَرَّجُ بها الإنسانُ فى فضيلةٍ من الفَضَائِلِ».
ب) معنای غیر مستقل؛ ظرافت و دقت در انجام کار به گونهای حدود آن کار مشخص است. فیروزآبادی در «القاموس المحیط» میگوید: «الأَدَبُ، مُحَرَّكَةً: الظَّرْفُ، و حُسْنُ التَّناوُل»
با توجه به معانی بیان شده و آنچه که از روایات استفاده میشود، «ادب»، معنایی مستقل داشته و به معنای «نگاه داشتن حد هر چیز» میباشد که تحقق این معنا، متفرع بر شناخت و درک حدود است. مثلاً ادب در برابر پدر زمانی تحقق مییابد که حد و جایگاه او شناخته شود. بنابراین به نظر میآید که بازگشت دو معنای مستقل و غیرمستقل لغوی، به معنای مذکور است که افراد با شناخت خود یا محاسن اخلاق یا ظرایف کارها، به گونهای رفتار میکنند که از حدود خود، محاسن اخلاق و ظرایفی که باید در امور به کار بندند، تعدی نمینمایند. با این بیان برخی موارد آداب مانند نظافت جسم، سرمه کشیدن و ... فعلی مستقل به حساب آمده و برخی دیگر از موارد مانند آداب تجارت، قضاوت و... غیرمستقل میباشد.
دو نکته:
الف) در ادب، جنبۀ اثباتی مورد توجه است نه جنبۀ سلبی؛ چراکه با توجه به جنبههای اثباتی، دیگران را میتوان جذب نمود.
ب) بروز افعال ظاهری که از آن به ادب تعبیر میشود لزوماً بیانگر رفتار ظاهری صرف نیست، بلکه اعم از آن میباشد که چه بسا شخصی بر اساس صفات درونی پسندیده، دارای رفتار پسندیدۀ ظاهری میباشد.
معنای اصطلاحی
به نظر میآید واژۀ «ادب»، در اصطلاح فقها و علما، معنایی غیر از معنای لغوی ندارد. اما ممکن است با توجه به برخی عبارات فقها بتوان به مفهوم «ادب» در نزد ایشان دست یافت.
صاحب جواهر
ایشان در کتاب «جواهر الکلام» در دو کتاب طهارت و قضاوت، مطالبی را پیرامون «ادب» مطرح میکند. وی در تتمۀ مبحث وضو، متذکر سنن و مستحبات میشوند که از جملۀ آن، استحباب قرار دادن ظرف وضو در جانب راست است. ایشان بعد از بیان دلیل اجماع، متذکر میشوند که ممکن است استحباب مذکور، به جهت «ادب» باشد که از جانب راست عمل نمودن محبوب شارع است. سپس به بیان فرق بین «ادب» و «سنت» پرداخته و بیان میدارند که «سنت»، نیازمند دلیل خاص است و حال آنکه «ادب» محتاج دلیل خاص نیست بلکه نیازمند غوطهور شدن در سیرۀ پیامبر صل الله علیه و اله وسلم و ائمه اطهار علیهم السلام بوده تا بتوان مذاق شرع را به دست آورد.
همچنین ایشان در کتاب قضا، در آداب قاضی، بیان میدارند: «الآداب و هي قسمان: مستحبة و مكروهة إلا أن كثيرا منها لا دليل عليها بالخصوص، و لكن ذكرها الأصحاب و غيرهم من غير إشعار بتوقف في شيء منها، و لعله لعدم احتياج الاستحباب الأدبي إلى دليلالخصوص، و يكفي فيه مشروعية أصل الأدب، فالتسامح فيه زائد على التسامح في السنن». بخشی از این عبارت که «ادب استحبابی» را بینیاز از دلیل خاص دانسته، موافق با بیان ایشان در کتاب طهارت است، اما مقصود وی از «مشروعیت اصل ادب» معلوم نیست، از این رو چون این این عبارت گنگ است، سبب میشود تا مفهوم ادب از نظر ایشان معلوم نشود.
نکتۀ قابل تأمل دیگر در فرمایش ایشان که در مفهوم «ادب» مؤثر است، آنکه تسامح در «ادب استحبابی» افزون بر تسامح در «سنن» است؛ یعنی اگر در «سنن» صرفاً نسبت به حکم، تسامح میشود، در «ادب» نسبت به موضوع و حکم با یکدیگر تسامح رخ میدهد.
با توجه به آنچه بیان شد، به خوبی به دست نمیآید که مرحوم صاحب جواهر، تعریف یا مفهوم خاصی را از «ادب» ارائه کرده باشند، زیرا اولاً با توجه به بیان اخیر ایشان، تعریف گنگ است. ثانیاً اینکه مفهوم «ادب» چیست غیر از ملاک و منشأ اعتبار آن است، بلکه بیان ایشان با معنای لغوی متفاوت نیست، زیرا معنای لغوی، بیانگر دعوت و فراخوان بر اساس رفتار بیرونی بود که این معنا در عبارات ایشان واضح است، اما اینکه ملاک و اعتبار این رفتار بیرونی چیست امر دیگری بوده که ایشان متعرض آن شدهاند که آیا به دلیل خاص احتیاج دارد یا خیر؟ و...
سید احمد خوانساری
ایشان در کتاب «جامع المدارک» پس از آنکه نظر صاحب جواهر را در برخی آداب مستحبی بیان میدارند، به ایشان در سه مورد ذیل اشکال کردهاند:
1- برخی از آداب مذکور، مانند سؤال از زندانیان که به چه دلیل زندانی هستند واجب است، زیرا مثلاً اگر کسی را برای احراز اعسار، حبس کرده باشند، بعد از احراز آن، جایز نیست تا وی در زندان بماند. همچنین در مواردی که حاکم از رأی و نظر خود اطمینان ندارد لازم است برای جلوگیری از سهو و خطا، علمای شهر را احضار نماید.
2- استحباب برخی از مستحباب اولاً منافی با برخی ادله است. ثانیاً در مواردی، استحباب برای چیز دیگری ثابت میباشد که حکم آن به موضع دیگری سرایت داده شده است در حالی که دلیل برای آن وجود ندارد؛ مانند پشت به قبله بودن قاضی که اولاً اگر به صورت مطلق به این موضوع نگریسته شود، مستحب است قاضی رو به قبله نشیند و اینکه گفته شود علت استحباب استدبار قبله برای قاضی آن است که«خصوم» روبه قبله قرار گیرند تا از خدا بترستند و تا دست از ظلم بردارند، این نشان میدهد که مستحب است «خصوم» روبه قبله باشند و تا دلیلی نباشد نمیتوان استحباب استقبال قبله برای خصوم را به استحباب استدبار قاضی از قبله سرایت داد.
3- مستحباب، مانند اوامر و نواهی، از امور «مولوی» به حساب میآیند و تا امر مولوی به رجحان چیزی تعلق نگیرد نمیتوان حکم به استحباب نمود. این در حالی است که «آداب» از امور ارشادی بوده و دلیلی برای استحباب آنها وجود ندارد. از این رو قاعدۀ تسامح در ادلۀ سنن برای اثبات استحباب چیزی است که دلیل شرعی و مولوی برای آن وجود داشته باشد، در غیر این صورت نمیتوان به قاعدۀ تسامح در ادلۀ سنن برای اثبات استحباب، تمسک نمود.
با بیان اخیر، سید احمد خوانساری، تسامح در ادلۀ سنن را در «آداب» جاری ندانسته و برخلاف صاحب جواهر، «آداب» را از «امور ارشادی» میداند.
سید تقی طباطبائی قمی
ایشان در کتاب «هدایه الاعلام»، پس از بیان نظر صاحب جواهر میگوید: «الحق ان يقال انه في مورد لا يكون على استحبابه دليل ان انطبق عليه عنوان مستحب و لو من العناوين العامة يمكن الالتزام بالاستحباب من هذه الحيثية و اما لو لم يكن كذلك فلا مجال للجزم بالاستحباب و اللّه العالم».
محمدعلی اسماعیلپور
وی در کتاب «البراهین الواضحات» میگوید: «ان الآداب لا خصيصة فيها من حيث انها أيضا إذا اردنا استنادها إلى الشرع تحتاج إلى دليل، غاية الأمر حيث لا يرجع امر غير الواجب و الحرام إلى ترك مصلحة ملزمة او مفسدة كذلك يتسامح في دليله فلا خصيصة زائدة من هذا الوجه و اما اصل مشروعية الادب فان ثبت بدليل عام فهو غير منكر و هو دليل عام فكلما ثبت الموضوع ثبت الحكم الّا ان يكون الدليل العام أيضا محتاجا إلى التسامح مثل غير الآداب الّا ان الكلام في ان كلّ ما هو ادب عند العقلاء يكون مستحبا و الأمر بالادب بالنحو العام لا يكفى لإثبات ما هو ادب شرعی».
با توجه به آنچه که تا کنون از منظر فقها بیان شد، گفته میشود هیچ یک از عبارات ایشان بیانگر تعریف و مفهومی خاص از «ادب» نبوده است، بلکه ایشان به ملاک اعبار آداب و شناخت ادب شرعی اشاره کردهاند.
علامه طباطبایی
ایشان در کتاب «المیزان» میفرماید: « الأدب على ما يتحصل من معناه- هو الهيئة الحسنة التي ينبغي أن يقع عليه الفعل المشروع إما في الدين أو عند العقلاء في مجتمعهم كآداب الدعاء و آداب ملاقاة الأصدقاء و إن شئت قلت: ظرافة الفعل. و لا يكون إلا في الأمور المشروعة غير الممنوعة فلا أدب في الظلم و الخيانة و الكذب و لا أدب في الأعمال الشنيعة و القبيحة، و لا يتحقق أيضا إلا في الأفعال الاختيارية التي لها هيئات مختلفة فوق الواحدة حتى يكون بعضها متلبسا بالأدب دون بعض كأدب الأكل مثلا في الإسلام، و هو أن يبدأ فيه باسم الله و يختم بحمد الله و يؤكل دون الشبع إلى غير ذلك».
با توجه به فرمودۀ علامهطباطبایی، گفته میشود که ایشان معنای «ادب» را غیر مستقل گرفته و به معنای ظرافت در عمل دانستهاند. به بیان دیگر، از منظر ایشان ادب، صفت فعل است و فعلی مستقل به حساب نمیآید. همانطور که واضح است ایشان نیز متعرض معنای لغوی شده و فهم عرفی خویش را از واژۀ «ادب» بیان کردهاند.
نتیجه گیری
با توجه به بررسی آرای علما، ادب به همان معنای لغوی خود (ظواهر رفتاری) اطلاق میشود که بر اساس آن «ظواهر رفتاری»، تعزیر و حدود جاری میگردد و همچنین بر اساس آن ظواهر، افراد، واجد یا فاقد برخی صفات میشوند که در حقوق و نحوۀ برخورد با آنها تأثیر گذار است؛ مثلاً اگر چنانچه خانمی «مهر المسمّی» ندارد، لازم است «مهر المثل» به او پرداخت گردد که یکی از ملاکهای تشخیص «مهر المثل»، «ادب زن» است.