واکاوی فقهی انفال(3)/ اولویت امام مدیریت انفال در چارچوب خدمت اجتماعی

1404-12-09

حجت‌الاسلام‌والمسلمین ارسطا با بررسی نحوه جمع میان آیه نخست سوره انفال و آیات شش و هفت سوره حشر، تبیین کرد که بر اساس دیدگاه  آیت الله ناصر مکارم شیرازی، فیء بخشی از انفال و در اختیار امام مسلمین است و آیات یادشده ناظر به دو ساحت متفاوت‌اند؛ به‌گونه‌ای که آیه ششم به اصل ولایت و تملک و آیه هفتم به مصرف انفال می‌پردازد. روایات متعدد دلالت بر این نکته  دارد که تعلق اموال به پیامبر و ائمه علیهم‌السلام نه برای بهره‌برداری شخصی، بلکه در چارچوب مسئولیت حکمرانی و تأمین مصالح عمومی جامعه اسلامی تفسیر می‌شود.

حجت الاسلام و المسلمین ارسطا در درس خارج «فقه منابع مالی دولت اسلامی(انفال)» که 10 آبان ماه سال جاری برگزار شد به بررسی چگونگی جمع بین آیات ۶ و ۷ سوره حشر از دیدگاه آیت الله مکارم شیرازی و علامه مجلسی پرداخت که در ادامه به بخش نخست آن اشاره می شود. 
بحث ما درباره چگونگی جمع میان سه آیه بود: آیه اول سوره انفال «یَسأَلونَکَ عَنِ الأَنفالِ قُلِ الأَنفالُ لِلّهِ وَالرَّسول»، و آیات شش و هفت سوره حشر: «ما أَفاءَ اللهُ عَلی رَسولِهِ مِن أَهلِ القُری فَما أَوجَفتُم عَلَیهِ مِن خَیلٍ وَلا رِکابٍ وَ لکن اللهُ یُسَلِّطُ رُسُلَهُ عَلی مَن یَشاء»، «ما أَفاءَ اللهُ عَلی رَسولِهِ مِن أَهلِ القُری فَلِلّهِ وَلِلرَّسولِ وَلِذِی القُربی وَالیَتامی وَالمَساکینِ وَابنِ السَّبیل».

در چگونگی جمع میان مفاد آیات شش و هفت سوره حشر، دیدگاه مرحوم محقق اردبیلی مطرح شد که از نظر ما محل مناقشه بود. سپس دیدگاه آیت‌الله مکارم مطرح شد که خلاصه آن چنین است:


تمام انفال به خدا و رسول تعلق دارد و «فیء» نیز بخشی از انفال محسوب می‌شود. بنابراین، باید چند نکته مورد توجه قرار گیرد: نخست آنکه فیء قسمتی از انفال است. دوم آنکه همه انفال، در اختیار رسول خداست و ایشان می‌تواند آن را میان افرادی که در آیه هفت نام برده شده‌اند، تقسیم کند. سوم اینکه ولایت بر فیء و انفال در اختیار امام مسلمین است. امام مسلمین در زمان حضور رسول خدا، خود ایشان است؛ در زمان حضور ائمه معصومین، ائمه علیهم‌السلام؛ و در زمان غیبت آنان، فقهای جامع‌الشرایط.

از این رو، اگر آیه شش می‌فرماید «ما أَفاءَ اللهُ عَلی رَسولِهِ… فَما أَوجَفتُم عَلَیهِ مِن خَیلٍ وَلا رِکاب»، به این معناست که ولایت بر تقسیم انفال در اختیار امام مسلمین است و امام مسلمین مطابق آیه هفت این اموال را تقسیم می‌کند.

بنابراین، بر اساس تفسیر آیت‌الله مکارم، میان آیه شش و آیه هفت هیچ تعارضی وجود ندارد؛ زیرا آیه شش در مقام بیان مصرف انفال نیست، بلکه تنها بیان می‌کند که این بخش از انفال، یعنی فیء، از سوی خداوند به پیامبر تفضل شده. در مقابل، آیه هفت در مقام بیان مصرف انفال است. 
نکته دیگری که در کلام آیت‌الله مکارم مطرح شد این است که تعلق فیء ـ به‌عنوان قسمتی از انفال ـ به خدا و رسول دو نکته مهم را دربردارد: نخست آنکه نسبت دادن آن به خداوند، نسبتی تشریفاتی است؛ بدین معنا که خداوند نام خود را در کنار گروه‌هایی که فیء به آنان می‌رسد ذکر کرده تا آنها در دریافت سهم خود احساس حقارت نکنند. دوم آنکه تعلق فیء به رسول خدا از آن جهت است که ایشان امام مسلمین است و طبیعتاً این اموال را در مصالح جامعه اسلامی مصرف می‌کند.
 

در این جلسه، ابتدا تأییدی بر فرمایش آیت‌الله مکارم ارائه می‌شود و سپس دیدگاه مرحوم علامه مجلسی درباره نحوه جمع میان آیات شش و هفت سوره حشر بررسی خواهد شد. در گام نخست، باید سخن آیت‌الله مکارم در نکته دوم تأیید شود؛ بدین معنا که تعلق مال به رسول خدا به‌عنوان امام مسلمین است و پیامبر اکرم این اموال را در جهت مصالح مسلمانان به‌کار می‌گیرد. برای تبیین این مطلب، چند نکته قابل توجه است.

نخست آنکه بر اساس روایات، پیامبر اکرم و ائمه علیهم‌السلام «پدران امت» به شمار می‌آیند و این تعبیر صرفاً اخلاقی نیست، بلکه آثار بر آن مترتب است. در این زمینه، روایتی از امام صادق علیه‌السلام در کتاب کافی جلد یک صفحه 406 نقل شده است که پیامبر اکرم فرمود: « أَنَا أَوْلَى بِكُلِّ مُؤْمِنٍ مِنْ نَفْسِهِ وَ عَلِيٌّ‌ أَوْلَى بِهِ مِنْ بَعْدِي فَقِيلَ لَهُ مَا مَعْنَى ذَلِكَ فَقَالَ قَوْلُ النَّبِيِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ‌ مَنْ تَرَكَ دَيْناً أَوْ ضَيَاعاً فَعَلَيَّ وَ مَنْ تَرَكَ مَالاً فَلِوَرَثَتِهِ فَالرَّجُلُ لَيْسَتْ لَهُ عَلَى نَفْسِهِ وِلَايَةٌ إِذَا لَمْ يَكُنْ لَهُ مَالٌ وَ لَيْسَ لَهُ عَلَى عِيَالِهِ أَمْرٌ وَ لَا نَهْيٌ إِذَا لَمْ يُجْرِ عَلَيْهِمُ النَّفَقَةَ وَ النَّبِيُّ وَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلَامُ‌ وَ مَنْ بَعْدَهُمَا أَلْزَمَهُمْ هَذَا فَمِنْ هُنَاكَ صَارُوا أَوْلَى بِهِمْ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَ مَا كَانَ سَبَبُ إِسْلَامِ عَامَّةِ الْيَهُودِ إِلَّا مِنْ بَعْدِ هَذَا الْقَوْلِ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ‌ وَ إِنَّهُمْ آمَنُوا عَلَى أَنْفُسِهِمْ وَ عَلَى عِيَالَاتِهِمْ‌» من نسبت به هر مؤمنی از خود او سزاوارترم و امیرالمؤمنین پس از من چنین جایگاهی دارد. هنگامی که درباره معنای این سخن پرسش شد، امام صادق علیه‌السلام توضیح داد که مراد پیامبر از این اولویت آن است که هر کس از دنیا برود و دِینی بر عهده داشته باشد یا خانواده بی‌سرپرستی از او باقی بماند، مسئولیت پرداخت دین و سرپرستی آن خانواده بر عهده پیامبر است اما اگر مالی از او باقی بماند، پیامبر در آن تصرفی نمی‌کند و اموال به ورثه می‌رسد.

نکته مهم در این روایت آن است که اولویت پیامبر و امیرالمؤمنین نسبت به مردم، اولویت در مسئولیت‌پذیری و خدمت‌رسانی است، نه اولویت در تصرف شخصی در اموال آنان به نفع خود. بدین معنا که اگر مالی در اختیار پیامبر قرار می‌گیرد، این امر به‌سبب منصب امامت و اداره جامعه اسلامی است، نه برای بهره‌برداری شخصی. بنابراین، تعلق اموال به پیامبر به معنای تصرف برای منافع فردی نیست، بلکه ناظر به اداره مصالح عمومی مسلمانان است.

نکته دوم آن است که تعلق این اموال به پیامبر و پس از ایشان به ائمه علیهم‌السلام به معنای اولویت در دو امر اساسی است: مسئولیت‌پذیری و خدمت‌رسانی. این نکته از حیث کلامی بسیار مهم است.

این مطلب با روایتی که می‌فرماید «سید القوم خادمهم» نیز هماهنگ است. در بسیاری از موارد، هنگام مواجهه با چنین روایاتی، آنها صرفاً بر معنای اخلاقی حمل می‌شوند؛ در حالی که این برداشت کامل نیست. اگر این روایات تنها جنبه اخلاقی داشتند، تکلیف سنگینی همچون تفسیر اولویت پیامبر در قالب مسئولیت‌پذیری و یاری‌رسانی به دیگران بر عهده ایشان قرار نمی‌گرفت. جالب آنکه در روایتی دیگر، در بابی که مرحوم کلینی با عنوان « بَابُ مَا يَجِبُ مِنْ حَقِّ الْإِمَامِ عَلَى الرَّعِيَّةِ وَ حَقِّ الرَّعِيَّةِ عَلَى الْإِمَامِ‌» در جلد نخست صفحه ۴۰۵ آورده، 9 روایت نقل شده است. 

در میان این روایات، یکی از آنها امام را همچون پدری مهربان برای مردم معرفی می‌کند. در روایتی از امام باقر علیه‌السلام آمده است که پیامبر اکرم فرمود:«أَبِي جَعْفَرٍ عَلَيْهِ السَّلَامُ‌ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ‌ : لَا تَصْلُحُ الْإِمَامَةُ إِلَّا لِرَجُلٍ فِيهِ ثَلَاثُ خِصَالٍ وَرَعٌ يَحْجُزُهُ عَنْ مَعَاصِي اللَّهِ وَ حِلْمٌ يَمْلِكُ بِهِ غَضَبَهُ‌ وَ حُسْنُ الْوِلَايَةِ عَلَى مَنْ يَلِي حَتَّى يَكُونَ لَهُمْ كَالْوَالِدِ الرَّحِيمِ‌.» شایستگی امامت جز برای کسی که دارای سه ویژگی باشد تحقق نمی‌یابد: نخست تقوایی که او را از ارتکاب معصیت باز دارد؛ دوم بردباری‌ای که به‌وسیله آن خشم خود را مهار کند و سوم حسن ولایت نسبت به زیردستان. سپس برای تبیین معیار حسن ولایت می‌فرماید که این امر زمانی محقق می‌شود که حاکم برای مردم همچون پدری مهربان باشد. بنابراین، پدران مهربان بودن در این روایت صرفاً توصیه‌ای اخلاقی نیست، بلکه در وظایف و مسئولیت‌های حاکم نقش اساسی دارد.

در روایات همین باب، آثار عملی این پدرانه بودن نیز بیان شده است. از جمله در روایتی از امام صادق علیه‌السلام (ج ۱، ص ۴۰۷) آمده است: « عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَلَيْهِ السَّلَامُ‌ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ‌ : أَيُّمَا مُؤْمِنٍ أَوْ مُسْلِمٍ مَاتَ وَ تَرَكَ دَيْناً لَمْ يَكُنْ فِي فَسَادٍ وَ لَا إِسْرَافٍ فَعَلَى الْإِمَامِ أَنْ يَقْضِيَهُ فَإِنْ لَمْ يَقْضِهِ فَعَلَيْهِ إِثْمُ ذَلِكَ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى يَقُولُ‌: «إِنَّمَا الصَّدَقاتُ لِلْفُقَراءِ وَ الْمَساكِينِ‌ » الْآيَةَ‌ فَهُوَ مِنَ الْغَارِمِينَ وَ لَهُ سَهْمٌ عِنْدَ الْإِمَامِ فَإِنْ حَبَسَهُ فَإِثْمُهُ عَلَيْهِ‌» هر مؤمن یا مسلمانی که از دنیا برود و دِینی بر عهده داشته باشد و اموال او کفاف پرداخت آن را ندهد ـ مشروط بر آنکه این بدهی ناشی از گناه یا اسراف نباشد ـ بر عهده امام است که دین او را ادا کند. سپس تصریح می‌شود که اگر امام این وظیفه را انجام ندهد، گناه آن بر عهده او خواهد بود. در ادامه، برای این حکم به آیه شصتم سوره توبه درباره مصارف زکات استناد می‌شود و چنین فردی مصداق «غارمین» دانسته می‌شود؛ یعنی بدهکارانی که سهمی نزد امام دارند و پرداخت دین آنان در حوزه مسئولیت امام قرار می‌گیرد.

اینکه از این مطلب روشن می‌گردد که گاهی واژه «امام» در روایات به معنای مطلق رهبر مسلمانان به کار می‌رود، خواه معصوم باشد یا غیرمعصوم. یکی از شواهد آن همین روایت است که می‌فرماید اگر امام دین را پرداخت نکند، گناه آن بر عهده امام خواهد بود. بدیهی است اگر امام معصوم باشد، هرگز مرتکب چنین ترک وظیفه‌ای نمی‌شود؛ بنابراین، روشن می‌شود که در اینجا امام معنایی گسترده‌تر دارد.

در همین باب، روایت دیگری نیز دیده می‌شود که بر اساس آن، امیرالمؤمنین علیه‌السلام ویژگی پدر بودن حاکم یا امام مسلمین نسبت به مردم را در برخی موارد با دقت و گستردگی بیشتری به اجرا گذاشته است. پدر بودن اقتضا می‌کند که امام مسلمین مصالح مردم را تأمین کند؛ از جمله اگر دِینی از فردی باقی بماند، امام آن را بپردازد و اگر خانواده‌ای بی‌سرپرست بماند، تکلیف سرپرستی آنان را مشخص سازد. این دو مورد به‌روشنی نشان می‌دهد که با توجه به عنوان پدر بودن، این خصوصیت به سایر عرصه‌های نفع‌رسانی نیز تسری می‌یابد و اقتضا دارد خدمت‌رسانی‌های دیگر نیز انجام شود.

نکته دیگر آن است که این ویژگی پدر بودن در مورد برخی اقشار جامعه باید جلوه بیشتری داشته باشد؛ یعنی کسانی که نیازمند خدمت و حمایت بیشتری هستند. در اصطلاح امروز حقوق، از این امر با عنوان «تبعیض مثبت» یاد می‌شود؛ مانند یتیمان. در همین باب روایتی نقل شده که مضمون آن چنین است: « جَاءَ إِلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلَامُ‌ عَسَلٌ وَ تِينٌ مِنْ هَمْدَانَ وَ حُلْوَانَ فَأَمَرَ الْعُرَفَاءَ أَنْ يَأْتُوا بِالْيَتَامَى فَأَمْكَنَهُمْ مِنْ رُءُوسِ الْأَزْقَاقِ يَلْعَقُونَهَا وَ هُوَ يَقْسِمُهَا لِلنَّاسِ قَدَحاً قَدَحاً فَقِيلَ لَهُ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ‌ مَا لَهُمْ يَلْعَقُونَهَا فَقَالَ إِنَّ الْإِمَامَ أَبُو الْيَتَامَى وَ إِنَّمَا أَلْعَقْتُهُمْ هَذَا بِرِعَايَةِ الْآبَاءِ‌» در زمانی که امیرالمؤمنین علیه‌السلام در رأس حکومت بود، از همدان خراجی شامل انجیر و عسل برای آن حضرت آوردند. ایشان پس از تقسیم، فرمود مشک‌های عسل را پس از تخلیه، در اختیار کودکان یتیم قرار دهند تا آنان بتوانند دهانه مشک‌ها را بمکند؛ زیرا کودکان به خوردن شیرینی علاقه دارند. بدین ترتیب، حضرت کاری کرد که اگر پدران این کودکان زنده بودند، چنین رفتاری با آنان داشتند. امیرالمؤمنین علیه‌السلام نیز با همین منطق فرمود که اکنون که این کودکان یتیم‌اند، من در حق آنان چنین می‌کنم. 


این روایات بسیار قابل توجه‌اند؛ زیرا همگی نشان‌دهنده یک سیاست کلان در تعالیم دینی هستند و آن اینکه جایگاه امام، به‌عنوان پدری مهربان، بر محور مسئولیت‌پذیری و خدمت‌رسانی تعریف می‌شود.

در روایت نخست که ذکر کردیم هنگامی که پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمود: «أنا أولی بکل مؤمن من نفسه»، گروهی از یهودیان با شنیدن این سخن اسلام آوردند. گفته شده است که سبب اسلام آوردن بسیاری از آنان این بود که دریافتند پیامبر، به‌عنوان امام مسلمانان، خود را در برابر تأمین نیازها و مصالح مسلمین مسئول می‌داند. آنان احساس امنیت کردند و گفتند اگر مسلمان شویم، هم جان ما و هم خانواده‌هایمان در پناه چنین رهبری در امان خواهد بود؛ ازاین‌رو اسلام آوردند.
ولایت اقتضائاتی دارد و احکام الهی با یکدیگر متناسب‌اند. بنابراین اگر خداوند برای پیامبر جعل ولایت می کند، از آنجایی که یکی از اقتضائات آن تأمین مصالح جامعه است. پس خداوند باید امولی را برای اداره مصالح جامعه به پیامبر بدهد و الا تناسبی میان احکام برقرار نخواهد شد.


در پایان، تأکید بر یک روش مهم در فهم روایات ضروری است که این روش در روش فقهی قم بیشتر مورد توجه است تا روش فقهی نجف. هنگام مراجعه به احادیث، باید مجموعه روایات یک باب را به‌صورت کامل بررسی کرد و به منابع اصلی مانند کافی، تهذیب و من لایحضر رجوع نمود و به صرف نقل کتاب وسائل الشیعه اکتفا نکرد؛ زیرا صاحب وسائل غالباً روایات را تقطیع کرده و متناسب با عنوان باب ـ که بیانگر فتوای مورد قبول اوست ـ بخش‌هایی از روایت را آورده است. در نتیجه، اگر تنها به وسائل اکتفا شود، اولاً ممکن است از اختلاف نقل‌ها در منابع اصلی غفلت شود و ثانیاً قرائن پیش و پسِ روایت که در فهم دقیق‌تر آن نقش دارد، نادیده بماند. ازاین‌رو، مراجعه به نقل کامل روایات در منابع اولیه، برای دستیابی به فهمی روشن‌تر و دقیق‌تر، ضروری است.

 

دیدگاه‌ها (0)


لینک‌های مفید

ارتباط با ما